ماجرای چرک دست و چوب تر...

 

( به بهانه بازگشایی مدارس )

مهر ماه 1354 وقتی به کلاس اول ابتدایی می رفتم ، یک کیف بزرگ  را به گردنم آویخته بودم ، کیف من از همه کیف ها بزرگتر بود و نمی دانم علت انتخاب و خرید آن کیف چه بود!!

آن زمان به ما جیره می دادند ، وقتی بیسکوییت های دایره ای شکل را به ما دادند که سوراخی در وسط داشتند ، در حالی که مدادم را داخل آنها کرده و مثل تایر دوچرخه بر روی میز می چرخاندم ، دستم را بالا گرفتم و گفتم :

« آقا اجازه ، ظهر که رفتم خانه ، می توانم این بیسکوییت ها را برای خواهرم ببرم؟ »

معلم با لبخندی گفت :  « آره ، می توانی ببری! »

همه بچه ها با این سؤال من زدن زیر خنده و من داشتم از غصه می ترکیدم که چرا مسخره ام کرده اند!!

سالهای اول گذشت و من به کلاسهای بالاتر رفتم ، یادم می آید برادرم در همان مدرسه در کلاس دوم رفوزه شده بود ، وقتی کسی رفوزه می شد ، برایش شعر می ساختند و خیلی تحقیرش می کردند و البته رفوزه های چند ساله ای هم داشتیم که خودشان را به بی خیالی زده و آقا و قلدر مدرسه شده بودند!!

(نظام آموزشی آن روزگار با حالا متفاوت بود ، یعنی به صورت ترمی و واحدی نبود ، بلکه آخر سال معلوم می شد که شخص می تواند به کلاس بالاتر برود یا باید در همان کلاس سال قبل بماند ، این ماندن را رفوزه شدن می نامیدند.)

مرحوم پدرم سال بعد که از تکرار ماجرای رفوزه شدن برادرم می ترسید و حوصله شعار دادن  هم شاگردیهای او را نداشت ، این بارپیشگیری کرد ، نزد معلم آمد و محرمانه و یواشکی از او خواست امسال برادرم را رفوزه نکند و آن بنده خدا هم پذیرفت و به قولش عمل کرد !!                

پدرم تقصیر نداشت ، یک بار که برادرم توی امتحان « 3 » گرفته بود و معلم زیر نمره به خاطر عدم امکان جعل نمره از حیث احتیاط به حروف هم نوشته بود « سه تمام » ، بچه های همکلاسی ورقه امتحانی او را ربوده و مثل تظاهرات راه افتادند و تا در حیاط ما در حالی که ورقه را بالای سرشان گرفته بودند ، با شعار « رفوزه رفوزه باید بری تو کوزه » راهپیمایی و بعد از این که ورقه را تسلیم مرحوم مادرم کردند ، خانه ما را به سمت مدرسه ترک نمودند!!

در آن سالها معلم هفته ای یک بار دستهایمان را نگاه می کرد تا از مرتب بودن ناخنها و تمیز بودن دستها اطمینان پیدا کند تا مریض نشویم و چه دستها که بر اثر وجود چرک چوب نخوردند!!

یادم می آید ، یکی از همان بچه ها آبجوش توی خانه ریخته بود روی دستش اما دستش کمی نسوخته بود ، خواهرش می گفت اگر چرکهای پشت دست داداشم نبود ، آبجوش دستش را خیلی بیشتر از این سوخته بود، اینجا بود که فهمیدیم چرک خیلی هم بی خاصیت نیست!!

این را هم بگویم ، اگر چه وجود چرک روی دست برای معلم ایجاد انگیزه می کرد تا دستهای کثیف را چوب بزند اما همین چرک شدت ضربه چوب را تعدیل می نمود و باعث می شد تا درد کمتر حس شود ( خوشبختانه من بابت این موضوع کتک نخوردم اما بابت شیطنت زیاد کتک خوردم. )

گاهی که دانش آموزان خلاف سنگین می شدند و معلم تشخیص می داد که چوبکاری کف یا پشت دست جواب نمی دهد ، به میصر دستور می داد تا نیمکت را بیاورد ، بعد هم شخص متخلف را روی آن می خوابانید ، کفشهایش را بیرون می آورد و چندین ضربه چوب به کف پاهایش می زد ، وقتی احساس می کرد او آدم شده ، رهایش می کرد!!

( عجیب اینجاست که بقیه دانش آموزان حین تنبیه همکلاسی شان کف می زدند و شادی می کردند بی انصاف ها، غافل از اینکه نوبت آنها هم خواهد شد!! )

( این نوع تنبیه اصطلاحا« فلک کردن » نام داشت!! )

آنهایی که چهار یا پنج سال پشت سرهم رفوزه شده بودند ، حالا دیگر برای خودشان مردی شده بودند ، ریش و سبیل داشتند و نقش ژاندارم مدرسه را بازی می کردند ، بیشتر زورشان را صرف خوردن تغذیه این و آن می کردند ، دیگران باید برایشان مشق می نوشتند و حرف آخر را در کلاس آنها می زدند!!

چند درخت چنار در نزدیکی مدرسه ما بود ، وقتی معلم می خواست یکی را تنبیه کند ، به او می گفت : « برو بالای درخت و یک شاخه خوب از درخت جدا کن و بیاور تا تو را تنبیه کنم !! »

هر کدام ازما که قرار بود تنبیه بشویم ، وقتی از درخت بالا می رفتیم ، سعی می کردیم یک شاخه باریک و کوچک انتخاب کنیم اما معلم از آن پایین نگاه می کرد و تا متوجه این نیت ما می شد ، فریاد می زد که آن یکی شاخه را بشکن که بزرگتر است!!

شاخه تر را که به معلم می دادیم ، یک چوب از آن می ساخت و به کف دستمان می زد و ما فریاد می زدیم که : « آقا غلط کردم ، تو را به حضرت عباس دیگه نزن!! »

خلاصه با این همه توصیف ، به خودم می گویم خوشا به حال آن دوران کودکی که دیگر هرگز بر نمی گردد...

                                          سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, حکایت و داستان و خاطره

تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
انسان شرمنده حیوانات است !!

 

دلم برا شیر می سوزه ، بدی اون فقط اینه که به اقتضای طبیعتش شکار می کنه ، دیگه کاری بلد نیست!

دلم برا گرگ می سوزه ، اون فقط بلده گوسفندا رو پاره کنه!

دلم برا روباه می سوزه ، اون فقط خروسها و خرگوشها رو می خوره!

دلم برا سگ می سوزه ، آخه بهش یاد دادن به پاس نونی که بهش میدن ، به ناشناس پارس کنه!

دلم برا مار و عقرب می سوزه ، اونا فقط برا دفاع از خودشون موجودات دیگه رو نیش می زنن!

خلاصه دلم برا همشون می سوزه ؛

آخه اونا از انسان چشم یاری داشتن؛

انسان مثلا اشرف مخلوقاته ( بزرگ مخلوقات و اشرف اونا!! )

اما خوب بزرگی نکرد براشون!

میدونید چرا ؟ اونا فقط بلدن شکار کنن ، پاره کنن ، بخورن یا نیش بزنن !

اما بعضی از ما آدما دزدی ، قتل ، کلاهبرداری ، رشوه خواری ، شرابخواری ، تجاوز ، حیله گری ، و...و...و... رو در کارنامه خودمون داریم!!

اونا از آدما یه انتظار دیگه ای داشتن!!

اونا فکر می کردن انسان از این کارهایی که اونا میکنن نمیکنه!!

لا اقل حیوانات یک یا چند صفت آزار دهنده دارن ، اونم به اقتضای طبیعتشون برای بقاء حیات و حفظ نسل ، اما انسان چی ؟!

خیلی از این کارهایی که آدما انجام میدن و ظلمهایی که در حق هم روا

می دارن ، در قاموس حیوانات جایی نداره!

آخه انسان فقط به همنوعش ظلم نمی کنه ، به حیوانات هم ظلم می کنه!!

همه چی رو نمیشه اینجا گفت اما از بعضی آدما یه چیزایی دیده میشه که از هیچ حیوانی دیده نمیشه!!

حتما شما هم چیزهایی از بعضی آدما دیدید که شگفت زده شدید!

رک و بی پرده بگم ، جای تعارف نیست :

« آنچه حیوانات همه دارند ، بعضی آدما همه را یکجا دارند!! »

باید بگم که : « ما آدما شرمنده حیواناتیم !! »

                                      سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, طنز و تصاویر طنز

تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
حکایت فحاشی در پشت فرمان!!

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

راستی چرا بعضی ها اینجوری هستن؟!

چرا هنگام رانندگی به محض برخورد با ناملایمات بسیار کوچک سرشونو  از پنجره ماشین بیرون میارن و شروع می کنن به فحاشی و بد دهنی؟!

آقایی که پشت فرمان نشستی ، خجالت نمی کشی تا ماشین جلویی دیر حرکت می کنه ، تا یه عابر پیاده میاد جلوت ، تا دیر بهت امکان سبقت میدن ، زود دهن مبارکت رو به دشنام و ناسزا آلوده می کنی؟!

کسی منکر این نیست که عده ای واقعا بد رانندگی می کنن ، دیگران رو اذیت می کنن یا مثلا عابر پیاده هستن و می پرن جلو ماشین ، اما آیا فحاشی جز گناه و دشمن تراشی و اعصاب خرد کنی و نیز آزار طرف مقابل حاصلی هم داره ؟!

                   

بد نیست بدونیم که فحش و ناسزا گناه بزرگی است که ممکنه فحش دهنده رو برای لحظاتی تسکین کاذب و موقت بده اما چیزی که از اون باقی میمونه ، پشیمونی و تیرگی درون و پاسخگویی در پیشگاه خداوند خواهد بود و همچنین جبران اجزای هستی رو علیه شخص فحاش به دنبال خواهد داشت!

به قول مولانا :

« این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا...»

از قدیم گفتن هر چی از این دست بدی ، از اون دست می گیری!

                                           سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
آدم بد زبان جهنمی است!

 

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند :

« کسی که مردم از زبانش بترسند،»

« از دوزخیان به شمار می رود! »

 

                 ( بحارالانوار ، جلد 71 ، ص 286 )

                            


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : یکشنبه ششم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

موارد جواز غیبت!

  

همانطور که می دانیم غیبت از گناهان کبیره و یک حق الناس عظیم است که تا غیبت شونده غیبت کننده را حلال نکند ، سنگینی بار غیبت از دوش شخص غیبت کننده برداشته نخواهد شد ؛ اما در این میان ، در چند جا غیبت کردن جایز است و اشکالی ندارد که به شرح این چند مورد می پردازیم:

 تعریف غیبت ):

‏غَیِبت" به کسر غین بر وزن زینت یعنی پشت سر دیگران بدگویی کردن و سخن ناخوشایند گفتن است . این تعریف با شمول و عمومی که دارا است،‌ شامل انواع غیبت، بهتان، تهمت، فحش و حتی ذکر عیوب نیزآشکار می شود، حال آن که هر یک از این ها در اصطلاح تعریف خاصی داشته و از نظر شرعی دارای احکام ویژه ای است و همة‌آن ها از مصادیق غیبت به شمار نمی روند. بنابراین مفهوم غیبت در لغت مفهومی است اعم از غیبت مصطلح و در احادیث نیز گاهی به همین معنا (مفهوم عام) اطلاق شده است.
امّا غیبت در اصطلاح به این معنا است که شخص از عیب برادر دینی اش مطلع شود و در حالی که آن فرد از بیان عیب ناراحت می شود ، آن را برای دیگری بازگو کند،خواه آن عیب و نقص در بدن شخص باشد مثل این که بگویی فلانی کور یا کوتاه یا بلند است، یا در صفات و اقوال و اخلاق شخص باشد، مثل این که بگویی بد اخلاق یا ریاکار است و ... این ها غیبت محسوب می شوند. بنابراین غیبت به معنای بدگویی کردن پشت سر دیگران و عیب را آشکار کردن است.
بزرگان، برای حرمت غیبت، شرایط و قیودی را ذکر کرده اند که عبارتند از: بازگو کردن عیب پنهان؛ مشخص کردن فرد، چه با نام وچه با اشاره و کنایه؛ کافر نبودن شخص مورد نظر؛ متجاهر به فسق نبودن شخص مورد نظر، یعنی کسی که علنی فسق و فجور انجام نمی دهد که همه بدانند؛ عیب دیگران را گفتن.
ذکر محاسن و خوبی های افراد به عنوان تعریف و تمجید آن ها غیبت نیست، هر چند از افشای خوبی های خود ناراحت شوند. البته در این صورت "آزار" حساب می شود که حکم جداگانه ای دارد.(1)

ارکان غیبت ):

از روایات بر می آید که غیبت سه رکن دارد:
1 –نخست این که سخنی را در پشت سر کسی بگوید .
2- باید ذکر عیوب پنهان باشد.
3- اگر غیبت شونده آن را بشنود ناراحت شود.(2)

       


موارد جواز غیبت ):

1- دادخواهی:

اگر انسان براى دادخواهى نزد کسى که مى تواند حق او را بگیرد از دیگرى که بر او ظلم نموده،‌ تظلّم و دادخواهى کند به گونه اى که مستلزم ذکر نام او باشد اشکال ندارد.قرآن مجید به کسانی که مظلوم واقع شده اند اجازه داده است که فریاد بکشند و حق خود را بگیرند.(3)
بنابراین اگرغیبت ظالم ، باعث رفع ظلم شود (شنونده ، قاضی یا شخصی باشد که بتواند مثلا با نصیحت ظالم رفع ظلم کند) اشکال ندارد.
2- غیبت کردن از کسى که فسقش آشکار باشد نه پنهانی، مثل این که ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به دست گرفته، بیاشامد،‌ همچنین کسى که پرده حیا را انداخته، در حضور مردم از گناه کردن حیا نمى کند، مثلاً کسى که ریش تراش است بگوییم ریش تراش است. قدر مسلّم جواز غیبت، گناهى است که آشکارا به جا مى آورد. امام صادق (ع)می فرماید: هرگاه فاسق به فسق خود تظاهر نماید احترامی ندارد وغیبت او جایز است. (4)
3- جرح شاهد یا راوی:

هنگامى که انسان ببیند شخص فاسقى در دادگاه بر امرى شهادت مى دهد یا روایتى نقل مى کند، براى حفظ حقوق مسلمانان و احکام شرع باید هر چه درباره او مى داند، بیان کند.(5)
4- غیبت در مقام مشورت:

هرگاه مسلمانى با کسى در خصوص معامله اى یا شناخت شخص دیگرى مشورت نمود، و طرف مشورت، عیبى از شخص مى داند که اگر نگوید معامله صورت مى گیرد و مسلمان به ضرر مى افتد یا این که امرى تحقق مى شود که مشورت کننده لطمه جبران ناپذیرى مى بیند، ذکر عیب مانعى ندارد.(6)
5- غیبت کردن به قصد نهى از منکر، با شرایط آن مانعى ندارد؛ به این معنا که هر گاه منکرى را از مسلمانى ببیند و بداند اگر غیبتش را بکند، آن را ترک مى کند جایز است، ولى اگر احتمال بدهد آن را ترک کرده، ذکر آن جایز نیست.
اگر مفسده هتک آبروى مسلمان، بیشتر از مفسده منکرى که مشغول آن است باشد، غیبت کردنش جایز نیست، هر چند یقین داشته باشد که به واسطه غیبت کردن، آن گناه را ترک خواهد کرد.
6- ذکر کردن کسى به عیب و نقصى که به آن مشهور و نشانه اش شده است مانند احول (چشم چپ) و اعرج (شل)، لیکن در صورتى که قصد عیب جویى نداشته و فقط به منظور معرفى و شناساندن شخص باشد و طرف از ذکر این القاب ناراحت نباشد. در غیر این صورت باید از این القاب استفاده نکند چون موجب رنجش و آزار برادر دینى مى شود.(7)
7- ردّ ادعاى کسى که به دروغ به خود نسبتى مى دهد: رد کردن کسى که به دروغ ادعاى نسبتى کند، زیرا مصلحت حفظ انساب و خانواده ها، مقدّم بر مفسده هتک ادعا کننده است.(8)
8- به طور کلى هر موردى که مصلحت غیبت کردن،‌ از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد، مانند شهادت دادن در مواردى که لازم است.(9)
-----------------------------
پی نوشت ها:
1. مهدوی کنی، اخلاق عملی، ص 140.
2.مکارم شیرازی – اخلاق در قران ج3 ص108
3. نسا آیه 148
4. وسایل الشیعه ج 8ص605.
5. سید عبدالله شبّر، اخلاق، ترجمة محمد رضا جباران، ص 240.
6. آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، ج 2، ص 281.
7. همان، ص 282.
8. همان.
9. همان.


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
 

    

            اگر مرا حتی در بند هم بکشی ،

          کافی است فقط زبانم سالم باشد ،

                 مغزت را داغون می کنم!! 


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
       سالروز شهادت امام جواد علیه السلام را تسلیت عرض می نمائیم.

    


برچسب‌ها: معصومین, مناسبتها

تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
نگاه آخرت را فراموش نمی کنم برادرم...

                ( خاطره ای دیگر از دفاع مقدس )

    

بعضی خاطرات چنان در ذهن و دل  حک می شوند که تا آخر عمر با انسان مثل یک رفیق می مانند و هرگز او را رها نمی کنند!

روزهای پایانی سال 1365 را در منطقه عملیاتی شلمچه به سختی

می گذراندیم ، آنجا شاهرگ حیاتی رژیم بعثی عراق بود و در حقیقت کلید بصره به شمار می رفت ، نقاطی مثل کانال ماهی و پتروشیمی از جمله نقاطی بود ما بر آنها تسلط داشتیم و زیر آتش گلوله های مستقیم ما بودند.

آنجا ما بودیم یک زمین صاف ، بی هیچ عارضه ای برای پناه گرفتن و مخفی شدن ؛ تبادل گلوله میان طرفین مثل باران و فاصله ما تا دشمن بسیار کم بود ، تا جایی که شبها بایستی آهسته و با پچ پچ با یکدیگر حرف می زدیم تا دشمن صدای ما را نشنود!

سنگرها اصطلاحا حفره روباهی بودند ، مثل حفره ای که روباه برای استراحت حفر می کند ، زیرا آتش دشمن مجال ساخت سنگرهای بهتری را به ما نمی داد.

آنجا گاهی شرایط چنان سخت می شد که ارتباط تلفنهای صحرایی

قطع می شد و حضور آمبولانس و تانکر آب رسانی هم غیر ممکن بود!

در آن ایام گروهی دیگر از رزمندگان لرستانی و از جمله نیروهای شهر پلدختر به ما پیوستند تا جایشان را با ما عوض کنند و ما برای استراحت به پشت جبهه برویم ؛ آنها تازه مستقر شده بودند و با هم در حال تغییر و تحول بودیم.

                 

ناگهان خمپاره ای آمد و ترکش ریزی به دماغ یکی از دوستان اصابت کرد ، یکی از همان نیروهای تازه نفس پلدختری که امداد گر بود ، برای پانسمان زخم این برادر مجروح شروع به دویدن کرد تا خود را به او برساند ، اما خمپاره 60 میلیمتری به چند متری او خورد و گرد و خاکی به پا شد ، برای لحظاتی چیزی پیدا نبود ، بعد از فرو نشستن گرد و غبار، آن رزمنده امدادگر را دیدم که همچنان می دوید ، با خودم گفتم خدا را شکر ، مثل اینکه او سالم است اما او آمد و آمد تا در مقابل سنگر ما بر زمین افتاد ، زود خودم را به او رساندم و جستجو کردم تا ببینم کجایش آسیب دیده ؛  متوجه شدم که ترکش ریزی به زیر گلویش نشسته ، از آمبولانس که خبری نبود ، فقط تلاش کردم تا زمانی که آتش دشمن سبک تر می شود و آمبولانس می رسد ، او را به داخل سنگر بکشانم تا بیشتر از این مورد اصابت تیر و ترکش قرار نگیرد ، به هر زحمتی بود این کار را انجام دادم اما افسوس که تلاش من به جایی نرسید ، همانطور که سرش بر روی زانویم بود، صدای خور خور از گلویش بلند شد ، گویا می خواست به من چیزی بگوید اما نتوانست ، نگاهی به من کرد و چشمانش را برای همیشه فرو بست و به آسمانها رفت!

حالا من مانده ام و لحظه ی آخر او که تا زنده ام از خاطرم نمی رود...

به امید شفاعت او و سایر همرزمان شهیدمان

                                       سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : چهارشنبه دوم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
بحران آب جدیه!

 

خانم محترمی که به بیماری وسواس گرفتاری و یک قنات آب تو رو کفاف نمیده ؛

بدان که بحران آب جدیه!

این روزها که سر گرم شستسو هستی ، به یاد اون نقاطی که آب ندارن ، کم مصرف کن و درست مصرف کن!

         


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
تأثیر اندیشه سلطان بر شیر گاو!

         

« چنین آورده اند که روزی پادشاهی با لباس مبدل به قصد شکار از قصر خارج شد و با حشم و خدم به صحرا رفت ، او مقداری از لشکریانش دور شد و آنها را گم کرد ،بی هدف راه بیابان را در پیش گرفت ، از قضا به سیاه چادری رسید که در آن پیر زنی با دخترش زندگی می کردند؛ پادشاه خسته و کوفته از پیرزن پرسید مهمان نمی خواهید؟

پیرزن هم به رسم مهمان نوازی در حالی که او را نمی شناخت به گرمی پذیرفت  و مشغول پذیرایی گردید.

پادشاه در حالی که بر ستون چادر تکیه داده بود ، چشمش به دختر پیر زن افتاد که در حال دوشیدن شیر از گاو شان است و هر بار که دستانش پستان گاو را لمس می کند ، شیر فراوانی از آن به داخل سطل مخصوص سرازیر می شود.

                                 

ناگهان این فکر به سر پادشاه زد که عجب شیر فراوانی دارند این گاوها ، به محض اینکه به پایتخت رسیدم ، باید یک مالبات خوب برای گاوها وضع کنم!

پادشاه در این فکر بود که ناگهان دختر فریاد برآورد که ای مادر ، شیر گاومان خشک شد ؛ به نظرم سلطان ما در پایتخت نیت بد کرده! ( غافل از اینکه سلطان همین کسی است که مهمان آنهاست! )

پادشاه نگاهی دوباره بر گاو انداخت و دید هر چه دخترک دستش را بر پستان گاو می کشد ، خبری از شیر نیست!

پادشاه به خود آمد و از تصمیمش منصرف گردید ؛ دختر دوباره صدا زد مادر ، نیت سلطان برگشته !

پادشاه این بار دید شیر گاو مثل اول زیاد شد! »

پدر و مادر ، معلم عزیز ، آقا و خانم مدیر ، فرماندار و استاندار محترم ، وزرای بزرگوار!

بدانید و آگاه باشید که نیت ، تصمیم ، فکر و اعمال و صفات شما در سلامت جامعه و مقدرات مردم و فرزندان مؤثر است ، پس خوب بیندیشیم ، خوب بگوییم و خوب عمل کنیم...

                                      سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
پسری به نام « چام چام »!

(یک خاطره به بهانه هفته دفاع مقدس)

 

اواخر سال 1365 بود که به عنوان نیروهای تازه نفس به خرمشهر اعزام شدیم تا جایمان را با رزمندگان خسته در منطقه شلمچه عوض کنیم و آنها نفسی تازه کنند.

وقتی به خرمشهر رسیدیم ، قبل از رفتن به شلمچه در بیمارستان امام خمینی ( ره ) اسکان یافتیم ، این بیمارستان به علت بمباران و موشک باران عراقی ها تخریب شده بود اما باز هم چهار دیواری و سقف ناقصی که روی برخی دیوارها باقی مانده بود ، برای مانگاری چند روزه ما مناسب بود.

آن روزها گروه گروه از رزمندگان به اتاق فرماندهی مراجعه و از رزمنده کم سن و سالی شکایت می کردند که اسم کوچکش یادم نمانده اما اسم فامیلش « چام چام » بود ، چام چام از شهر خرم آباد اعزام شده بود ، آنقدر شیطنت و بازیگوشی می کرد که همه را به تنگ آورده بود ؛

خلاصه کار را به جایی رسانید که به اتفاق از فرماندهی خواستیم تا چام چام را به خانه شان بفرستد و ما هم قول می دهیم که نبود او را جبران و به جایش کار کنیم ( عطایش را به لقایش بخشیدیم. )

چام چام هم  تعهد  داد که شیطنت ها را ترک کند و آزارش به کسی نرسد اما هنوز هم کسی راضی به ادامه حضور او در منطقه جنگی نبود.

وقتی بساط مان را جمع کردیم تا به شلمچه برویم ، همه به این فکر

می کردیم که تکلیف ما با چام چام چه خواهد شد ، فکرمان مشغول جنگ با عراقی ها باشد یا او را کنترل کنیم تا اذیت نکند!

          

وارد شلمچه شدیم ، وظیفه هر کسی مشخص شد ، چام چام را هم کنار یک خمپاره انداز 60 میلیمتری گذاشتند تا به طرف عراقی ها خمپاره پرتاب کند؛

وقتی تلاش و رشادت او را دیدیم ، نظر همه عوض شد ، چام چام آنقدر به طرف عراقی ها خمپاره انداخت و دست از کار نکشید و استراحت نکرد که لوله خمپاره انداز به شدت داغ و سرخ شده و در نهایت ترکیده بود ، حالا دیگر رفقا آمدند و پیکر مجروح چام چام را برداشتند و با آمبولانس او را به پشت خط انتقال دادند ؛

خمپاره انداز که ترکیده بود ، تمام امعاء و احشام و روده های این رزمنده شجاع بیرون ریخته بود و من هنوز هم نمی دانم که او شهید شده یا جراحتش قابل درمان بوده و زنده است.

اگر شهید شده ، از خداوند برایش علو درجات و اگر زنده است برایش سلامت و طول عمر خواهانیم.

                                                          سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
من و خوشه انگور!

 

 بی اختیار به یاد آن روز می افتم ، روزی که بچه بودم و رو به روی من پیرمردی نشسته بود ، خوشه انگور زردی رو در دست گرفته ، با حالت خاصی اونو دونه به دونه می خورد و دریغ از اینکه یه دونه  به من تعارف کنه یا به نگاه حسرت بار من اهمیتی بده!

                                         

اگه بهم نخندید  ، الآن که بیش از چهار دهه از عمرم میگذره ، هر وقت خوشه انگوری رو می بینم ، قبل از هر چیزی به یاد اون پیرمرد و اون خوشه انگور و اون روز حسرت کودکی می افتم!

میخوام بگم بهتره وقتی به بازار میریم و خوراکی می خریم ، اونا رو داخل یه ظرفی ، پلاستیکی چیزی بذاریم تا نگاه حسرت بار فقیری به اونا نیفته و آهی بکشه که بیچارمون کنه! ( البته من برا اون پیرمرد آه نکشیدم و اون خدا بیامرز عمر خوبی هم کرد! )

یادم نمیره وقتی یه روز یکی از نمازگزاران از یکی از علما پرسید :

« بدترین خاطره زندگیتون چی بوده؟ »

گفت :

« یه زمانی ما مستأجر بودیم و ، طبقه بالا ما می نشستیم ، طبقه پایین هم یه همسایه ی دیگه زندگی می کرد ؛

ما یه پسر کوچیک داشتیم ، یه شب این همسایه کباب پخته بود ، ما هم که فقیر بودیم ، به محض اینکه بوی کباب به دماغ این پسر رسید ، شروع کرد به گریه کردن ، هی از دست ما فرار می کرد که بره پایین و از اون کباب بخوره و هی ما اونو برمی گردوندیم تا اینکه خسته شد و خوابید! »

این عالم بزرگوار می گفت این بدترین خاطره زندگی من بود.

و من ( نگارنده ) اینو اضافه می کنم که اون پسر بعدها بزرگ شد، به جبهه رفت و شهید شد!

خلاصه کمی مراعات کنیم که بیخ گوشمون فقیر و حسرت به دل زیاده...

                                    سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
تلنگر « جرج برنارد شاو » به نویسندگان!

 

 نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد :

« شما براي چی مي نويسيد استاد؟»

برنارد شاو جواب داد:

« براي يک لقمه نان »

پسره بهش برخورد، پس توپيد که:

« متاسفم، برخلاف شما ما براي فرهنگ می نويسيم.»

 برنارد شاو گفت:

« عيبي ندارد پسرم، هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم!! »

        


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره, بزرگان و علما و دانشمندان

تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
سراغی از دوستان گذشته مان بگیریم!

 

میخوام بگم یه دزد ، یه معتاد ، یه خلافکار ، اگه مدتی بگذره و خبری از دوست و همدستش نباشه ، سراغی ازش میگیره ، اونو پیداش میکنه و علت غیبت یا کناره گیریشو ازش می پرسه ، اگه مشکلی براش پیش اومده باشه ، مشکلشو حل میکنه تا دوباره جون بگیره و بیاد و کارشو ادامه بده !

اما ما و شما چی ؟!

تویی که ورزشکاری ، اگه یک ماه دوست ورزشکارتو توی باشگاه یا استادیوم نبینی ، سراغشو می گیری؟

تویی که اهل مسجد و دعا و جلسه قرآنی ، اگه یک سال بگذره و از دوست هم مسجدی و هم جلسه ای خبری نشه ، سراغشو می گیری ببینم چی بر سرش اومده ؟

                       

فکر نمی کنی اونی که از اینگونه برنامه ها بریده ، مشکلی براش پیش اومده و تو میتونی کمکش کنی ؟

احتمال نمیدی داره گرفتار مثلا اعتیاد و خلاف و دزدی و... میشه و شاید تو بتونی اونو برگردونی؟!

اینه رسم رفاقت و جوانمردی؟!

مگه داستان معروف طوطی و بازرگان رو در دوران ابتدایی اون زمان نخوندی ؟

ندیدی وقتی دوستاش شنیدن که اون توی قفس گرفتار شده ، زود همگی بهش راه حل دادن تا خودشو رها کرد و از قفس آزاد شد؟!

فکر نمی کنی اون دوست سابق ، اون هم جلسه ای ، اون ورزشکار که باهات مأنوس بوده ، شاید توی قفس فقر ، اعتیاد ، بیکاری ، خلاف و... گرفتار شده و چه بسا بتونی با چهار کلمه حرف اونو کمکش کنی تا احیا بشه ؟!

احوال دوستان گذشته رو بپرسیم و سراغی ازشون بگیریم،شاید... و شاید...وشاید بتونیم براشون کاری بکنیم...

                                               سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
چرا زندگی بر ما تنگ است ؟!

 

چرا این همه مشکل داریم ؟!

چرا گرفتار غم و غصه شدیم ؟!

چرا اعصابمان آرام نیست ؟!

چرا آسایش نداریم ؟!

چرا فکرمان مشغول است ؟!

چرا...چرا...چرا...؟!

 

جواب را خداوند در قرآن کریم به ما داده است :

« و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ و سختى خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور می ‏كنيم (۱۲۴)

می ‏گويد : پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم (۱۲۵)


می ‏فرمايد : همان طور كه نشانه ‏هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى امروز همان گونه فراموش می ‏شوى (۱۲۶) »

                                           ( سوره طه / آیات 124 تا 126 )

پس تمام گرفتاری های ما به این خاطر است که خدا را فراموش کرده ایم ، یعنی با خدا قهر کرده ایم...

                                        سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: قرآن, اعتقادی, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
ای کاش فلانی را به دوستی نگرفته بودم!

 

تویی که با هر کسی رفاقت می کنی ؛

تویی که با هر کسی به سفر میری ؛

تویی که با هر کسی شراکت می کنی ؛

تویی که از صبح تا آخر شب با هر کسی مجلس بزم تشکیل میدی ؛

تویی که با هر کسی رفت و آمد می کنی ؛

هیچ میدونی تأثیر دوست و همراه و همنشین در انسان چقد زیاده ؟!

هیچ میدونی که نفس انسان دزده و بی آنکه متوجه بشی ، صفات بد همنشین در تو اثر می کنه ، وقتی به خودت میای که می بینی دیگه خودت نیستی و عوض شدی و شایدم هرگز به خودت نیایی ؟!

می دونی دوستای بد فردای قیامت همدیگه رو متهم میکنن ، به هم میگن تو منو به این روز انداختی ؟!

می دونی دوست بد تو رو به پرتگاه میکشونه ؟!

     

می دونی یکی از چیزهایی که انسان در روز قیامت افسوسشو می خوره ، انتخاب دوست بد بوده ؟!

اگه نمیدونستی ، این  سه تا آیه ی قرآن  از سوره ی فرقان رو بخون:

« و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را می ‏گزد و می ‏گويد اى كاش با پيامبر راهى برمی ‏گرفتم (۲۷)

اى واى كاش فلانى را به  دوستی نگرفته بودم (۲۸)


او بود كه مرا به گمراهى كشانيد پس از آنكه قرآن به من رسيده بود و شيطان همواره فروگذارنده انسان است (۲۹) »

                                         سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, قرآن

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
لباسهای امروزی!!

 

وقتی اسم لباس میاد ، قبل از اینکه به یاد مد و خوش تیپی بیفتیم ، شرم و حیا و پوشش بدن به ذهنمون میاد ، تاریخ رو  که می خونیم ، عکسهای گذشتگان رو هم که می بینیم ، متوجه میشم که اونا بیشتر از ما به شرم و حیا اهمیت میدادن و نقش ستر ( پوشش بدن ) را برای لباس بیش از مد قائل بودن؛

اما حالا چی؟!

               

بعضی از پسرها راه که میرن ، یا وقتی می شینن ، بخشی از ناموسشون پیداست!!

برخی دخترها هم که دیگه خودتون بهتر می دونید!!

اصلا دوره و زمونه عوض شده به خدا ، اگه بخوای لباس مناسب ، مثلا به قول قدیمی ها شلوار خشتک دار و لباس گشاد بخری ، گیر نمیاد!!

چه مصیبتی داره لباس مناسب تهیه کردن برای اونایی که شخصیت و شرم وحیا دارن!!

زورم می بره وقتی یکی میاد اینجور آدما  با اون طرز لباس پوشیدنشون رو با آدمای گذشته و آدمای زمان جنگ مقایسه میکنه!!

باور کنید مثل اون شهدا و اون رزمندگان دیگه گیرمون نمیاد ، اگر هم پیدا بشن که تعدادشون اندکه ، اونا هم برا لباس مناسب پیدا کردن دردسر دارن ، تازه مورد تمسخر این مد جدیدی ها هم قرار میگیرن!!

از مدل موی سر هم که نگو ، یکی از بغلت رد میشه ، سرش ترکیبی از سر خروس و دم بزغاله و خارپشت و سر جنه!!

اصلا گویا عده ای از آقایون از مرد بودن و انسان بودن خود ناراحتن که ابروها و صورتشونو مثل زنها آرایش میکنن یا سر و شکل خودشونو شبیه پرندگان و دام و طیور میکنن!!

راستی ، چرا به این روز افتادیم؟!

                                            سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, ایثارگران

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
با تأسف درگذشت « حاج جواد مهر افزون »

پدر شهید علامعباس مهر افزون را به دوستان عزیزم

محمود و دکتر محمد مهر افزون(  مدیر وبلاگ آوای مهر بروجرد )

 تسلیت عرض می نمایم.

           


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

چه زود به اول میرسن آخرا...!!

 

بعضی ها خودشونو زرنگ حساب می کنن و در همه جا میخوان اول باشن ، این یه رقابت سالم نیست که مثل المپیاد علمی و مسابقات ورزشی

باشه !!

مشکل اینجاست که اینا توی صف آخر هستن اما از نجابت و متانت و یا ضعیف بودن دیگران سوء استفاده می کنن ، خودشونو به اول صف

می رسونن و جلوی همه میوفتن ، بعدشم که کارشون راه افتاد ، فاتحانه محل رو ترک می کنن و مثلا خودشونو پیروز میدون می بینن!!

نخیر آقا ، نخیر خانم ، داری ظلم می کنی ، حالا هر جا که باشه ، صف اتوبوس ، صف بانک ، صف نانوایی ، صف مترو ، و بدتر از همه صف مطب دکتر ( نوبت )!

        

تویی که از این کارا می کنی و به خودتم ذوق می کنی که زرنگی ، به خدا این زرنگی نیست ، این بی فرهنگی و بی منطقی و ظلم آشکاره !!

مگه تو خونت از خون بقیه رنگین تره یا خدا بهت حق تقدم داده ؟!

مشکل اینجاست که ارزش نداره با اینجور آدما دهن به دهن بشی ، مخصوصا اگه کار به ضرب و جرح بکشه و پات واشه به کلانتری و دادگاه ، بعدشم ازت سؤال کنن دعواتون سر چی بوده ؟

چی باید بگی ؟

میگی جهاد در راه خدا بوده مثلا ؟ یه طرف مسلمان و یه طرف کافر بوده ؟!

خب به خاطر همینه که آدمای با کلاس و با فرهنگ با اینجور آدما خودشون درگیر نمی کنن ، صبر می کنن تا شر اونا از سرشون کم بشه و برن ، اما شرم و حیا کجا رفته؟!

خب دیگه ، به قول معروف ، از کوزه برون همان تراود که در اوست...

توی اوضاع اقتصادی و مدیریتی هم همینجوره ، یارو دیروز رسیده ، زود میخواد به هر نحو ممکن (!! ) از اونی که بیست ، سی سال پیش اومده ، سبقت بگیره ، همه کاره بشه ، راه صد ساله رو یک شبه طی کنه و از طریق نامشروع میلیاردر هم بشه!!

یاد اون دعای ماه رمضان افتادم که میگه :

« اللهم اصلح کل فاسد من امورالمسلمین! »

                                              سیدحجت الله موسوی زاده

 


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, طنز و تصاویر طنز

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
لبخند بزنید !

یه مردی می گفت از وقتی زنم فهمیده تو بهشت حوری و پری زیاده ،

حتی نمیذاره نماز بخونم, میگه تو باید بری جهنم..!!


مورد ﺩﺍشتیم ﻃﺮﻑ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﺒﯿﺮﻩ ﮔﻔﺘﻪ؛

ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺷﯿﻄﻮﻥ

ﺑﻌﺪ ﯾﻬﻮ ﺷﯿﻄﻮﻥ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪﻩ ﮔﻔﺘﻪ :

ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺕ

ﻟﻌﻨﺖ ﺑﺮ ﺟﺪ ﻭ ﺁﺑﺎﺩﺕ

ﻣﻦ ﻋﻤﺮﺍً ﺍﮔﻪ ﻋﻘﻠﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺮﺳﻪ!!

ﯾﺎﺭﻭ ﺷﺐ ﺩﺍﺷﺘﻪ TV ﻣﯿﺪﯾﺪﻩ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺁﺏ ﺳﻤﯽ ﺷﺪﻩ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ،
ﺯﻧﺶ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻪ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻫﯿﭽﯽ عزیزم ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭ و ﺑﺨﻮﺍﺏ!!

یارو ﺑﻪ ﺯﻧﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻥ ﻭﺍﺳﻪ
ﭘﻮﺳﺘﺖ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ !

ﻣﯿﮕﻪ : ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺭﻩ !؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺰﻧﻤﺖ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﮐﺒﻮﺩ ﻣﯿﺸﯽ !!

پسره میگفت نمیدونم این بابای من چجور فرم یارانه ها رو پر کرده که دیروز از صلیب سرخ جهانی اومدن واسه کمکمون!

صبح امروزم از فائو اومده بودن واسمون غذا و آب آوردن !

نیم ساعت پیش آنجلینا جولی زنگ زده میگه میخواد منو به فرزندی قبول کنه!!

یکی از بچه ها ازم پرسید به قیافه ام میخوره چند سالم باشه ؟

گفتم : ۲۷ سال ؛

ناراحت شد گفت : ۲۲ سالشه!

گفتم : ۵ سال دیگه به حرفم میرسی ، ببین کی گفتم ؟!


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
دروغ های رایج روزانه !!

    

یکی از گناهان کبیره که کلید همه گناهان معرفی شده و شخصیت انسان رو له میکنه ، دروغ گفتن به شوخی یا جدیه ؛

امام صادق علیه السلام فرمود :

« مؤمن مزه ایمان را نمی چشد ، مگر اینکه دروغ را به جدی یا به شوخی ترک کند. »

چند دروغ رایج در میان بعضی از ما ایرانیان که از ته دل به اونا اعتقاد نداریم، به شرح زیر هستش :

- نمیخوام از خودم تعریف کنم!

- کار که عار نیست !

- پول که شخصیت نمیاره! 

- پول چرک کف دسته!
- بچه دختر ، پسرش فرق نمیکنه

- وقتی داریم با کسی تلفنی حرف می زنیم ، میگیم:

همه سلام می رسونن !!

در طول روز چندین دروغ رایج دیگه خواسته یا ناخواسته همینجوری از زبون ما میاد بیرون!

شما هم می تونید چند نمونه از اونا رو ذکر کنید.

                                            سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, طنز و تصاویر طنز

تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
آنهایی که به ما بدی می کنند!

این را همه می دانیم که ظلم و آزار دیگران حاصل جهل افراد است ، حال باید دید چه عکس العملی در مقابل آزارشان مناسب است ؟

جایی که قرآن ، سنت بزرگان ، احادیث و روایات به ما راهکار داده باشند ، چرا تا این راهکارها هستند ، ما از شیوه ی خودمان استفاده می کنیم ؟!

به آیات زیر توجه بفرمائید :

« و بندگان خداى رحمان كسانی ‏اند كه روى زمين به نرمى گام برمی ‏دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ می ‏دهند . »

                                                ( سوره فرقان / آیه 63 )

« و نيكى با بدى يكسان نيست [بدى را] با آنچه خود بهتر است دفع كن آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است گويى دوستى يكدل می ‏گردد. »

                                                 ( سوره فصلت / آیه 34 )                                                  

« بدى را به شيوه‏اى نيكو دفع كن ما به آنچه وصف می ‏كنند داناتريم . »

                                                 ( سوره مؤمنون / آیه 96 )


برچسب‌ها: قرآن, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
کارهای لنگه به لنگه !!

 

بعضی وقتها آدم وقتی به خطاها ، اشتباهات و کارهای لنگه به لنگه ی خودش نگاه میکنه ، به ناتوانی خودش بیشتر پی می بره !

مثلا من دیشب ، یعنی نیمه های شب غرق در خواب شیرین بودم ، صدای زنگی منو از خواب پروند ، زود بلند شدم و رفتم آیفن خونه رو برداشتم و چند بار گفتم کیه ؟

جوابی جز سکوت کوچه رو نشنیدم ، بعدش دیدم اهالی خونه دارن به من می خندن !!

تازه متوجه شدم این تلفن بوده زنگ زده نه آیفن !!

کمی به خودم خندیدم و دوباره خوابیدم ، بعدشم ماجرا از این قرار بود که یکی از بچه های شیطون فامیل هوس کرده بود با گوشی موبایل مادر بزرگش دوتا تک زنگ متناوب به خونه ی ما بزنه!!

با خودم میگم این شبکه ی پویا را بگو که ساعت ده و نیم شب برا بچه ها

لا لا لا لا میخونه و فکر میکنه همه می خوابن،آخه یه بچه با این شبکه تماس گرفته و گفته بود چرا بعد از برنامه ی لایی لایی دیگه فیلم پخش نمی کنید؟!

چند وقت پیشم یه بچه در حالی که شیر مامانشو می خورده ، به مامانش گفته بود : مامان شیرت داغه ، کم برو جلو آفتاب!!

آدم چی بگه به بچه های این دوره و زمونه ؟!

                                     سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
پاسخ حکیمانه!

حکیمی را گفتند :

چرا از فلانی که تو را آزار داد انتقام نمی گیری ؟!

حکیم گفت :

سگی اگر مرا گاز بگیرد ، من هم باید آن سگ

را گاز بگیرم ؟!


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز

تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
دستی از بالا همه چیز را کنترل می کند!

فکرش را بکنید ، اگر قرار باشد بدون استثناء هر کس صبح که از خانه خارج می شود و به دنبال هر کاری که می رود ، آن کار بطور مطلق انجام شود ، چقدر بی نظمی در عالم خلقت به وجود می آید!

مثلا اگر همه کسانی که در کنکور شرکت می کنند علاقه مند به رشته پزشکی باشند و دست بر قضا همه هم در این رشته قبول شوند ،

چه می شود!

اگر همه پزشک بشوند ، پس مهندس و نانوا و بنا و جوشکار و... از کجا باید بیاوریم؟!

همچنین است که اگر هر کس برای لطمه زدن به دیگران از خانه بیرون برود و همه ی اینگونه افراد موفق هم بشوند، باز هم خواهیم دید که چه بر سر مردم می آید!

اینجاست که دست جبر خداوند از پشت پرده امور را سامان می دهد و مثل دانه های شطرنج همه چیز را سر جایش می گذارد.

نه اینکه هیچ اتفاقی نمی افتد و نباید بیفتد ، اتفاق می افتد اما به اذن خدا و برابر نظم هستی و نیاز خلقت!

پس اگر همه ی کارهایمان پیش نرفت ، خیلی خودخوری نکنیم و تسلیم خواست خدا باشیم ، البته این اعتقاد نباید مانع از تلاش ما برای رسیدن به چیزی باشد ، منظور این است که اگر تلاش هم کردیم و نشد ، غصه نخوریم.

اینها که گفتم اعتقادات شخصی من بود که به تجربه دریافته و یا با مطالعه به آن رسیده ام.

                                            سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اعتقادی

تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
     

آیا ثواب زیارت امام رضا ( ع ) از زیارت امام حسین ( ع ) بیشتر است؟

علی بن مهزيار از امام جواد(ع) پرسیدند زیارت ابا عبدالله الحسین

(علیه السلام) ثوابش بیشتر است (فضیلتش بیشتر است) یا زیارت امام رضا

(علیه السلام) ؟

امام علیهالسلام جواب فرمودند زیارت پدرم (علیه السلام) افضل است، زیرا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) را همه مردم (شاید منظور همة شیعیان و احتمالاً اهل سنت) زیارت می کنند ولی زیارت نمی کنند پدرم را مگر خواص از شیعه.(1)
البته این حدیث می تواند بیانگر این مسئله باشد شیعه دارای فرقه های متعدد می باشند مانند شیعیان اسماعیلیه – زندیه - کیسانیه و واقفیه که همه این فرقه ها به زیارت امام حسین (علیه السلام) می روند و عرض ارادت می کنند ولی کسانی به زیارت امام رضا (علیه السلام) می روند که دوازده امامی هستند (البته منظور از زیارت، زیارت با معرفت است چون زیارت بدون معرفت ارزش زیادی ندارد) با همه اختلافات و ایجاد فرقه های جدید در شیعه تا زمان امام رضا (علیه السلام) بوده است و از دوران امامت ایشان به بعد فرقه جدیدی در شیعه به وجود نیامده است و لذا با توجه به اینکه فقط یک مذهب و فرقه بر حق است که آنها دوازده امامی هستند لذا افرادی به زیارت (با معرفت) ایشان می روند که دوازده امامی باشند و این نشان کامل است.
و اینکه توجه زیادی به فضیلت زیارت ایشان شده است می تواند دلیل دیگرش این باشد که این امر باعث تبلیغ اندیشه های مذهب حق و آشکار شدن جریان های منحرف که باعث ایجاد فرقه های باطل در مذهب شیعه شدند باشد که این مسئله یعنی ظاهر شدن این حق و معارف حق منتهی آرزوی همه انبیاء و ائمه و مؤمنان بوده است.

منبع: عیون اخبار الرضا (ع)، جلد2، ص261


برچسب‌ها: اعیاد

تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
وقتی خدا میخواد حالگیری کنه!

               

اول این نکته ی علمی رو خدمت شما بگم که یکی از وظایف گوش ظاهری ما آدمها تشخیص جهت صداست ، یعنی وقتی صدایی رو می شنویم ، سر در گم نمیشیم ، زود جهت صدا رو تشخیص میدیم و می فهمیم تولید کننده صدا در کدوم سمت ما قرار گرفته و تقریبا چقد با ما فاصله داره!

دوم این نکته اعتقادی رو عرض کنم که بنا به شواهد قرآنی و روایی ، بیشتر بلاهایی که به سر ما میاد ، نتیجه اعمال خودمونه و دسته گلهایی که به آب دادیم!

میخوام بگم دیشب تا صبح تقریبا ما نخوابیدیم ، آسایش و خواب ما رو یه

« جیرجیرک » به هم زده بود ، از همون جیرجیرکهایی که صدایی زیر و

آزار دهنده دارن و البته با دو ویژگی :

- اول اینکه خیلی موذی هستن ، یعنی وقتی می فهمن داری دنبالشون

می گردی ، زود صداشونو قطع می کنن و وقتی دست از تعقیبشون برمیداری ، دوباره شروع میکنن به آواز خوندن لا مصبا!

- دوم اینکه وقتی میخونن ، اصلا فاصله و جهت صداشون معلوم نیست تا بتونی اونا رو کشف و خنثی کنی!!

اینها حتی خاصیت گوش ظاهری ما رو هم دور میزنن و جوری خلق شدن که صداشون از همه ی جهات به گوش می رسه ، فاصله ی اونا معلوم نیست و پیدا کردنشون شاید حتی غیر ممکن هم باشه!!

اینو من اسمشو گذاشتم حالگیری خداوند که بی حکمت هم نیست ، از این جهت میگم بی حکمت نیست که اولا خداوند هیچگاه کار لغو و بیهوده انجام نمیده ، ثانیا ممکنه همین بیداری ما بر اثر مزاحمت اون جیرجیرک به نفع خودمون باشه ، مثل جلوگیری از خطراتی که ممکنه در خواب به سراغ ما یا دیگران بیاد و ما از اونا بی خبریم و هر گز هم ممکنه از رفت و آمد اون خطرات آگاه نشیم و تنها راه گریز از این خطرات بیداری باشه ؛ ثالثا اینکه ممکنه در طول روز گناهی رو مرتکب شده باشیم که جزای اون بی خوابی کشیدن باشه!

با همه ی این تفاسیر ، امروز باید به کشف و خنثی سازی این موجود کوچک و ضعیف بپردازیم تا از خودش ضعیف تر که ما باشیم رو آزار نده!!

برامون دعا کنید...

                                                    سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اعتقادی, توحید و خداشناسی

تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
تو میگی الآن بانک باز نیست؟!

 

در یکی از شبهای تابستان با یکی از اقوام داخل یکی از پارکها نشسته و گرم صحبت بودیم ، ساعت حدود یک بامداد بود که سر و کله مردی میانسال پیدا شد و بدون دعوت قبلی کنار ما نشست ، پس از سلام و احوالپرسی شروع به صحبت نمود و گفت : « برادری دارم که 20 ساله اونو ندیدم! »

گفتم : 20  سال ؟!

مگه توی کدوم کشوره ؟

گفت : « توی همین شهر خودمونه ! »

گفتم : توی همین شهره و تو 20 ساله که اونو ندیدی ؟!

گفت : « آره »

گفتم آخه چرا ؟! مگه کجای این شهره که نتونستی اونو ببینی و چرا ندیدیش ؟!

گفت : « میگن توی همین بانک کشاورزی کار می کنه »

گفتم : بانک کشاورزی ؟!

این بانک تا این جایی که ما نشستیم ، شاید  200 یا 300  متر فاصله داره !

گفت : « تو میگی الآن بانک باز نیست برم ببینمش ؟! »

گفتم : خوبه حالا ، 20 ساله ندیدیش ، انتظار داری ساعت یک بامداد بانک باز باشه و تو بری اونو ببینی ؟!

تا حالا صبر کردی ، شش ساعت دیگه هم صبر کن تا ساعت کار بانکها شروع بشه ، بعدش برو مثل این فیلم هندی ها برادرتو بغل کن و های های گریه کن!!

بعدش که حرفاشو ادامه داد ، متوجه شدیم این دو برادر 20 ساله که با هم قهرن!!

آدم چی بگه ؟!

اگه بگیم یارو از لحاظ عقلی کم داشت که فکر نمی کنم ، چون اون شب حرفهای فلسفی و عارفانه ای می زد!!

چرا روابط خانوادگی باید تا این حد نزول پیدا کنه که یه برادر بعد از 20 سال با تشویق ما حاضر بشه بره برادرشو ببینه ؟!

                                        سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |