سیزدهم جمادی الاول، سالروز شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها ، به روایت 75 روز بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به همه دوستان آن بزرگوار تسلیت عرض می نمائیم.

                                        



تاريخ : سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ | 18:0 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

بلوتوثی که مرا بیچاره کرد!

برای انجام کاری وارد محل کارش شدم؛ شروع کرد به بیان خاطراتش از یک سفر زیارتی؛

نمی دانم چه چیزی را در ذهنش مرور می کرد که ناگهان آهی کشید و گفت:

« من که آخرتی ندارم، خدا نابود کند آن شیخی که گناه  را برایم عادی جلوه داد ، خدا نابود کند آنهایی که آن کلیپ را دست به دست برای هم بلوتوث کردند تا به من رسید و در گوشی ام جای گرفت!»

جوان همچنان بی وقفه سخن می گفت و بی آنکه به من فرصتی بدهد تا از او بپرسم چی شده؟

چنین ادامه داد:

« یک روز کلیپی از سخنرانی یک شیخ ، توسط یکی از دوستان برایم بلوتوث شد که با گوش دادن آن زندگی و عقاید و دینم به هم ریخت...؛ آن شیخ خدا را جور دیگری معرفی می کرد و می گفت معنایی ندارد ما از خدا بترسیم ، آقا برو برای خودت گناه کن اما در حین گناه به یاد خدا باش، مهم نیست که گناه می کنی و چه گناهی می کنی ، مهم این است که در حین گناه به یاد خدا باشی و او را فراموش نکنی!»

می گفت:

« به بیان سحر آمیز شیخ ایمان آوردم ، زود جذب شدم و زدم به بی خیالی؛ کلیپ را به چند نفر از دوستان نشان دادم و به شدت از آن دفاع کردم ، آنها هر چه در گوشم من خواندند که چنین نیست و این شیخ اشتباه می کند ، فایذه ای نداشت، تا بعد از گذشت مدتی سرم به سنگ خورد و با نصیحت برخی بزرگان نظرم در مورد کلیپ و سخنان آن شیخ برگشت و حالا می فهمم که داشت چه بر سرم می آمد!»

به او گفتم:

اولا: کسی حق ندارد گناهان خود را برای دیگران نقل کند که این خود گناهی بزرگ است؛

ثانیا: توبه یک واجب فوری است؛

ثالثا: نا امیدی از رحمت خدا از همه گناهان بدتر است؛

از طرفی باید بگویم آن شیخ خیلی بیخود کرده که چنین حرفهایی زده و بلوتوث کردن آن هم از طرف برخی افراد اشتباهی بزرگ است ، زیرا خداوند پیامبران را وقتی فرستاد ، به آنها دو مأموریت داد ، و آن اینکه مردم را بیم و بشارت بدهند،بیم از نافرمانی و معصیت و عواقب گناه و بشارت به پاداش های بزرگ برای کسانی که خداوند را اطاعت می کنند.

لذا نباید آنقدر مردم را چنان بی جهت از خدا ترساند که آنها خدا را موجودی خطرناک و وحشتناک بپندارند و همچنین نباید آنقدر در امیدوارکردنشان زیاده روی کرد که مردم جرأت پیدا کنند مرتکب گناه و به قول معروف بی خیال بشوند.

بهترین جواب به آن شیخ و امثال او این است که همزمان چند نفر در اطراف او جمع بشوند، یکی پولهایش را ببرد ، یکی او را کتک بزند ، یکی خانه اش را خراب کند، یکی ماشینش را ببرد ، وقتی اعتراض کرد ، به او بگویند تو حق اعتراض نداری زیرا درست است که ما تو را کتک زدیم و اموالت را بردیم و خانه ات را خراب کردیم اما مطمئن باش در حین انجام این کارها که تو آنها را ظلم و گناه و غارت و تجاوز می دانی ، همش به یاد خدا بودیم!!

مگر خودت نگفتی اشکالی ندارد که گناه کنید ، مهم این است که در حین گناه به یاد خدا باشید؟!

فکرش را بکنید ، هر روز گروهی دست به قتل و غارت و تجاوز بزنند و بعد هم بگویند در حال گناه به یاد خدا بودیم ، آنگاه چه بر سر جامعه خواهد آمد!!

البته تجربه ثابت کرده که برخی افراد تمایل به گناه دارند و به دنبال روزنه ای برای گریز از دین ، ارتکاب گناه ، توجیه و قانع کردن خود و اطرافیانشان هستند و این کلیپ وسیله خوبی برای رسیدن به مقصود بوده!!

می خواهم دو نکته را هم اضافه کنم:

اول اینکه بدانیم چگونه عده ای با جری کردن مردم به گناه ، تحت عنوان وسعت رحمت خدا ، جامعه را به فساد می کشانند که این می تواند یک جریان مشکوک باشد.

دوم اینکه تأثیر مخرب بلوتوث اینگونه کلیپ ها را نباید نادیده گرفت ، این کار با هر عنوان و توجیهی که صورت بگیرد، موج گسترده ای به دنبال دارد و ممکن است صدها و هزاران انسان مؤمن را بی ایمان کند...

                               سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ | 22:9 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
بزرگداشت آخرین بازمانده از علمای شهرمان!

« انما یخشی الله من عباده العلماء»

       مراسم تجلیل از تنها بازمانده ی علمای  شهرمان ، دانشمند ،

                                 نویسنده ، ادیب و استاد بزرگ،

                     «آیت الله شیخ غلامرضا مولانا»

زمان:جمعه 1393/12/15، بعد از نماز مغرب و عشاء

مکان: مسجد حضرت ولی عصر(عج)، چهار راه تختی



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 0:22 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

خداوند زیرکتر از زرگران است!

اگر توانستیم یک قطعه « مس » را به جای « طلا »به یک زرگر غالب کنیم و بفروشیم ، آنگاه ادعا کنیم که می توانیم عمل «غیر خالص » و آلوده به شرک را به جای عمل « خالص » به خداوند تحویل بدهیم!!

خداوند زیرکتر از زرگران است!خداوند زیرکتر از زرگران است!خداوند زیرکتر از زرگران است!

و البته که هر گز چنین نخواهد شد ، زیرا خداوند داناتر و زیرکتر از هر زرگری است!

پس یادمان باشد ، نمی شود خار کاشت و گندم درو کرد...



تاريخ : چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ | 22:13 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

معرفی یک کتاب مفید و خواندنی!

خانم « بتی جین ایدی » یک زن مسیحی امریکایی است که در جریان عمل جراحی مرگ موقت را تجربه می کند و دوباره به زندگی باز می گردد!

او مشاهدات خود را در عالم ارواح چنان زیبا و جذاب در کتاب

«در آغوش نور» به رشته تحریر در آورده که هر خواننده ای شروع به مطالعه آن کند، دوست دارد بی وقفه تا آخر کتاب را بخواند.

بتی جین «عشق و دوست داشتن» و «یاری رساندن به یکدیگر»، را دو علت اصلی حضور ما در زمین می داند.

او همچنین تأثیر افکار مثبت و منفی ، اعمال ، صفات و نوع حرف زدن انسانها در سرنوشت شخصی و بر جهان هستی را با بیانی رسا و قشنگ برای خواننده تفهیم می کند.

با خواندن این کتاب دریچه ای تازه از عالم هستی را بر روی خود بگشایید و بعد از آن علاوه بر اینکه مراقبت بیشتری بر اعمال و افکار و صفات خود به عمل خواهید آورد، لذت عبادت و نماز خواندن را بیشتر خواهید چشید.

                                          سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ | 13:52 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

ثروتمندان گدا !!

آیا می دانید که آدمهای ثروتمند خسیس از فقرای تهیدست هم فقیرترند؟!

چه فرقی می کند که پول نداشته باشی ، یا اینکه پول داشته باشی و خرج نکنی؟!

تازه فقرای سخاوتمند از آرامش بیشتری نسبت به ثروتمندان خسیس برخوردارند!

          



تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 22:54 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

عزت و ذلت دست خداست!

قابل توجه کسانی که تلاش می کنند عزیزی را خوار نمایند:

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.

بگو بار خدايا تويى كه فرمانفرمايى هر آن كس را كه خواهى فرمانروايى بخشى و از هر كه خواهى فرمانروايى را باز ستانى و هر كه را خواهى عزت بخشى و هر كه را خواهى خوار گردانى همه خوبيها به دست توست و تو بر هر چيز توانايى.

                           (سوره آل عمران / آیه 26)



تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 1:19 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

مرده را هم به حال خود رها نمی کنند!!

مدتی است رسم شده برخی افراد هنگام غسل و کفن میت به غسالخانه می روند، مراحل غسل و کفن را از اول تا آخر ( نه به قصد یادگرفتن) ، به قصد کنجکاوی نگاه می کنند ، از میت عریان عکس و فیلم می گیرند ، برای یادگاری نگهداری و حتی آن را برای دیگران بلوتوث می کنند!!

این اقدام ناپسند که ریشه در خود کم بینی ، ریاکاری و احساس همدردی کاذب با بازماندگان را دارد ، به معضلی فرهنگی تبدیل شده و متأسفانه مسؤلین غسالخانه ها بعضا انگاری زبان در دهانشان نمی چرخد که از ورود افراد اضافی و مخصوصا فیلمبرداری با گوشی موبایل و حتی دوربین خودداری نمایند!!

نمی دانم اینگونه افراد تا کی به این کارها ادامه می دهند؟!

و نمی دانم چرا مسؤلین برخی غسالخانه ها اجازه ورود به افراد اضافی

می دهند؟!

                                           سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ | 22:45 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
ارزش پرستاری!

مرحوم علامه طباطبایی رحمة الله علیه فرمودند:

« من حاضرم حاصل هفتاد سال عبادتم را با یک شب پرستاری از بیماران عوض نمایم!»  

سالروز میلاد حضرت زینب سلام الله علیها و روز پرستار مبارک باد.      



تاريخ : دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ | 17:36 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

 نمازی که بی وضو و با خون خواندم!

(خاطرات جنگ را با اصرار برخی دوستان می نویسم)

اصلا فکرش را نمی کردم زنده بمانم، با اشتیاق انتظار رفتن را می کشیدم و به آسمان نگاه می کردم تا شاید سر و کله فرشتگان پیدا شود و مرا با خود به آسمانها ببرند، اما به خودم گفتم فلانی نکند یک وقت چتربازهای عراقی را با فرشتگان اشتباه بگیری و اگر آمدند شادی کنی!!...

  



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ | 19:26 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

دیدم خیلی عوض شدم!

می گفت:

یه روز با خودم خلوت کردم و هی فکر کردم و هی فکر کردم؛

با خودم حرف می زدم و می گفتم حالا به کجا رسیدی؟ چی شدی؟

حدود ده ساله که نمازهاتو اول وقت خوندی ، حساس بودی ، خیلی حواست بود که نمازت به تأخیر نیفته، خوب حالا چکار کردی؟!

مگه عارف بزرگ ، مرحوم سید علی قاضی نگفته هر کس نمازشو اول وقت خواند و به مقامات عالیه نرسید ، منو لعن کنه؟!

مگه عارف وارسته ، مرحوم آیت الله بهجت نگفته هر کس نمازشو اول وقت بخونه ، به آنجایی که باید برسه، میرسه؟!

پس چی شد؟ به کجا رسیدی؟!چی شدی؟!

می گفت:

هی با خودم حرف زدم ، به ذهنم رسید که خودمو مقایسه کنم با ده یا پانزده سال پیش ، با اون موقع که نمازمو اول وقت نمی خوندم، مثل یه کارشناس ریز بین ، رفتم توی کار خودم!

هی رفتار و افکار و صفات و اعمالمو مقایسه می کردم با اون سالها!

وقتی کلاهمو قاضی کردم ، دیدم خدائیش خیلی عوض شدم:

- اون موقع حرص می زدم اما حالا اصلا حرص نمی زنم و خدا رو همه کاره می دونم!

- اون موقع فکر می کردم دیگران کاره ای هستن اما حالا فقط خدا رو توی عالم مؤثر می دونم!

- اون موقع تا کم میاوردم ، زود به این و اون متوسل می شدم اما حالا اگه بمیرم ، بنده کسی نمیشم!

- اون موقع این و اون برام کسی بودن اما حالا می دونم که اونا هیچ کاره و بندگان ضعیف خدا هستن!

-اون موقع فقط در شرایط خاصی به یاد خدا بودم ، اما حالا خدا یک دقیقه هم از ذهن و دلم نمیره!

-اون موقع حرف این و اون برام مهم بود اما حالا اگه بدونم درست دارم حرکت می کنم، از قضاوت و سرزنش کسی باکی ندارم و اهمیت نمیدم!

- اون موقع فکر می کردم کسی هستم اما حالا می دونم که پر کاهی هم نیستم و باید خاضعانه به بندگان خدا خدمت کنم و کوچیک همه باشم!

-اون موقع بعضی وقتها برای خودم ملاحظاتی داشتم و گفتن حرف حق برام سخت بود اما حالا از گفتن حرف حق ابایی ندارم ، حتی به قیمت جانم!

- اون موقع خرج کردن در راه خدا برام کمی سخت بود و از فقر می ترسیدم ، اما حالا خیلی وقتها پولی رو که به فقیر میدم ، اصلا نمی شمارم و توکلم به خداست!

- اون موقع بیشتر به خودمو خانوادم فکر می کردم ، اما حالا غصه ی همه ی مردم رو می خورم و غم و شادی اونا برام مهمه!

-اون موقع....اما حالا.....

خلاصه هی گفت و گفت...

 گفتم:

پس خیلی چیزها گیرت اومده و نمی دونستی!

گفت:

تازه همه رو نگفتم ، به خیلی چیزها رسیدم از برکت نماز اول وقت!

گفتم:

همینه دیگه ، بزرگان ما انسان شاس هستنن ، میدونن درد ما چیه و چه دارویی میخواد؛

لابد فکر می کردی بعد از مدتی که نمازتو محافظت می کردی ، باید به گنج و طلای فلزی می رسیدی!!

اما بدان ، این چیزایی که گفتی ، از هر گنج و طلایی برات بهترن ، چون گنج و طلا ماندگاری ندارن ، یه روزی یا تو از اونا جدا میشی و یا اونا از تو ، اما اینها رو که گفتی ، از تو جدا نمیشن ، اینها مونس دنیا و برزخ و قبر و آخرت و همنشین تو در اون دنیا هستن....

                                        سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ | 11:55 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
کار خیر سزاوار تقدیر است!

اینها گروهی از مردم نیکوکار تهرانی هستند که غذا می پزند و بسته بندی می کنند.

بعدش غذاها را بیرون می برند.

و بین کارتون خوابها توزیع می کنند.



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 20:20 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

درد سر ما از همه بیشتر است!

 

عالمی ( آقای راشد یزدی)می گفت:

« درد سر و زحمت ما انسانها از همه بیشتر است ، زیرا خداوند سه جور مخلوق دارد: حیوان،فرشته و انسان؛

فرشتگان همه عقل مطلق هستند، شهوت و هوای نفس ندارند و فقط به اطاعت خدا مشغولند؛ حیوانات هم شهوت مطلق دارند و عقل ندارند و فقط به خور و خواب و تمایلات حیوانی خود مشغولند ؛ لذا حیوانات و فرشتگان چون یک بعدی هستند ، با خود جنگ و دعوایی ندارند و هر کدام به کار خود مشغولند!

اما:

انسان نیمی از عقل و نیمی از شهوت است(ترکیبی از حیوان و فرشته) ، لذا همیشه در درون انسان جنگ است ، جنگ میان عقل و هوای نفس، جنگ میان ماده و معنا،جنگ میان حیوان و فرشته، پس اگر عقل پیروز شود ، فرشته می شوی و از فرشته بالاتر می روی، و اگر هوای نفس پیروز شود ، حیوان و بلکه پست تر از حیوان می شوی!»

                                    سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 11:13 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

از مکافات عمل غافل مشو!

همانطور که می دانید ، هر عملی در این جهان عکس العملی دارد ، این قانون زمین است!

یادم می آید زمانی که پنج یا شش سال بیشتر نداشتم ، از روی شیطنت به اتفاق دوستم زنگ خانه ها را می زدیم و فرار می کردیم!

مجموع خانه هایی که زنگ شان را زدیم و فرار کردیم ، شاید به ده تا نرسید اما از آن زمان تا حالا شاید بیش از صد بار زنگ خانه ما را زده اند و فرار

کرده اند!!

و من هر بار که زنگ خانه مان به صدا در می آید و می بینم طرف بچه ای بوده و فرار کرده ، بی اختیار و به سرعت به دوران کودکی ام برمی گردم و استغفار می کنم و با خودم می گویم این حق من است!

این یک مصداق بود و همه اعمال ما این عکس العملها را به دنبال دارند!

(اما از من بدبین نشوید ، به خدا نمی فهمیدم و الآن این کار را نمی کنم!!)

به قول مولانا:

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

و به قول سهراب سپهری:

یادمان باشد،

کاری نکنیم

که به قانون زمین بر بخورد...

                                     سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 11:0 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

از سهم حلال خود کم مکن!!

شخصی عادت کرده بود گِل بخورد؛

او روزی به مغازه عطاری رفت تا قند و شکر بخرد،آن عطار زیرک به جای سنگ ترازو اجناس را با گل ( کلوخ) وزن می کرد!

عطار به او گفت : قند من بسیار نیکو است، ولی من به جای سنگ، گل در ترازو می گذارم، اگر میل داری با این شرط، قند را از من بخری! 

جوان گِل خوار گفت:

برای من قند اهمیت دارد خواه با سنگ وزن کنی یا با گِل، ولی بعد با خود گفت  سنگ چیست، گِل برای من از طلا هم بهتر است!
عطار برای ورن کردن قند، گِل را بجای ترازو نهاد تا آن قند را وزن کند،چون تیشه نداشت تا قند را با سرعت بشکند و هم وزن گل نماید، لذا مشتری را مدتی در مقابل ترازو منتظر گذاشت!

عطار رویش را به طرف دیگر برگردانیده بود و گِلخوار بدون آنکه عطار متوجه شود مقداری از آن گِل را با شتاب شکست و خورد: 
ترس ترسان که نیاید ناگهان چشم او بر من فتد از امتحان 

وقتی عطار فهمید که او مشغول خوردن گِل است، خود را عمداً به کار دیگری مشغول ساخت!

او بیشتر از آن گِل خورد، زیرا هرچه از آن گِل می خورد،وزن آن کمتر می شد و در نتیجه وزن قند نیز کمتر می شد و سرانجام ضرر به خود گِل خوار می رسید نه به عطار! 
در حقیقت آن گل خوار ، با اینکار خود ، ضرر به خودش می زد: 
گر بد زدی و زِ گل من می بری     رو که هم از پهلوی خود می خوری 
چو ببینی تو شکر را زآمود            پس بدانی کاحمق و عاقل که بود؟ 

منبع: دفتر چهارم مثنوی مولانا

نگین سلیمان نوشت:

در این دنیا هر چقدر از حرام استفاده کنی ، به همان مقدار از سهم حلال خود کم کرده ای و هر مقدار که از حرام دوری کنی ، به جایش حلال نصیبت می شود!



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 10:15 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

ماجرای غسل و کفن آیت الله بروجردی

آیت الله عبدالصاحب مرتضوى لنگرودى مي گويد:

یكى از آقایان محترم و خیلى مورد اطمینان كه الان هم در قید حیات است ، چون احتمال مى دهم شاید ایشان راضى نباشد كه اسمشان را ببرم از بردن اسم ایشان خودارى مى كنم ، صددرصد مورد وثوق واعتماد است و بقدرى متدین است كه مى توانم پشت سر ایشان نماز بخوانم مى گفت:

من از مقلدین حضرت آیت الله العظمى آقاى بروجردى (رضوان الله تعالى علیه ) بودم . وقتى كه خبر فوت و ضایعه عظیمه آقا به من رسید، مثل اینكه پدرى را از دست داده باشم خیلى ناراحت شدم ، تصمیم گرفتم كه غسل و تكفین آقا را خودم به عهده بگیرم ، لذا وقتى براى مراسم به بیت آقا رسیدم به اشخاص مربوطه مراجعه كردم و گفتم :

من مى خواهم آقا را غسل بدهم و آقا را تكفین كنم و این توفیق نصیب من شود، آنها نیز قبول كردند.

ایشان گفت :

«من و یكى از دوستانم وارد حمام خانه آقا شدیم ، آقا را خواستیم غسل بدهیم و هنوز آبى نریخته بودم و غسل را شروع نكرده بودیم ، دیدم چشم آقا این طرف و آن طرف را نگاه مى كند و چشمهایش حركت مى كنند.

به خودم گفتم : آیا اشتباه مى بینم ؟!

آیا چشمهاى من عوضى مى بیند؟ یا اینكه آقا زنده است ؟ و در ضمن گاهى مى دیدم كه تبسم مى كردند و لبخند مى زدند، همین طور مات و مبهوت بودم!

خلاصه پیش خود گفتم حتما من اشتباه مى بینم و حتما به چشم من اینچنین مى آید به هر حال به رفیقم گفتم :

آب بریز، او آب مى ریخت و من غسل مى دادم؛

بعد از اینكه غسل آقا تمام شد، آقا را حركت دادیم و جایى دیگر براى تكفین بردیم باز همین طور مى دیدم كه چشمهاى آقا اطراف حمام را نگاه مى كند و گاهى تبسم مى فرمایند!

در حالت بهت و حیرت بودم كه رفیقم به من گفت :

چه شده است ؟!

گفتم :

من چیز عجیبى را مى بینم ، نمى دانم درست است یا نه !؟

گفت :

چشمهاى ایشان و تبسم ایشان را مى گوئید؟!

گفتم : بله ! پس من اشتباه نمى بینم و شما هم همین را مى بیند!»

كه ایشان وقتى جریان را براى بنده تعریف مى كردند، گفت:

كه چطور مى شود، شخصى كه روح در بدن ندارد، چشمهایش حركت كند و تبسم نماید؟!

گفتم :

آقا، خدا مى خواسته به شما نشان بدهد كه این عالم ربانى چقدر بزرگوار است و چشم برزخى شما را باز كرده است و آن عالم برزخ ایشان بوده است ، نه عالم ظاهر ایشان و شما چشم و لبخند زدن برزخى ایشان را مى دیده اید زیرا انسان به مجرد اینكه روح از بدنش خارج مى شود، در قالب مثالى مى رود و در واقع زنده است .

منبع: الگوي زعامت،ص218.



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ | 9:52 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

یک توسل مجرب به قمر بنی هاشم علیه السلام

مؤلف‌ « مکین‌ الاساس‌» آورده‌ است‌:

ثقه‌ای‌ خبر داد مرا که‌ حاجت‌ مهمی‌ داشتم‌؛

از پیره‌ زال‌ جدّه‌ خود شنیده‌ بودم‌ که‌ هر گاه‌ کسی‌ برای ‌قضای‌ حاجتش‌، هفت‌ شب‌ چهارشنبه‌ متوسّل‌ به‌ حضرت‌ عبّاس‌ شود‌ و در هر یک‌ از شبهای ‌مزبور صد مرتبه‌ ذکر زیر را بخواند، حاجت‌ او به‌ شکل‌ غیر عادی  برآورده‌ خواهد شد و آن‌ این ‌است‌:

ای ماه بنی‌هاشم          خورشید لقا عباس
 ای نور دل حیدر              شمع شهدا عباس
   
از محنت و درد و غم         ما رو به تو آوردیم
دست من بی ‌کس گیر      از بهر خدا عباس



تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ | 13:10 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

مؤمن را به گناهش سرزنش نکنیم!

امام صادق سلام الله عليه :

مَن عَيَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم يَمُت حَتّى يَركَبَهُ.

كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نميرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود .
ميزان الحكمة: ح 14854



تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ | 10:8 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

مثبت اندیشی به سبک ملا نصرالدین!!

روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد؛

بعد از آن شروع کرد به شکر کردن!
مردی که از آنجا می گذشت ، وقتی ماجرا را شنید گفت:

«اینکه دیگر شکر کردن ندارد!»
ملا گفت:

«احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو ، زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود!!»



تاريخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ | 20:12 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
تا فرصت دارید انفاق کنید!

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از آنچه به شما روزى داده‏ ايم انفاق كنيد پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافران خود ستمكارانند.

بقره / 254



تاريخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ | 19:33 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

در مرام ما هدف وسیله را توجیه نمی کند!

 

رفتن به مسجد هدفی مقدس است ، اما آیا می شود از بام خانه همسایگان مسجد بالا کشید و وارد مسجد شد؟!

کمک به فقرا امری شایسته است، آیا می توان از اموال ثروتمندان دزدید و به فقرا داد؟!( روش رابین هودی).

شادی چیز خوبی است اما به هر قیمتی مثل دست انداختن و تمسخر دیگران می توان خود و اطرافیان را شاد کرد؟!

تفریح و سرگرمی برای ایجاد نشاط لازم و ضروری است اما آیا بدین منظور می شود به رقص و پایکوبی و گوش دادن به نغمه های حرام متوسل شد؟!

سود بردن و کسب درآمد از واجبات زندگی است ، اما برای این مقصود

می توان به کم فروشی و ربا روی آورد؟!

و...و...و...

در مرام و مکتب ما هدف وسیله را توجیه نمی کند ، بلکه اخلاق و باید و نبایدهای الهی راه و روش ما را مشخص می نماید!

لذا شخص مؤمن و معتقد هیچگاه برای رسیدن به اهداف شخصی یا دینی و مکتبی خود ، از ابزار و راههای نامشروع و حرام استفاده نمی کند ، و این است فرق میان ایمان و بی ایمانی، که اگر غیر از این بود ، امیرالمؤمنین علیه السلام روزی صد بار می توانست معاویه و عمروعاص را گول بزند ، زیرا عقل او از عقل این دو به اندازه بی نهایت بیشتر بود اما ایمانش اجازه حیله گری نمی داد و خود مولا هم صراحتا به این موضوع اشاره داشته اند!

آری، این است راه و منش مولای آنانی که قرار است تقوی داشته باشند...

                                           سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ | 10:0 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

این حکایت را به کس مگوی!

 

چنین نقل کرده اند که در زمانهای قدیم ، مردی سوار بر الاغ از کوره راهی می گذشت ؛ چشمش به عابری خسته افتاد که پیاده راه می پیمود؛ از باب ترحم او را بگفت :

« بیا تا به نوبت بر الاغ من سوار شویم و هر یک از ما گاهی پیاده و گاهی سواره مسیر را طی کنیم»

مرد الاغ سوار این را بگفت و از الاغ پیاده شد ، مرد عابر بر الاغ سوار شد ، او بر الاغ بتازید تا خود را به بالای یک بلندی رساند و در واقع الاغ را بدزدید و فرار نمود!!

صاحب الاغ او را صدا بزد و بگفت:

« آن الاغ برای خودت اما این حکایت را به کس مگوی که می ترسم رسم مروت و جوانمردی بر افتد...»

                                      سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 15:0 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

خوی پلنگ نداشته باشیم!!

می گویند پلنگ وقتی گرسنه نباشد ، اگر در کوهستان به او نزدیک شوی ، چنانچه بالاتر از او قرار نگرفته باشی ، با تو کاری ندارد اما از آنجایی که او حیوانی قدرت طلب و مغرور است ، اگر بالاتر از او ایستاده باشی ، تا تو را پایین نکشد ، ول کن نیست!!

یعنی این حیوان نمی تواند کسی را بالاتر از خود ببیند ، به همین خاطر شبها خود را به طرف آسمان پرتاب می کند تا ستارگانی که بالاتر از او هستند را پایین بکشد!!

برخی از ما آدمها هم اینجوری هستیم ، تا زمانی که دیگران از لحاظ پست و مقام و درجه و ثروت و تحصیلات و زیبایی و... از ما کمتر و یا در حد ما هستند ، با آنها کاری نداریم اما اگر احساس کنیم در یک یا چند بعد از ما بالاترند یا ممکن است در آینده بالاتر بروند ، تمام تلاشمان را بکار می بندیم تا آنها را پایین بیاوریم یا لا اقل در حد خودمان قرار بدهیم!!

البته این خوی پلنگ اگر در وجود ما با حس حسادت هم مخلوط شود ، به حیوانی تبدیل می شویم که پلنگ نزد او شرافت دارد!!

این صفات از بی دینی و بی اعتقادی سر چشمه می گیرند ، زیرا اگر این را قبول داشته باشیم که عزت و ذلت دست خداست ، به حق خودمان قانع هستیم و بر علیه کسی کار نمی کنیم.

لذا اگر خداوند اراده کند کسی را بالا ببرد ، چنانچه تمام خلایق جمع شوند تا او را پایین بیاورند ، حریف نخواهند شد و اگر خداوند بخواهد کسی را پایین بیاورد ، چنانچه تمام خلایق با هم متحد شوند تا او را بالا ببرند ، باز هم حریف نخواهند شد!

خداوندا ، صفات حیوانی را از ما آدمها دور کن!

                                سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 14:39 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

کلوخ دوست ، دردناکتر تر از سنگ دشمن!

آورده اند:

روزی که « حسین ابن منصور حلاج » را برای دار زدن می آوردند، همه مردم به او سنگ می زدند و او هیچ ناله ای نمی کرد؛

اما «شبلی»(دوست و شاگردش) به او گلی انداخت ، « حسین منصور » آهی کرد !

گفتند:

از این همه سنگ هیچ آه نکردی ؛ از گِلی آه کردن چه معنی است؟

گفت :

« از آن که آنها نمی دانند ، معذورند ؛ از او آه می کشم  که او می داند که نمی باید اندازد»



تاريخ : یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 21:54 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

دعای گره گشا

   

آیت الله سید علی قاضی طباطبایی

علامه لاهیجی انصاری(ره) می گوید:

« روزی از آیت الله سید علی قاضی طباطبایی (ره) پرسیدند:

در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیایی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابیم؟

در جواب فرمودند:

« پس از پنج بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان ، بسیار بگو:

« اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ الَّتِي تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ تَشاء »

«خدايا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محكم قرار بده در آن چنان چوشنی كه كسانی را كه بخواهی قرار مي‌دهی»

( پایگاه اطلاع رسانی شهید آوینی )



تاريخ : شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ | 23:37 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

پروردگارا...!

تو را قسم می دهیم به ذات پاک خودت؛

تو را قسم می دهیم به همه انسانهای پاک و اولیاء صادقت؛

تو را قسم می دهیم به همه زمانهای مقدس؛

تو را قسم می دهیم به همه کتابهای آسمانی

و تو را قسم می دهیم به همه مکانهای مقدس؛

ما را آنقدر توانایی بخش و فرصت و توفیق بده تا همه آنهایی که بر گردن ما حقی دارند ، تا در این دنیا هستیم ، حق شان را به نحو احسن جبران کنیم...



تاريخ : شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ | 23:15 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

بدان که مسافری!

(ای عزیز) ، بدان که سفر(بعد از مرگ) خیلی پر خطر است و این نسیان و فراموشی که در ماست ، از مکاید نفس و شیطان است،...پس از این خواب گران برخیز و تنبه پیدا کن، بدان که مسافری و دارای مقصدی!

مقصد تو عالم دیگر است و تو را از این عالم خواهی نخواهی می برند!

اگر تهیه سفر و زاد و راحله آن را دیدی ، در این سفر درمانده نشوی و در این سیر بیچاره نشوی ، و الا فقیر و بیچاره گردی!

امام خمینی ره / چهل حدیث / ص 152



تاريخ : شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ | 18:41 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

اون به هیچی دلبسته نیست!

وقتی برای سرکشی به یکی از دوستانم راهی خانه آنها شدم ، در زدم ، پسر کوچکش که شاید حدود پنج سال داشت ، در را گشود و من با یک

«یا الله»و تعارف دوستم وارد حیاط خانه شدم ، قبل از ورود به خانه ، چشمم به یک «قمری» افتاد که مثل چند قمری داخل خانه خودمان در آنجا زندگی می کرد.

به پسر دوستم گفتم:« چه جالب، شما هم از اینها دارید؟ دیدی چقد قشنگن؟»

گفت : « آره ، قشنگن اما من از یک چیز اینها خیلی خوشم می آید»

گفتم :« از چه چیزشان؟»

گفت: « اینها هیچ اندوخته ای ندارند ، توی این دنیا به هیچی دلبسنه نیستند  و هر وعده فقط دانه پیدا می کنند و می خورند ، اما ما آدمها...»

دیگر منتظر ادامه سخنانش نشدم ، چون می دانستم می خواهد چه بگوید ، او را بغل کردم و بوسیدم و شگفت زده از اینکه این بچه این حرفها را از کجا آورده و به من می زند!

دیدم واقعا راست می گوید ، ما آدمها هر روز انتظارات مان از زندگی بیشتر و بیشتر می شود ، هی غرق در محسوسات می شویم و لوازم زندگی را توسعه می دهیم و به همان میزان از اصل مان و از معنویات و آخرت مان فاصله می گیریم!

کسی منکر رفاهیات و استفاده از تکنولوژی و علم روز و امکانات زندگی نیست ، اما اینها جایی ضرر دارند که ما را به خود وابسته که نه ، بلکه

« دلبسته »کنند!

                                سیدحجت الله موسوی زاده



تاريخ : جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ | 12:4 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
اگه تمام وجودت بشه گوش ،باز هم نمی فهمی من چی میگم!!



تاريخ : جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ | 11:44 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
یادی هم از شهدای انقلاب



تاريخ : جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ | 11:38 | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |