ای کاش فلانی را به دوستی نگرفته بودم!

 

تویی که با هر کسی رفاقت می کنی ؛

تویی که با هر کسی به سفر میری ؛

تویی که با هر کسی شراکت می کنی ؛

تویی که از صبح تا آخر شب با هر کسی مجلس بزم تشکیل میدی ؛

تویی که با هر کسی رفت و آمد می کنی ؛

هیچ میدونی تأثیر دوست و همراه و همنشین در انسان چقد زیاده ؟!

هیچ میدونی که نفس انسان دزده و بی آنکه متوجه بشی ، صفات بد همنشین در تو اثر می کنه ، وقتی به خودت میای که می بینی دیگه خودت نیستی و عوض شدی و شایدم هرگز به خودت نیایی ؟!

می دونی دوستای بد فردای قیامت همدیگه رو متهم میکنن ، به هم میگن تو منو به این روز انداختی ؟!

می دونی دوست بد تو رو به پرتگاه میکشونه ؟!

     

می دونی یکی از چیزهایی که انسان در روز قیامت افسوسشو می خوره ، انتخاب دوست بد بوده ؟!

اگه نمیدونستی ، این  سه تا آیه ی قرآن  از سوره ی فرقان رو بخون:

« و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را می ‏گزد و می ‏گويد اى كاش با پيامبر راهى برمی ‏گرفتم (۲۷)

اى واى كاش فلانى را به  دوستی نگرفته بودم (۲۸)


او بود كه مرا به گمراهى كشانيد پس از آنكه قرآن به من رسيده بود و شيطان همواره فروگذارنده انسان است (۲۹) »

                                         سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, قرآن

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
لباسهای امروزی!!

 

وقتی اسم لباس میاد ، قبل از اینکه به یاد مد و خوش تیپی بیفتیم ، شرم و حیا و پوشش بدن به ذهنمون میاد ، تاریخ رو  که می خونیم ، عکسهای گذشتگان رو هم که می بینیم ، متوجه میشم که اونا بیشتر از ما به شرم و حیا اهمیت میدادن و نقش ستر ( پوشش بدن ) را برای لباس بیش از مد قائل بودن؛

اما حالا چی؟!

               

بعضی از پسرها راه که میرن ، یا وقتی می شینن ، بخشی از ناموسشون پیداست!!

برخی دخترها هم که دیگه خودتون بهتر می دونید!!

اصلا دوره و زمونه عوض شده به خدا ، اگه بخوای لباس مناسب ، مثلا به قول قدیمی ها شلوار خشتک دار و لباس گشاد بخری ، گیر نمیاد!!

چه مصیبتی داره لباس مناسب تهیه کردن برای اونایی که شخصیت و شرم وحیا دارن!!

زورم می بره وقتی یکی میاد اینجور آدما  با اون طرز لباس پوشیدنشون رو با آدمای گذشته و آدمای زمان جنگ مقایسه میکنه!!

باور کنید مثل اون شهدا و اون رزمندگان دیگه گیرمون نمیاد ، اگر هم پیدا بشن که تعدادشون اندکه ، اونا هم برا لباس مناسب پیدا کردن دردسر دارن ، تازه مورد تمسخر این مد جدیدی ها هم قرار میگیرن!!

از مدل موی سر هم که نگو ، یکی از بغلت رد میشه ، سرش ترکیبی از سر خروس و دم بزغاله و خارپشت و سر جنه!!

اصلا گویا عده ای از آقایون از مرد بودن و انسان بودن خود ناراحتن که ابروها و صورتشونو مثل زنها آرایش میکنن یا سر و شکل خودشونو شبیه پرندگان و دام و طیور میکنن!!

راستی ، چرا به این روز افتادیم؟!

                                            سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, ایثارگران

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
با تأسف درگذشت « حاج جواد مهر افزون »

پدر شهید علامعباس مهر افزون را به دوستان عزیزم

محمود و دکتر محمد مهر افزون(  مدیر وبلاگ آوای مهر بروجرد )

 تسلیت عرض می نمایم.

           


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

چه زود به اول میرسن آخرا...!!

 

بعضی ها خودشونو زرنگ حساب می کنن و در همه جا میخوان اول باشن ، این یه رقابت سالم نیست که مثل المپیاد علمی و مسابقات ورزشی

باشه !!

مشکل اینجاست که اینا توی صف آخر هستن اما از نجابت و متانت و یا ضعیف بودن دیگران سوء استفاده می کنن ، خودشونو به اول صف

می رسونن و جلوی همه میوفتن ، بعدشم که کارشون راه افتاد ، فاتحانه محل رو ترک می کنن و مثلا خودشونو پیروز میدون می بینن!!

نخیر آقا ، نخیر خانم ، داری ظلم می کنی ، حالا هر جا که باشه ، صف اتوبوس ، صف بانک ، صف نانوایی ، صف مترو ، و بدتر از همه صف مطب دکتر ( نوبت )!

        

تویی که از این کارا می کنی و به خودتم ذوق می کنی که زرنگی ، به خدا این زرنگی نیست ، این بی فرهنگی و بی منطقی و ظلم آشکاره !!

مگه تو خونت از خون بقیه رنگین تره یا خدا بهت حق تقدم داده ؟!

مشکل اینجاست که ارزش نداره با اینجور آدما دهن به دهن بشی ، مخصوصا اگه کار به ضرب و جرح بکشه و پات واشه به کلانتری و دادگاه ، بعدشم ازت سؤال کنن دعواتون سر چی بوده ؟

چی باید بگی ؟

میگی جهاد در راه خدا بوده مثلا ؟ یه طرف مسلمان و یه طرف کافر بوده ؟!

خب به خاطر همینه که آدمای با کلاس و با فرهنگ با اینجور آدما خودشون درگیر نمی کنن ، صبر می کنن تا شر اونا از سرشون کم بشه و برن ، اما شرم و حیا کجا رفته؟!

خب دیگه ، به قول معروف ، از کوزه برون همان تراود که در اوست...

توی اوضاع اقتصادی و مدیریتی هم همینجوره ، یارو دیروز رسیده ، زود میخواد به هر نحو ممکن (!! ) از اونی که بیست ، سی سال پیش اومده ، سبقت بگیره ، همه کاره بشه ، راه صد ساله رو یک شبه طی کنه و از طریق نامشروع میلیاردر هم بشه!!

یاد اون دعای ماه رمضان افتادم که میگه :

« اللهم اصلح کل فاسد من امورالمسلمین! »

                                              سیدحجت الله موسوی زاده

 


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, طنز و تصاویر طنز

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
لبخند بزنید !

یه مردی می گفت از وقتی زنم فهمیده تو بهشت حوری و پری زیاده ،

حتی نمیذاره نماز بخونم, میگه تو باید بری جهنم..!!


مورد ﺩﺍشتیم ﻃﺮﻑ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﺒﯿﺮﻩ ﮔﻔﺘﻪ؛

ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺷﯿﻄﻮﻥ

ﺑﻌﺪ ﯾﻬﻮ ﺷﯿﻄﻮﻥ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪﻩ ﮔﻔﺘﻪ :

ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺕ

ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺟﺪ ﻭ ﺁﺑﺎﺩﺕ

ﻣﻦ ﻋﻤﺮﺍً ﺍﮔﻪ ﻋﻘﻠﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺮﺳﻪ!!

ﯾﺎﺭﻭ ﺷﺐ ﺩﺍﺷﺘﻪ TV ﻣﯿﺪﯾﺪﻩ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺁﺏ ﺳﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ،
ﺯﻧﺶ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻪ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻫﯿﭽﯽ عزیزم ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭ و ﺑﺨﻮﺍﺏ!!

یارو ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻥ ﻭﺍﺳﻪ
ﭘﻮﺳﺘﺖ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ !

ﻣﯿﮕﻪ : ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺭﻩ !؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺰﻧﻤﺖ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﮐﺒﻮﺩ ﻣﯿﺸﯽ !!

پسره میگفت نمیدونم این بابای من چجور فرم یارانه ها رو پر کرده که دیروز از صلیب سرخ جهانی اومدن واسه کمکمون!

صبح امروزم از فائو اومده بودن واسمون غذا و آب آوردن !

نیم ساعت پیش آنجلینا جولی زنگ زده میگه میخواد منو به فرزندی قبول کنه!!

یکی از بچه ها ازم پرسید به قیافه ام میخوره چند سالم باشه ؟

گفتم : ۲۷ سال ؛

ناراحت شد گفت : ۲۲ سالشه!

گفتم : ۵ سال دیگه به حرفم میرسی ، ببین کی گفتم ؟!


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
دروغ های رایج روزانه !!

    

یکی از گناهان کبیره که کلید همه گناهان معرفی شده و شخصیت انسان رو له میکنه ، دروغ گفتن به شوخی یا جدیه ؛

امام صادق علیه السلام فرمود :

« مؤمن مزه ایمان را نمی چشد ، مگر اینکه دروغ را به جدی یا به شوخی ترک کند. »

چند دروغ رایج در میان بعضی از ما ایرانیان که از ته دل به اونا اعتقاد نداریم، به شرح زیر هستش :

- نمیخوام از خودم تعریف کنم!

- کار که عار نیست !

- پول که شخصیت نمیاره! 

- پول چرک کف دسته!
- بچه دختر ، پسرش فرق نمیکنه

- وقتی داریم با کسی تلفنی حرف می زنیم ، میگیم:

همه سلام می رسونن !!

در طول روز چندین دروغ رایج دیگه خواسته یا ناخواسته همینجوری از زبون ما میاد بیرون!

شما هم می تونید چند نمونه از اونا رو ذکر کنید.

                                            سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, طنز و تصاویر طنز

تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
آنهایی که به ما بدی می کنند!

این را همه می دانیم که ظلم و آزار دیگران حاصل جهل افراد است ، حال باید دید چه عکس العملی در مقابل آزارشان مناسب است ؟

جایی که قرآن ، سنت بزرگان ، احادیث و روایات به ما راهکار داده باشند ، چرا تا این راهکارها هستند ، ما از شیوه ی خودمان استفاده می کنیم ؟!

به آیات زیر توجه بفرمائید :

« و بندگان خداى رحمان كسانی ‏اند كه روى زمين به نرمى گام برمی ‏دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ می ‏دهند . »

                                                ( سوره فرقان / آیه 63 )

« و نيكى با بدى يكسان نيست [بدى را] با آنچه خود بهتر است دفع كن آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است گويى دوستى يكدل می ‏گردد. »

                                                 ( سوره فصلت / آیه 34 )                                                  

« بدى را به شيوه‏اى نيكو دفع كن ما به آنچه وصف می ‏كنند داناتريم . »

                                                 ( سوره مؤمنون / آیه 96 )


برچسب‌ها: قرآن, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
کارهای لنگه به لنگه !!

 

بعضی وقتها آدم وقتی به خطاها ، اشتباهات و کارهای لنگه به لنگه ی خودش نگاه میکنه ، به ناتوانی خودش بیشتر پی می بره !

مثلا من دیشب ، یعنی نیمه های شب غرق در خواب شیرین بودم ، صدای زنگی منو از خواب پروند ، زود بلند شدم و رفتم آیفن خونه رو برداشتم و چند بار گفتم کیه ؟

جوابی جز سکوت کوچه رو نشنیدم ، بعدش دیدم اهالی خونه دارن به من می خندن !!

تازه متوجه شدم این تلفن بوده زنگ زده نه آیفن !!

کمی به خودم خندیدم و دوباره خوابیدم ، بعدشم ماجرا از این قرار بود که یکی از بچه های شیطون فامیل هوس کرده بود با گوشی موبایل مادر بزرگش دوتا تک زنگ متناوب به خونه ی ما بزنه!!

با خودم میگم این شبکه ی پویا را بگو که ساعت ده و نیم شب برا بچه ها

لا لا لا لا میخونه و فکر میکنه همه می خوابن،آخه یه بچه با این شبکه تماس گرفته و گفته بود چرا بعد از برنامه ی لایی لایی دیگه فیلم پخش نمی کنید؟!

چند وقت پیشم یه بچه در حالی که شیر مامانشو می خورده ، به مامانش گفته بود : مامان شیرت داغه ، کم برو جلو آفتاب!!

آدم چی بگه به بچه های این دوره و زمونه ؟!

                                     سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
پاسخ حکیمانه!

حکیمی را گفتند :

چرا از فلانی که تو را آزار داد انتقام نمی گیری ؟!

حکیم گفت :

سگی اگر مرا گاز بگیرد ، من هم باید آن سگ

را گاز بگیرم ؟!


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز

تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
دستی از بالا همه چیز را کنترل می کند!

فکرش را بکنید ، اگر قرار باشد بدون استثناء هر کس صبح که از خانه خارج می شود و به دنبال هر کاری که می رود ، آن کار بطور مطلق انجام شود ، چقدر بی نظمی در عالم خلقت به وجود می آید!

مثلا اگر همه کسانی که در کنکور شرکت می کنند علاقه مند به رشته پزشکی باشند و دست بر قضا همه هم در این رشته قبول شوند ،

چه می شود!

اگر همه پزشک بشوند ، پس مهندس و نانوا و بنا و جوشکار و... از کجا باید بیاوریم؟!

همچنین است که اگر هر کس برای لطمه زدن به دیگران از خانه بیرون برود و همه ی اینگونه افراد موفق هم بشوند، باز هم خواهیم دید که چه بر سر مردم می آید!

اینجاست که دست جبر خداوند از پشت پرده امور را سامان می دهد و مثل دانه های شطرنج همه چیز را سر جایش می گذارد.

نه اینکه هیچ اتفاقی نمی افتد و نباید بیفتد ، اتفاق می افتد اما به اذن خدا و برابر نظم هستی و نیاز خلقت!

پس اگر همه ی کارهایمان پیش نرفت ، خیلی خودخوری نکنیم و تسلیم خواست خدا باشیم ، البته این اعتقاد نباید مانع از تلاش ما برای رسیدن به چیزی باشد ، منظور این است که اگر تلاش هم کردیم و نشد ، غصه نخوریم.

اینها که گفتم اعتقادات شخصی من بود که به تجربه دریافته و یا با مطالعه به آن رسیده ام.

                                            سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اعتقادی

تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
     

آیا ثواب زیارت امام رضا ( ع ) از زیارت امام حسین ( ع ) بیشتر است؟

علی بن مهزيار از امام جواد(ع) پرسیدند زیارت ابا عبدالله الحسین

(علیه السلام) ثوابش بیشتر است (فضیلتش بیشتر است) یا زیارت امام رضا

(علیه السلام) ؟

امام علیهالسلام جواب فرمودند زیارت پدرم (علیه السلام) افضل است، زیرا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را همه مردم (شاید منظور همة شیعیان و احتمالاً اهل سنت) زیارت می کنند ولی زیارت نمی کنند پدرم را مگر خواص از شیعه.(1)
البته این حدیث می تواند بیانگر این مسئله باشد شیعه دارای فرقه های متعدد می باشند مانند شیعیان اسماعیلیه – زندیه - کیسانیه و واقفیه که همه این فرقه ها به زیارت امام حسین (علیه السلام) می روند و عرض ارادت می کنند ولی کسانی به زیارت امام رضا (علیه السلام) می روند که دوازده امامی هستند (البته منظور از زیارت، زیارت با معرفت است چون زیارت بدون معرفت ارزش زیادی ندارد) با همه اختلافات و ایجاد فرقه های جدید در شیعه تا زمان امام رضا (علیه السلام) بوده است و از دوران امامت ایشان به بعد فرقه جدیدی در شیعه به وجود نیامده است و لذا با توجه به اینکه فقط یک مذهب و فرقه بر حق است که آنها دوازده امامی هستند لذا افرادی به زیارت (با معرفت) ایشان می روند که دوازده امامی باشند و این نشان کامل است.
و اینکه توجه زیادی به فضیلت زیارت ایشان شده است می تواند دلیل دیگرش این باشد که این امر باعث تبلیغ اندیشه های مذهب حق و آشکار شدن جریان های منحرف که باعث ایجاد فرقه های باطل در مذهب شیعه شدند باشد که این مسئله یعنی ظاهر شدن این حق و معارف حق منتهی آرزوی همه انبیاء و ائمه و مؤمنان بوده است.

منبع: عیون اخبار الرضا (ع)، جلد2، ص261


برچسب‌ها: اعیاد

تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
وقتی خدا میخواد حالگیری کنه!

               

اول این نکته ی علمی رو خدمت شما بگم که یکی از وظایف گوش ظاهری ما آدمها تشخیص جهت صداست ، یعنی وقتی صدایی رو می شنویم ، سر در گم نمیشیم ، زود جهت صدا رو تشخیص میدیم و می فهمیم تولید کننده صدا در کدوم سمت ما قرار گرفته و تقریبا چقد با ما فاصله داره!

دوم این نکته اعتقادی رو عرض کنم که بنا به شواهد قرآنی و روایی ، بیشتر بلاهایی که به سر ما میاد ، نتیجه اعمال خودمونه و دسته گلهایی که به آب دادیم!

میخوام بگم دیشب تا صبح تقریبا ما نخوابیدیم ، آسایش و خواب ما رو یه

« جیرجیرک » به هم زده بود ، از همون جیرجیرکهایی که صدایی زیر و

آزار دهنده دارن و البته با دو ویژگی :

- اول اینکه خیلی موذی هستن ، یعنی وقتی می فهمن داری دنبالشون

می گردی ، زود صداشونو قطع می کنن و وقتی دست از تعقیبشون برمیداری ، دوباره شروع میکنن به آواز خوندن لا مصبا!

- دوم اینکه وقتی میخونن ، اصلا فاصله و جهت صداشون معلوم نیست تا بتونی اونا رو کشف و خنثی کنی!!

اینها حتی خاصیت گوش ظاهری ما رو هم دور میزنن و جوری خلق شدن که صداشون از همه ی جهات به گوش می رسه ، فاصله ی اونا معلوم نیست و پیدا کردنشون شاید حتی غیر ممکن هم باشه!!

اینو من اسمشو گذاشتم حالگیری خداوند که بی حکمت هم نیست ، از این جهت میگم بی حکمت نیست که اولا خداوند هیچگاه کار لغو و بیهوده انجام نمیده ، ثانیا ممکنه همین بیداری ما بر اثر مزاحمت اون جیرجیرک به نفع خودمون باشه ، مثل جلوگیری از خطراتی که ممکنه در خواب به سراغ ما یا دیگران بیاد و ما از اونا بی خبریم و هر گز هم ممکنه از رفت و آمد اون خطرات آگاه نشیم و تنها راه گریز از این خطرات بیداری باشه ؛ ثالثا اینکه ممکنه در طول روز گناهی رو مرتکب شده باشیم که جزای اون بی خوابی کشیدن باشه!

با همه ی این تفاسیر ، امروز باید به کشف و خنثی سازی این موجود کوچک و ضعیف بپردازیم تا از خودش ضعیف تر که ما باشیم رو آزار نده!!

برامون دعا کنید...

                                                    سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اعتقادی, توحید و خداشناسی

تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

دختری که طعم تلخ زندگی را می چشد!

 به گزارش بازتاب بروجرد ، وقتی به دنیا آمده بود که پدرش دیگر در دنیا نبود ، آری از همان ابتدای زندگی طعم تلخ بی پدری را چشیده بود.

پدرش در پی کسب رزق و روزی حلال با موتورسیکلتش راهی محل کار می شود ولی از بخت بد حادثه تصادف می کند و دیگر هیچ گاه دختر معصوم و زیبایش را نمی بیند.

رنج و مشقت زندگی تاب مادر عسل را به سر آورده بود ، نگاههای خسته زن گویای زندگی سختش بود .

می گفت : من هم همانند عسل پدرم را در کودکی از دست دادم و مادرم که تنها پناهم بود نیز چند ماه پیش فوت کرد و ما را با درد ها و رنج هایمان تنها گذاشت و رفت.

                                                      عسل ، دختری که طعم تلخ زندگی را می چشد               

عسل ، دختری که طعم تلخ زندگی را می چشد

حالا عسل و مادرش در خانه ای اجاره ای و بسیار کوچک در حواشی شهرستان بروجرد روزگار را سر می کنند.

مادر عسل می گوید : تا چند ماه قبل از فرد مسنی پرستاری می کردم اما با فوت او دیگر از کار بیکار شدم و تنها درآمد ما یارانه من و عسل است و مقدار ناچیزی کمک دیگران که در جمع بیش از 120 هزار تومان در ماه نمی شود و کرایه 100 هزار تومانی خانه را که کم کنیم ما می مانیم و چند هزار تومان که باید تا پایان ماه را سر کنیم.

مادر عسل می گفت صاحبخانه اش امروز و فردا با مأمور و حکم تخلیه خانه به استقبال عسل 10 ساله خواهد آمد .

شاید عسل را از این به بعد باید زیر چادر ببینیم .

عسل با چشمهای معصومش ساکت بود و تنها به من نگاه می کرد .

از او پرسیدم دوست داری در آینده چکاره شوی ؟ در حالی که سرش را پائین انداخته بود با زیر چشم به من نگاهی کرد و آرام گفت : دکتر.

خانه عسل تنها یک اتاق 12 متری دارد که فرشی مندرس کف آن را پوشانده است و یک تلویزیون 14 اینچ قدیمی داشت ، و تنها وسیله آشپزخانه کوچک آنها یخچال قدیمیست که از مادر بزرگش به او رسید.

راستی عسل هنوز لباس فرم ، کیف و کفش و دفتر و مداد مدرسه اش را نتوانسته بخرد .

نمی دانم فردا شاید هم یکی از همین روزها عسل را زیر چادری در پارک ها یا گوشه ای از شهر ملاقات کنیم ، چگونه در چشم های او بنگریم و آن نگاه معصومانه را درک کنیم و باز به خود بگوئیم : عسل ما هستیم تو آسوده باش...

نامه عسل به خدا :

نامه ای به خدا:

سلام خداجون من عسلم

خداجون خیلی دلم گرفته

میدونی چرا

خودت می دونی من بابا ندارم

با مامانم زندگی می کنم

خونه نداریم

صاحب خونه جوابمون کرده

دیشب می دونی چرا خونمون تاریک بود

چون مامانم می ترسید که صاحب خونه بیاد چراغ رو خاموش کرد

خودت خداجون از اون بالا دیدی همه جا روشن بود ، فقط خونه ما تاریک بود

حالا خداجون یه کاری کن تا مامانم شاد بشه تا دل منم شاد بشه

دوستت دارم خداجون

----------------------------

شماره حساب اعلام شد :

6273811017300408

شماره انصار کارت

متعلق به ابراهیم پوربهرام

جهت واریز کمک های نقدی برای عسل خانم

از بینندگان عزیز خواهشمند است پس از واریز مبلغ اهدایی شان كپی فیش واریزی را برای ما ارسال كنند.

( رجوع به آدرس اینترنتی : www.farhad90.ir )

--------------------------

جهت اطلاع بیشتر با شماره 2601314-0662 یا همراه 09169685388 پایگاه اطلاع رسانی بازتاب بروجرد تماس حاصل فرمائید.

نویسنده : ابراهیم پوربهرام


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
تو میگی الآن بانک باز نیست؟!

 

در یکی از شبهای تابستان با یکی از اقوام داخل یکی از پارکها نشسته و گرم صحبت بودیم ، ساعت حدود یک بامداد بود که سر و کله مردی میانسال پیدا شد و بدون دعوت قبلی کنار ما نشست ، پس از سلام و احوالپرسی شروع به صحبت نمود و گفت : « برادری دارم که 20 ساله اونو ندیدم! »

گفتم : 20  سال ؟!

مگه توی کدوم کشوره ؟

گفت : « توی همین شهر خودمونه ! »

گفتم : توی همین شهره و تو 20 ساله که اونو ندیدی ؟!

گفت : « آره »

گفتم آخه چرا ؟! مگه کجای این شهره که نتونستی اونو ببینی و چرا ندیدیش ؟!

گفت : « میگن توی همین بانک کشاورزی کار می کنه »

گفتم : بانک کشاورزی ؟!

این بانک تا این جایی که ما نشستیم ، شاید  200 یا 300  متر فاصله داره !

گفت : « تو میگی الآن بانک باز نیست برم ببینمش ؟! »

گفتم : خوبه حالا ، 20 ساله ندیدیش ، انتظار داری ساعت یک بامداد بانک باز باشه و تو بری اونو ببینی ؟!

تا حالا صبر کردی ، شش ساعت دیگه هم صبر کن تا ساعت کار بانکها شروع بشه ، بعدش برو مثل این فیلم هندی ها برادرتو بغل کن و های های گریه کن!!

بعدش که حرفاشو ادامه داد ، متوجه شدیم این دو برادر 20 ساله که با هم قهرن!!

آدم چی بگه ؟!

اگه بگیم یارو از لحاظ عقلی کم داشت که فکر نمی کنم ، چون اون شب حرفهای فلسفی و عارفانه ای می زد!!

چرا روابط خانوادگی باید تا این حد نزول پیدا کنه که یه برادر بعد از 20 سال با تشویق ما حاضر بشه بره برادرشو ببینه ؟!

                                        سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
منم شیطان رجیم!!

پیر مرد دائم الذکر بود، زیر لب ذکری را می گفت که به خیال خودش از شیطان به خدا پناه می برد ؛

نمیدانم او چند سال به این ذکر مداومت داشت اما وقتی کمی به او نزدیک شدم ، دیدم به جای اینکه بگوید « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم » ،

می گوید « اعوذ بالله منم شیطان رجیم!! »؛

این موضوع از چند جهت برایم جالب بود ؛ اول اینکه او به جای پناه بردن از شیطان به خدا ، خودش را شیطان و رانده شده از درگاه خدا می خواند،

( بدون توجه به معنی و آشنایی با ادبیات عرب!! )

دوم اینکه او یک پیرمرد ساده دل بود ، چه بسا خداوند به واسطه فرشتگان ذکر غلط او را به محض خروج از دهانش اصلاح می کرد و از او می پذیرفت

( شاید هم فرشتگان می خندیدند اگر تابع احساسات می بودند!! )؛

به قول مولانا :

« ما درون را بنگریم وحال را          نی برون را بنگریم و قال را...»

                                

تا اینجای کار حرفی نیست اما گذشته از شوخی ، باید این را قبول کنیم که ما انسانها در بسیاری از مواقع واقعا خودمان شیطان و بدتر از شیطان

می شویم و شیطان باید بیاید و از ما یاد بگیرد ؛ بعضی ها هم ممکن است از اول تا آخر عمر شیطان باشند ، مگر نشنیده اید که هم شیطان انسی داریم و هم شیطان جنی؟!

آیا این همه فعل و صفت و فکر بد ، از غیبت و دروغ و تهمت و دزدی و گناهان متعدد که از ما سر می زند ، از ویژگی های شیطان و از وسوسه های او نیست؟!

آیا وقتی از وسوسه های شیطان پیروی می کنیم ، مثل او نیستیم؟!

اگر چه آن پیر مرد از روی نادانی این ذکر را اشتباه تلفظ می کرد اما حقیقتا باید بگوئیم :

« اعوذ بالله منم شیطان رجیم...» و ضمن اعتراف به شیطان بودن خودمان ، از شر خودمان به خدا پناه ببریم و این تعارف ندارد!

                                 سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا  


یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا            یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی      سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی       مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی  قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی        روضه امید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی       آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی     پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی         راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

                                        دیوان شمس ( مولانا )


برچسب‌ها: شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

اگه بیماری ، اگه تنهایی ، اگه ضعیفی ، اگه فقیری ، اگه...

غصه نخور که گفتن :

« خواجه در ابریشم و ما در گلیم »

« عاقبت ای دل همه ما در گلیم...»


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
دو خاطره کوتاه از یک منطقه جنگی!

                                   

خاطره اول :

پاپی طلا خط را اداره می کند!

عملیات « کربلای 5 » در اواخر سال 1365 در « شلمچه » و شرق بصره به پایان رسید و در اصطلاح نظامی « خط تثبیت » شده بود ، یعنی برای عراقی ها جا افتاده بود که درگیری به نفع ایران تمام شده ، کشته های آنها زنده نخواهند شد، مجروحین سالم نمی شوند ، اسرا بر نمی گردند و غنائم و زمینهای تصرفی به آنها برگشت داده نمی شود ؛

لذا مطمئن بودند که کاری از دستشان بر نمی آید و این را می گویند

« تثبیت خط » ؛

خط مقدم شلمچه از شرایط سختی برخوردار بود ، زمین مسطح ، فاصله تا دشمن بسیار کم و مثل باران میان طرفین گلوله رد و بدل می شد، بطوریکه اگر برای وضو گرفتن از سنگر خارج می شدی ، حتما باید وصیت می کردی، زیرا احتمال بازگشت مجدد به سنگر بسیار کم بود!

یکی از فرماندهان دسته در آن منطقه دوست عزیزی بود به نام

« پاپی طلا دولتشاهی » ؛ اهل خرم آباد بود ، بسیار شاد و سرحال و شوخ طبع ، او مربی کاراته بود و شاید هنوز هم در خرم آباد به شاگردانش کاراته آموزش می دهد ، بعد از جنگ دیگر او را ندیدم.

یک شب پاپی طلا با یک چراغ قوه کوچک در حال سرکشی از نیروهای تحت امر خود بود ، به من گفت راستی فلانی فکرش را بکن الآن آن طرف خط ، در مقابل ما فرماندهان قدرتمند و با تجربه عراقی حتی مثل « صدام و عدنان خیرالله  و ژنرال الرشید و خلیل الدهوری و جمال و... » دارند جنگ را فرماندهی می کنند و علیه ما می جنگند ، آنها هم لابد فکر می کنند الآن این طرف که ما باشیم ، تمام فرماندهان عالی رتبه اینجا هستند ، دیگر

نمی دانند پاپی طلا دارد خط را اداره می کند!!

بعد هم من و پاپی طلا کلی به این حرف خندیدیم!

-----------------------

خاطره دوم :

فردا عصر من شهید می شوم!

اواخر سال 1365 و پایان عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه مسقر بودیم؛

در همان ایام با جوانی بلند قامت و خوش سیما با چشمانی درشت و نافذ به نام « احمدقلی زرینی » که از بسیج الشتر لرستان اعزام شده و اهل یکی از روستاهای الشتر بود آشنا شدم ، خیلی شیرین و شوخ طبع بود و البته رفیق باز!

هر روز عادت داشت در آن منطقه خطرناک ( شلمچه ) که خارج شدن از سنگر بسیار مشکل بود ، او تمام طول خط را می گشت ، به یکایک سنگرها سر می زد و از همه احوالپرسی می کرد.

اما یک روز که احمد برای دیدن دوستان سنگرها را می گشت ، حالش با روزهای قبل متفاوت بود ، خیلی جدی و متین ؛ آن روز احمد به جملات احوالپرسی خود یک جمله دیگر هم اضافه کرده بود :

« بچه ها ، فردا عصر شهید می شوم ، مرا حلال کنید! »

احمد اما چون آدم شوخ طبعی بود ، کسی حرفش را باور نمی کرد و اغلب به او می گفتند : « دست بردار احمد از این حرفها! »

اما احمد حرفش را تکرار می کرد و می گفت : « می خواهم بروم غسل شهادت بکنم ، چون فردا عصر من شهید می شوم! »

خلاصه احمد نتوانسته بود دوستان را متقاعد کند که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد !

آن روز گذشنت و عصر روز بعد در چند متری ما صدای انفجاری به گوش رسید و گرد و خاکی به پا شد ، بعد هم متوجه شدیم گلوله خمپاره 60 میلیمتری به عنوان پیک حق ، احمد را به آسمانها دعوت کرد و از میان ما برد!

حالا دیگر دوستان مانده بودند و پیکر تکه تکه شده احمد که باید با کیسه آن را جمع می کردند!

یادش بخیر...

                                         سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : جمعه هفتم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
خلاقیت های عجیب یک پسر!!

یه روز مادرش بهم گفت :

بیا تا از اختراعات و ابتکارات پسرم... برات بگم!

گفتم: بگو!

گفت : یه روز توی خونه نشسته بودم که دیدم صدای انفجار شدیدی به گوشم رسید ، گفتم لابد همه چیز نابود شده و فقط من موندم ، دیدم آقا پسر یه پلاستیک فریزر رو آورده ، شیر گاز رو توش باز کرده تا مملو از گاز شده ، بعدشم نمیدونم چی فکر می کرده که همین فریزر رو گذاشته روی اجاق گاز خونه که روشن بوده ، صدای این انفجار مربوط به اختراع اولش بوده که ناموفق بوده!!

گفتم : راس میگی؟!

حالا اختراع و اکتشاف دومش چی بوده؟!

گفت : مدتی بود که کتابهای درسی علوم رو می خوند و آزمایشهایی که توشون بود ، اینم میاد یه آزمایش انجام بده ، یه لیوان شیشه ای رو پر از آب می کنه ، لیوان رو میده دست خواهرش و میگه اینو نگهدار، بعدش دو رشته سیم میاره ، دو سرشو میذاره توی لیوان ، دو سرشو میزنه به پریز برق!!

مادر ادامه داد و گفت : چشمت روز بد نبینه ، من توی اون یکی اتاق نشسته بودم ، یه دفه صدایی شنیدم ، زود اومدم توی اون اتاق ، دیدم به محض اینکه آقا پسر دو سر سیم رو به پریز برق زده ، لیوان ترکیده و خواهرش از وحشت رنگش شده مثل گچ!!

موضوع رو از خود آقا پسر جویا شدم ، اونم تأیید کرد و اظهار داشت به دنبال اکتشافات جدید بوده که با شکست روبرو شده!!

آخه برادر من ،  وقتی یه کاری رو بلد نیستی یا اطلاع و آگاهی از خواص مواد نداری و اصلا نمیدونی دنبال چی داری می گردی و نقشه و تجربه و راهمنا نداری ، چرا دست به این کارا میزنی؟!

لابد انتظار داری اسمت توی کتاب « گینس » هم ثبت بشه!!

آدم چی بگه؟!

                                         سیدحجت الله موسوی زاده

 


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز, حکایت و داستان و خاطره, علمی

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
هشدار!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آنکه عیب دگران نزد تو آورد و شمرد

بی گمان عیب تو نزد دگران خواهد برد...

                        


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
چقدر ضعیف هستیم ما!!

اگر می خواهید بدانید چقدر ضعیف هستیم ما آدمها ، به این آیه قرآن خوب فکر کنید:

                           

« اى مردم مثلى زده شد پس بدان گوش فرا دهيد ، كسانى را كه جز خدا می ‏خوانيد هرگز [حتى] مگسى نمی ‏آفرينند هر چند براى [آفريدن] آن اجتماع كنند و اگر آن مگس چيزى از آنان بربايد نمی ‏توانند آن را بازپس گيرند، طالب ومطلوب هر دوناتوانند. »

                        ( سوره حج / آیه 73 )

                                                         


برچسب‌ها: اعتقادی, طنز و تصاویر طنز, توحید و خداشناسی, قرآن

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
 سالروز شهادت

         امام صادق علیه السلام

                       را تسلیت عرض می نمائیم.

امام جعفر صادق (ع) فرمود :

« ميان ايمان و كفر فاصله اي جز كم عقلي نيست.»

. عرض شد :

« چگونه اي پسر پيغمبر ؟ »

فرمود :

« بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق مي شود ، در صورتي كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت به او رسد .»


                            اصول كافي ، ج 1 ، ص 32 – 33


برچسب‌ها: معصومین, مناسبتها

تاريخ : پنجشنبه سی ام مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

بعضی ها انگاری از دماغ فیل افتادن!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                                       بعضی ها انگاری از دماغ فیل افتادن

آدم نمی دونه چی بگه؛

اگه گذشته بعضی ها رو ندیده بودیم و فقط امروزشون رو می دیدیم، فکر

می کردیم لابد از دماغ فیل افتادن!!

بابا مگه تو همونی نبودی که کسی نگات نمی کرد، نه پستی داشتی ، نه ماشینی ، نه خونه ای ، نه حقوق درست و حسابی و نه شهرتی؟!

وقتی کاری داشتی ، جلوی این و اون تعظیم می کردی و هزارتا در رو

می زدی و هزار نفر رو می دیدی تا کارت درست بشه؟!

حالا که دستت به دهنت می رسه ، برا خودت کسی شدی ، خونه و ماشینی خریدی ، اما توی خونه بیت المال زندگی می کنی و سوار ماشین بیت المال میشی ، یه مسؤلیت چند روزه بهت دادن ، چند نفر زیر دستت کار می کنن و مگسان گرد شیرینی اطرافت جمع شدن ، فکر می کنیکی هستی؟!

به قول اون شاعر همشهری که خطاب به امثال تو می گفت:

« قربان چرا وقتی که می بینید ما را »

« در ذهن تان تصویری از انسان ندارید؟! »

بیا پایین از اون بالا ، به خدا زیر پات یه روزی خالی میشه و با کله به زمین می خوری!!

کاری نکن که خدا این ابزار چند روزه رو ازت بگیره و دوباره مثل اون سالها که من دلم برات می سوخت ، خوار و ذلیل بشی!!

چرا این همه فخر می فروشی و برا این و اون عربده و خط و نشون 

می کشی؟!

آخرش سقوط می کنی ، حالا ببین!

لا اله الا الله...

                 


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

عجب صبری خدا دارد !

       

اگر من جای او بودم ؛

همان يك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را می ديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را باهمه زيبايی و زشتی ، به روی يكدگر ، ويرانه می كردم!

اگر من جاي او بودم ؛

كه در همسايه ی صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ، نخستين نعره ی  مستانه را خاموش آن دم ،بر لب پيمانه مي كردم !

اگر من جای او بودم ؛
كه می ديدم يكی عريان و لرزان ، ديگري پوشيده از صد جامه ی رنگين ، زمين و آسمان را واژگون مستانه می كردم !

اگر من جاي او بودم ؛
نه طاعت مي پذيرفتم ،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمايان ،سبح صد دانه ميكردم .

اگر من جای او بودم ؛
براي خاطر تنها يكی مجنون صحرا گرد بی سامان ،هزاران ليلی ناز آفرين را كوه به كوه ،آواره و ديوانه می كردم !

اگر من جاي او بودم ؛
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفا معشوق را دیوانه می کردم !

اگر من جای او بودم ؛
به عرش كبريايی ، با همه صبر خدايی ،تا كه مي ديدم عزيز نابجايی، ناز بر يك ناروا گرديده خواری می فروشد ،گردش اين چرخ را وارونه می كردم !

اگر من جای او بودم ؛
كه می ديدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز

مردم كش ،به جزانديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكری ، در اين دنيای

پر افسانه می كردم !

چرا من جای او باشم ؟!
همين بهتر كه او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاری های اين مخلوق را دارد ، وگرنه من به جای او چو بودم ،يك نفس كی عادلانه سازشی، با جاهل و فرزانه می كردم؟!

                                                   ( معینی کرمانشاهی )


برچسب‌ها: شعر و ادبیات, اعتقادی, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
سينه ام سيناي اندوه است!

           

اي خدا !
بشنو ز طور سينه ام...فرياد تلخم را 
بر سرم سنگيني كوه است، سينه ام سيناي اندوه است 
اي پناه بي پناهان...
من چو موسي در ميان قوم خود تنهاي تنهايم
بر فراز كوه غم ها اشك در ياي تو مي ريزم
در كوير روحشان ره كوره اي از دين و دانش نيست 
با چنين غربت خدايا با كدامين كس درآويزم؟
اين جماعت راهشان تا شهر دل دور است ! دور
اي دريغ، اين گرگ طبعان چشم شان بيگانه با نور است 
مي دهم جان در سخن ها، از عصايي اژدها سازم
اي خدا! اين جمع چشم عقل شان كور است
كردگارا ...
اين بدانديشان كج پندار همچو قارون جز طلا حرفي نمي دانند
جان پاكم سوي تو پر مي كشد چون مرغ دست آموز 
گفتگو با تو ، عطر آگين مي كند موج نفس ها را
آنچه خرم مي كند گلزار دل را گفتگو با توست....

                                                 ( شاعر نامعلوم )


برچسب‌ها: شعر و ادبیات, توحید و خداشناسی

تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
عاشقانه ترین دیدار!

این تصویر را در وبلاگ « تی تال / عابدین بهاروند » دیدم ؛

              حیفم آمد آن را منتشر نکنم ؛

دیدار همسر شهیدی با پیکر کاهیده همسرش...

 (ما در این خلوت بیگانه هستیم ، سهم ما فقط سکوت است...)

       


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
طنز قفس میمون!

         

یه روز یه جوان دیپلمه دنبال کار می گشت ، یکی از آشنایان اونو به یه

باغ وحش معرفی کرد تا اونجا دست بکار بشه؛

صاحب باغ وحش بهش گفت : « ما فعلا توی باغ وحش میمون نداریم ، تا زمانی که برامون میمون میاد ، برو داخل جلد میمون و نقش میمون رو برا بازدید کننده ها بازی کن ! »

جوان وقتی شرایط کار و حقوق رو پذیرفت ، اندکی در مورد نقش میمون آموزش دید و رفت توی قفس میمون ، وقتی بازدید کننده ها اومدن ، شروع کرد به جست و خیز و بالا و پایین پریدن!!

او مورد تشویق مردم قرار گرفت و جو گیر شد ، از میله ی قفس زیادی بالا رفت و اتفاقی سقوط کرد و افتاد توی قفس شیر ، از ترس شیر شروع کرد به داد و فریاد و هی می گفت : « کمک ، کمک ، کمک...»

ناگهان شیر اومد کنارش ، سرشو برد بیخ گوش میمون ، با دست دهنش رو گرفت و یواشکی گفت : « نترس بابا ، آبرو ریزی نکن ، منم لیسانس دارم...!!»


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز

تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

اثرات وضعی چند گناه!

 

گناهی كه نعمت ها را تغيير مى دهد، تجاوز به حقوق ديگران است.

گناهى كه پشيمانى مى آورد، قتل است.

گناهى كه گرفتارى ايجاد مى كند، ظلم است.

گناهى كه آبرو مى بَرد، شرابخوارى است.

گناهى كه جلوى روزى را مى گيرد، زناست.

گناهى كه مرگ را شتاب مى بخشد، قطع رابطه با خويشان است.

گناهى كه مانع استجابت دعا مى شود و زندگى را تيره و تار مى كند، نافرمانى از پدر مادر است.

            علل الشرايع ج 2، ص 584 ، ح 27 -  (برگرفته از وبلاگ الشافیه )


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, اعتقادی, معصومین

تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
یه مسجد وسط دوتا مثلث اسیره!

 

 

                       یه مسجد ، وسط دو تا مثلث اسیره

 

                       یه کودک ، زیر چکمه سیاهی می میره

 

                       یه ضجه ، توی آسمون شب پر می گیره

 

                       یه مادر ، دوباره ناله رو از سر می گیره

 

                   
                                 


برچسب‌ها: شعر و ادبیات, اعتقادی, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه هفدهم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
عمر کوتاه و پهن!

 

                              

خداوند رحمت کند دکتر عبدالسعید نصراللهی بروجردی را ؛

این پزشک دلسوز ، متخصص ، کاردان ، فداکار و انسان دوست که اکثر شهروندان بروجردی میانسال و کهنسال یا از نزدیک او را دیده اند و یا وصف بزرگواری هایش در حق بیماران را شنیده اند!

این مرد بزرگ جمله ای طلایی دارد که می گوید:

« عمر کوتاه و پهن بهتر از عمر دراز و باریک است! »

جمله ای عمیق که ساعتها می شود به آن فکر کرد؛

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مچمل...


برچسب‌ها: بهداشت و تغذیه و طب, اخلاقی و اجتماعی, بزرگان و علما و دانشمندان

تاريخ : جمعه هفدهم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |