راه دوستی را برگزینیم!

                    

یادمان باشد:

تا راه برای دوستی باز است ، راه دشمنی را طی نکنیم ؛

                           

زیرا گفته اند :

« هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار...»


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه هفتم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
او که هیچ خدایی را بنده نبود!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

گفت : فلان لات محله را می شناختی؟

گفتم : نامش را شنیده ام ، می شناختم؟ مگر حالا دیگر نیست؟ فوت کرده یا...؟!

گفت : نه ، فوت نکرده ، چطور مگه؟!

گفتم : آخر تو فعل ماضی را بکار بردی و نگفتی « می شناسی؟ » بلکه گفتی « می شناختی؟ » ، من هم فکر کردم او را چیزی شده!

گفت : چیزی شده اما نه آن چیزی از جنس فوت و اینجور چیزها که تو فکر می کنی!

گفتم : خب ، تو بگو ، چه شده؟!              

گفت : آن لات معروف ، هیچ خدایی را بنده نبود ، محله را قرق کرده و آسایش را از خیلی ها سلب کرده بود اما حالا دیگر نه!

گفتم : چطور مگه؟!

گفت : فلان خانم را می شناسی که فلان انجمن خیریه را اداره می کند؟

گفتم : آره ، می شناسم.

گفت : چند وقت پیش این خانم آنقدر به این در و آن در زد تا توانست برای این آدم لات چند فقره وام و یک مجوز برای کاسبی بگیرد و این کار را کرد، از آن تاریخ به بعد آن لات محله چنان عاقل و سر به زیر شده و مشغول کار و کاسبی است که باورت نمی شود ؛ تازه آدم مؤمنی هم شده و اهل روضه و هیأت و اینجور مجالس مذهبی است!

گفتم : خدا این خانم را رو سفید کند که چنین توانسته دست افتاده ای را بگیرد !

و باز گفتم : او یک زن معمولی نیست ، به تعبیر خودمان او یک جوانمرد است...

                                                  سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
یادش از لوح دلم پاک نمی شود..    

            حمید قبادی،بازتاب بروجر    

چند بار از زبانش شنیدم که می گفت:

« مادرم مرا دو بار بزرگ کرده ، یک بار زمانی که مرا به دنیا آورد و یک بار هم زمانی که در جبهه های جنگ مجروح شدم ، از سر تا پا در گچ بودم و مادرم چندین ماه مرا پرستاری می کرد.»

انسان قدر شناسی بود ، یادم می آید زمانی که فرماندهی سپاه شهرمان را بر عهده داشت ، به خاطر ارادتی که به او داشتم ، یک شب او را دعوت کردم تا به خانه مان بیاید و ساعاتی را فارغ از وقت اداری در خدمتش باشیم ، او چندین بار با من تماس گرفت و از من خواست تا مهمانی را ساده بگیرم و من حریف نشدم تا مهمانی را آن جوری که دلم می خواست تدارک ببینم؛

بعد از آن مهمانی هر وقت فراغتی دست می داد ، از آن شب یاد می کرد و چندین بار می گفت :

« آن شب شما برای ما زحمت کشیدید و غذا پختید ، خانواده شما جلوی گرمای اجاق گاز برای ما غذا پخته اند...»

حاج حمید قبادی را می گویم ، همان که سالهای سال در خط مقدم

جبهه ها حساس ترین مأموریتها را انجام می داد ؛

او انسانی عاقل ، شجاع ، دلسوز ، مهربان ، مدیر ، کاردان ، خوش فکر ، متعهد ، پرکار، زیرک ، متواضع ، مؤمن و فداکار بود.

هنوز چند روزی از بازنشستگی اش نگذشته بود که دست تقدیر پایان عمرش در کره خاکی را با یک تصادف رقم زد.

او یک شهید زنده بود ، سراسر بدنش پر از ترکشهای دشمن بود که چون یادگارانی از آن روزگاران سخت بر پیکرش نشسته بودند و تا آخر عمر رفقای او بودند ، رفقایی که با ایجاد درد همیشگی حمید قبادی را بیدار می کردند تا راه را فراموش نکند.

روحش شاد و یادش گرامی باد...

                              سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
عجب تاجرانی هستیم ما!!

واقعا عجب کاسب هایی هستیم ما ؛

- صداقت را می فروشیم و دروغ را می خریم!

- حلال را می دهیم و حرام را می خریم!

- آرامش را می دهیم و اضطراب را می خریم!

- دوست خوب را از دست می دهیم و دوست بد را به دست می آوریم!

- سلامت و ورزش را می دهیم و اعتیاد را می خریم!

- آبرو را می دهیم و بی آبرویی را می خریم!

          

و دست آخر اینکه خدا را از دست می دهیم و به دنبال شیطان می رویم!

به راستی که عجب کاسب های زیرک و تاجران ماهری هستیم ما !!                                               


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
مکافات عمل را ببین!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یکی از بستگان نگارنده می گفت :

« روزی با جمعی چند نفره بر سر سفره ی یکی از آشنایان مهمان و مشغول غذا خوردن بودیم؛

از جمله کسانی که در آن جمع حضور داشتند ، یک پدر و پسر بودند؛ این پدر و پسر بر سر موضوعی شروع به مشاجره با یکدیگر نمودند ؛ ناگهان پسر کاسه ی آش داغ را برداشته و محکم به صورت پدر پاشید!

همه ی ما برآشفته شدیم و پسر را مورد سرزنش قرار دادیم اما دیدیم پدر دستمالی را از جیبش در آورد ، صورتش را پاک کرد و خطاب به ما گفت : با او کاری نداشته باشید ، خودم می دانم موضوع از کجا آب می خورد ، در دوران جوانی ، بر سر چنین سفره ای همین رفتار را با مرحوم پدرم انجام داده  و کاسه ی آش داغ را بر صورتش پاشیده بودم ، حالا هم تقصیر کسی نیست و من تاوان آن رفتارم را پس دادم!»

آری :

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو زجو...

                                          سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, اعتقادی, حکایت و داستان و خاطره

تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
پیام داستان مرغابی ها و لاک پشت!

لاک پشت اگر به حرف مرغابی ها گوش می کرد و به سرزنش و تمسخر مردم اهمیتی نمی داد ، از آن بالا سقوط نمی کرد و به هدف خود که همانا بقاء و زندگی بود می رسید!

حکایت آدمهایی که به سرزنش دیگران اهمیت می دهند و از کنار آن

نمی گذرند نیز مثل آن لاک پشت خواهد بود...

          


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
شهیدی که لقب هیتلر را به او دادند!

                                                            

سال 1344 بود که در خیابان جعفری بروجرد دیده به جهان گشود ؛ پدرش در پلیس بحرین خدمت می کرد ، به همین علت خانواده اش شش سال را در آن کشور زندگی می کردند ، وقتی برای ادامه زندگی به بروجرد آمدند ، پدر برای انجام کاری به بحرین رفت و دیگر برنگشت ، آنجا به علت حمله قلبی فوت کرده بود و محمد رضا که طفلی شیرخواره بود ، از آن زمان طعم یتیمی را چشید.

                                                          

              ( نفر اول ایستاده از سمت راست : شهید با اختیار )

وی در 15 سالگی با عضویت بسیجی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و به عنوان فرمانده دسته به انجام وظیفه پرداخت ؛

                                                        

                          ( شهید محمدرضا با اختیار )

او پس از رشادتهای فراوان در تاریخ 1366/2/10 در عملیات نصر4 در منطقه عملیاتی مائوت عراق به شهادت رسید.

شهید از زبان مادرش:                                              

« محمدرضا یک فرشته آسمانی بود ، اخلاق و رفتار بسیار خوبی داشت و یار و یاور من در زندگی بود.

او یک تیم فوتبال برای بچه های ضعیف محل تشکیل داده بود تا با ورزش آنها را با نشاط بار بیاورد و از افتادن آنها در دام انحراف و اعتیاد جلوگیری کند؛                     

محمد رضا بارها لباس ورزشی اعضای تیم فوتبال را با خود به خانه می آورد ، متواضعانه همه را می شست ، روی طناب پهن می کرد و بعد از اینکه خشک می شدند ، به بچه ها تحویل می داد.

پسرم اهل نماز و تقوی بود.»                                                 

          ( از راست به چپ : غلامرضا حسینی،شهید با اختیار ، محمود معظمی)

غلامرضا حسینی همرزم شهید با اختیار

در باره او چنین می گوید :

« محمدرضا با واژه ترس کاملا بیگانه بود ، من فرمانده گروهان بودم و او فرمانده یکی از دسته های من بود ؛ وقتی در عملیات کربلای چهار وی را مأمور کردم تا راه دشمن را از یک جناح سد کند ، با شجاعت کامل آنقدر نارنجک بر روی نیروهای عراقی ریخته بود که هیچیک از آنها نتوانسته بودند از کانالی که در آن بودند بیرون بیایند ، هر کدام هم قصد خروج از کانال را داشتند ، هدف تیر اسلحه کلاشینکف محمدرضا قرار می گرفتند و کشته می شدند.

قبل از عملیات گاهی می دیدیم شهید به یکباره غیب می شد و خبری از او نبود ، وقتی سراغش را می گرفتیبم ، او را در گوشه ای می یافتیم که مشغول راز و نیاز با خدا بود.

شهید با اختیار بسیار شوخ و با نشاط بود، قبل از عملیات به بچه ها

می گفت : از حالا عراقی هارا کشته بدانید!

در برهه ای از عملیات ، بی سیم ما از کار افتاده بود ، با کمال تعجب دیدیم شهید با اختیار به موضع عراقی ها رفت و یک بی سیم از آنها را ربود و با خود آورد و ما توانستیم به وسیله آن بی سیم با نیروهای خودی ارتباط برقرار کنیم .»

----------------------------

 

شهید با اختیار به علت شجاعت و بی باکی در میان دوستان و همرزمان به « هیتلر » لقب یافت ؛ او نیز به شوخی آرم هیتلر را روی کوله پشتی ، کیسه خواب و جیب خشابش طراحی می کرد.                              

شهرت و شجاعت شهید با اختیار به جایی رسیده بود که دشمن برای سرش جایزه تعیین کرده بود.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد...

                          گرد آورنده : سیدحجت الله موسوی زاده 


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
 معنای حقوق بشر اسرائیلی را هم فهمیدیم!!   

 

 


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

کی حاضره از آب فاضلاب بنوشه ؟!

لابد می پرسید این چه سؤالیه ؟مگه این پرسیدن داره ؟

خب معلومه که هیچ آدم عاقلی از آب فاضلاب نخواهد نوشید !!

منم همینو میخوام بگم ، اما باور کنید بسیاری از ما آدما به راحتی این کار رو می کنیم !

می دونید چرا یه پزشک حاضر نمیشه از آب جدول و فاضلاب به این راحتی بنوشه ؟

چون از باطن این آب آگاهه ، توی آزمایشگاه ترکیباتش رو دیده ، میدونه که همش آلودگیه ، همش میکروبه ، لذا نمی خوره ؛

اما یه آدم عوام که اصلا از باطن این آب خبر نداره و فقط زلالی ظاهری اونو می بینه ، زود ممکنه ازش ببنوشه تا مثلا رفع تشنگی کنه !

شکی نیست که خداوند برای حفظ بقاء ما و نسلمون ، یک سری نیازها رو در وجودمون قرار داده که همه از روی حکمت و مصلحت بوده و اگه لازم نبود ، این کار رو نمی کرد؛

اما آیا میشه برای رفع این نیازها به هر روش غیر منطقی و مضر روی بیاریم؟

جواب درست اینه : « نه »               

پس چکار باید بکنیم ؟

بهتره ببینیم اونی که این نیازها رو در وجود ما قرار داده ، چه قوانینی را برامون وضع کرده ، از همان قوانین پیروی کنیم تا به سعادت برسیم.

همه میدونیم که  یکی از این نیازها تشنگیه ، یعنی احساس نیاز به نوشیدن آب ، برای کنار اومدن با این نیاز ، سه راه بیشتر نداریم :

1- آنقدر تشنگی رو تحمل کنیم و آب ننوشیم تا بمیریم .

2 - به هر آب آلوده ای رسیدیم ، از اون بنوشیم .

3 - دنبال آب پاکیزه و شفاف بگردیم و از اون بنوشیم.

هر آدم عاقلی راه سوم رو انتخاب می کنه و میگه اگه قرار بود آنقدر تشنگی بکشیم تا بمیریم ، پس خدا چرا این حس و این نیاز رو در ما قرار داده ؟

اگه قرار باشه هر آب کثیفی رو میل کنیم که دوام نمیاریم ؛

 بنا بر این منطقی و عقلانی اینه که آب پاکیزه رو بیابیم و میل کنیم.

اما آیا ما در زندگی روزمره اینجوری عمل می کنیم ؟

آیا به جای پول حلال ، از پولی که خمسش رو ندادیم ، نمی خوریم ؟

آیا به جای معامله ، ربا نمی گیریم ؟

آیا به جای ازدواج ، به روابط نامشروع روی نمیاریم ؟

آیا به جای راست ، دروغ نمیگیم ؟

آیا به جای دوستی ، دشمنی نمی کنیم ؟ 

آیا به جای سخن نیک ، دشنام نمی دهیم؟

اصلا می دونید چرا انسانهای بزرگ گناه نمی کنن ؟

چون مثل اون پزشکی که از باطن آب فاضلاب آگاهه و حاضر نیست ازش بخوره ، اینها هم از باطن گناه آگاهن و گرد گناه نمیرن ، اینها میدونن و می بینن که باطن مال یتیم رو خوردن ، همون خوردن آتیشه !

می دونن که باطن غیبت کردن ، گوشت برادر مرده ی خود رو خوردنه !

می دونن که واقعا بوی گند دهن دروغگو فرشتگان رو آزار میده !

می دونن که رقاصه و آوازه خوان اون دنیا چه وضعی دارن !

می دونن که دزدی از بیت المال و خیانت و فریب چه عواقبی داره !

و...و...و...

لذا اینجور آدما به هیچ وجه حاضر نیستن به گناه نزدیک بشن و به ضرر خودشون کار بکنن و به قول معروف شاخه ی زیر پای خودشونو اره کنن !

به قول سهراب : یادمان باشد ، کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد                   

آره ، درسته ، زمین و جهان قانون داره ، قانونش اطاعت از خداوند و مخالفت نکردن با اونه ، اگه خلاف اطاعت عمل کنیم ، تمام هستی علیه ما خواهند بود ، چون هستی به فرمان خداست.

البته این رو هم باید بدونیم که دولت ، افراد متمکن ، اندیشمندان و... وظیفه دارن با برنامه ریزی صحیح ، زمینه ارتکاب به گناهان رو در جامعه از بین ببرن.

                                  سیدحجت الله موسوی زاده

برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
                     

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت      

 متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را...

                                   ( شهریار )

21 رمضان سالروز تبدیل ارکان خلقت به ماتم سرا ، پیچیده شدن کلام

« فزت ورب الکعبه » در هستی ، خداحافظی بشر با عدالت و شکافته شدن فرق امیرالمؤمنین علیه السلام را به همه دوستان آن حضرت تسلیت عرض می نماییم.

           


برچسب‌ها: معصومین, مناسبتها

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

چپ چپ نگاه نکنیم!

     

آقای محترم !

وقتی به مسجد می روی ، اگر دیدی یک جوان با ظاهری که تو نمی پسندی ، در صف نماز ایستاده ، چپ چپ به او نگاه نکن!

چیه ؟ لابد فکر می کنی تو از او بالاتری و خدا تو را بیشتر از او دوست دارد!

خانم گرامی !

اگر خانمی را در یک مراسم مذهبی دیدی ، باظاهری که تو نمی پسندی ، چپ چپ به او نگاه نکن!

یک وقت فکر نکنی لابد تو از او بهتری!

چرا این همه دافعه ی ما زیاد شده؟!

چرا جاذبه نداریم ؟!

خیلی لذت می برم وقتی می بینم سید حسن نصرالله که سخنرانی

می کند ، مسیحی و مسلمان و یهودی ، بد حجاب و محجبه ، همه برایش کف می زنند!

چرا این همه در جامعه انشقاق ایجاد می کنیم؟!

این تقسیم جهنم و فروش بهشت یعنی چه ؟!

چرا راه صحیح امر به معروف و نهی از منکر را بلد نیستیم؟!

چرا با برخورد خوب فرصت آشنایی دین گرایان با دین را نمی دهیم؟!

چرا آنقدر که بر اختلافات و تفاوتها تأکید داریم ، به مشترکات توجهی

نمی کنیم؟!

اگر ما جای خدا بودیم ، روزی چند نفر را از گرسنگی می کشتیم و یا گردن می زدیم؟!

مگر داستان حضرت موسی را نشنیده ایم که وقتی خدا به او امر کرد برو و پست تر از خودت را پیدا کن و با خودت به کوه طور بیاور ؛

موسی در دلش افتاد که جنازه ی سگی را ببرد اما پشیمان شد و سگ را هم رها کرد ، با خودش گفت نکند این سگ هم از من بهتر باشد!

و خداوند به او فرمود :

ای موسی !

« به عزت و جلالم سوگند که اگر آن سگ را با خودت آورده بودی ، تو را از نبوت عزل می کردم! »

برادرم ، خواهرم!

با چشم حقارت به دیگران نگاه نکن ؛

چه بسا گناه او همین باشد که تو می بینی ( اگر گناهی کرده باشد ) اما از گناهان پنهان و بی شمار خودت غافل مشو...

                                                     سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

مار خودش را گزید!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

صبح یک روز بهاری جمعی که با یکدیگر نسبت دوستی و رابطه کاری داشتند ، طبق برنامه روزهای پنجشنبه به سمت ارتفاعات بالای روستای فیال از توابع بروجرد شروع به پیاده روی نمودند ، یکی دو ساعت از پیاده روی نگذشته بود که در داخل ستون سر و صدا و جنجالی به پا شد ؛ طفلکی ، یکی از آقایان توله ماری را پیدا می کند ، به خیال غیر سمی بودن مار، یواشکی خود را به دوستی می رساند که همیشه با او شوخی می کرده تا این بار مار را به یقه لباسش بیندازد و او را بترساند !                

از قضا مار که سمی از آب در می آید، انگشت خودش را می گزد و با داد و فریاد او ، رفقا به کمکش می شتابند و او را به بیمارستان می رسانند. او چند روزی بستری بود تا از خطر مرگ نجات یافت!

 آری : هر کسی چاهی کند بهر کسی ، اول خودش ، آخر کسی...

                                                     سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

ما در امانت خیانت کردیم!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به گواه تاریخ و به شهادت همه بزرگان دین ، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زمانی که این دنیا را ترک می کردند ، دو چیز گرانبها را برای ما به امانت گذاشتند : « قرآن و عترت» ؛

ما هم نامردی نکردیم و به هر دو امانت خیانت کردیم :

- قرآن را مهجور گذاشتیم ؛ از قرآن برای قسم خوردن ، تبرک جستن و از زیر آن رد شدن هنگام سفر و بردن عروس به خانه بخت و استخاره استفاده کردیم ؛ دریغ از تلاوت ، تدبر و عمل...

آن گروهی هم که با قرآن انس گرفته اند ، بسنده می کنند به تلاوت زیبا و حفظ آیات ؛ دریغ از فهم و عمل...

- عترت  که همان اهل بیت هستند را هم غریب گذاشتیم و اکتفا کردیم به محبت و زیارت قبور مطهرشان اما دریغ از معرفت و اطاعت...

پس هم انس با قرآن مان ناقص ماند و هم محبت مان به اهل بیت حقیقی نبود که اگر غیر از این بود ، محبت مان به اهل بیت موجب معرفت و اطاعت از آنان می شد ، زیرا وقتی کسی را دوست داریم ، هم در جهت شناخت او تلاش می کنیم و هم سعی می کنیم بر خلاف میل او رفتار نکنیم ؛

و اگر انس مان با قرآن واقعی بود ، در آن اندیشه و به آن عمل می کردیم!

در یک جمله باید گفت :

ما مسلمانان وارثان خوبی برای اجرای وصیت پیامبرمان نبودیم...

                                   سید حجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, تاریخی

تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
     

       میلاد دومین امام شیعیان ،

     « حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام »

              بر شما مبارک باد


برچسب‌ها: اعیاد, معصومین

تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
   ما آرامش داریم اما سارقان 3000 میلیاردی نه...

 

                  لیلی و مجنون های واقعی (عکس)


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
حضور یک بزرگ همیشه لازمه ؛

وگرنه خام بودن کار دست آدم میده!

 عکس های جدید و خنده دار روز (108)


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, طنز و تصاویر طنز

تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
اساس خلقت بر دوست داشتن نهاده شده ؛

ذرات هستی نیز بر یکدیگر عاشقند و به دور هم می گردند!

        شکار لحظه های بامزه ار حیوانات


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
ان احسنتم احسنتم لانفسکم...

اگر خوبی کنید ، به خودتان خوبی کرده اید...

                          ( قرآن کریم)

      آدم های خوب!+ عکس


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
شهیدی که چشمان خود را در تابوت بر روی مادر باز کرد!

به گزارش بازتاب بروجرد به نقل از ایرنا ، «معصومه اسلامی خواه» خواهر شهید در خاطره خود که در کتاب «لحظه های آسمانی»(دفتر اول) نگاشته شده، نقل می کند: وقتی ما را به مصلای سبزوار برای دیدن جسد برادرم شهیدم سیدمهدی بردند، من نزدیکترین فرد به مادرم بودم، دست مادرم را گرفتم و او را به کنار تابوت برادرم بردم تا از نزدیک فرزندش را ببیند.

                       شهیدی که چشمان خود را در تابوت بر روی مادر باز کرد
تا در تابوت را باز کردند و چشمان مادرم به جسد فرزندش که با چشم های بسته در تابوت آرمیده بود، افتاد به او گفت: «سیدعلی تا وقتی زنده بودی و با من در خانه، تا من نمی نشستم، به احترام من نمی نشستی و هیچوقت ندیدم جلوی من پایت را دراز کنی، چطور شده که حالا من ایستاده ام ولی تو در برابر من دراز کشیده ای و با من حرف نمی زنی من دیگر نمی خواهم زنده باشم.»
من که با چشمانی گریان به جسد و چهره برادرم خیره شده بودم، ناگهان دیدم چشمانش را بر روی مادرم باز کرد.

من یک بار دیگر هم قبل از این صحنه جسد او را در سردخانه دیده بودم که چشمانش کاملا بهم بسته بود.
از دیدن این صحنه خیلی تعجب کردم، چشمان برادرم پس از آن همانطور باز ماند.
زن دایی ام که «صدیقه استیری» نام دارد، وقتی این حالت برادرم را دید به زنهایی که گریه می کردند، گفت: گریه نکنید! شما را بخدا ببینید سیدعلی زنده است و نمرده است.
مادرم را از جسد دور کردیم و جنازه را به غسالخانه بردند، چون در ابتدای جنگ همه شهدا را غسل می دادند، وقتی روی او آب گرم ریختند، چشمانش بسته شد.
در مرحله آخر که او را در کفن پیچیدند و برای وداع آخر دور او جمع شدیم، مادرم با گریه گفت: سیدعلی چرا می خواهی از من دور شوی و از کنارم بروی؟
تا این جملات مادرم تمام شد، ناگهان دیدم برادرم لبخندی زد و چشمهایش را که در موقع غسل دادن بسته شده بود، دوباره باز کرد که در آن حالت از او عکس گرفتند.
مادرم با دیدن این حالت در فرزندش بی تابی خود را از دست داد و آرام شد، خود من شاهد بودم چشمان برادرم تا موقع دفن که قبر او را می بستند، همچنان باز مانده بود.


برچسب‌ها: ایثارگران

تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
فرهنگ شوم روزه خواری !

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سلام دوستان عزیز

اعمال ، نیات ، صفات و افکار نیک تان قبول باد ان شاءالله...

یکی از واژه های منفور در ادبیات ما ، واژه ی « گناه » است و گناه یعنی نافرمانی از رعایت بایدها و نبایدهایی که خالق مان ، خدای بزرگ برای ما حدودشان را معین نموده است.

بی شک یکی از این گناهان ، « روزه خواری » است ؛ اما برخی حتی گناه کردن را هم بلد نیستند!

آهای آقا و خانم!

تویی که یک چیزی را بهانه کرده ای تا روزه نگیری ؛

کسی را کاری با این نیست که میان تو وخدا چه می گذرد ؛ راست

می گویی یا دروغ ، بیماری یا سالم ، مسافری یا در وطن ؛

تویی که نمی توانی یا نمی خواهی روزه بگیری ؛

اگر نمی توانی یا اگر نمی خواهی روزه بگیری ، چرا رعایت حدود خدا را

نمی کنی؟!

چرا پرده دری و بی حیایی می کنی؟!

چرا حکم خدا را به مسخره می گیری؟!                                   

اگر تو رئیس و مدیر و مثلا پادشاه باشی و زیر دستانت فرمانت را اجرا نکنند و با جسارت و گستاخی دستوراتت را زیر پا بگذارند و در ملأ عام به مسخره بگیرند ، چه می کنی؟!

آیا خدا را کمتر از رئیس و پادشاه می دانی؟!

راستی چرا ما گناه کردن را هم بلد نیستیم؟!

روزه خواری یک گناه بزرگ است اما حالا که می خوریم ، چرا در حضور دیگران؟!

چرا به گناهان خود ضریب می دهیم؟؟؟!!!

روزه خواری خود یک گناه است و آشکارا خوردن آن هم یک گناه!

تویی که بطور علنی روزه می خوری ، بدان که دو گناه را مرتکب می شوی ؛ گناه روزه خواری + گناه دهن کجی به حکم خدا!

و بدان که گناه دومی از گناه اولی بزرگتر است و خدا سخت از آن می گذرد.

آقا و خانمی که با گردن کلفتی سیگار را روی لب می گذاری یا آدامس

می خوری ، اندکی تحمل کن تا به خانه ات برسی و مؤمنین و خدا را مسخره نکن!

این کارها را می کنیم ، بعد هم انتظار داریم سیل و زلزله و خشکسالی و گرفتاری و بیماری به سراغمان نیاید و بچه های سالمی داشته باشیم !!

بزرگی می گفت :

« اگر از روی هوای نفس هم گناهی را مرتکب شدید ، گناه را توجیه نکنید که این توجیه از آن گناه بدتر است ، بلکه زود از گناه توبه و در محضر خدا به تقصیر خود اعتراف کنید

به گفته امروزی ، عذر بدتر از گناه نیاوریم.

تازه بعضی ها با همین روزه خواری سه گناه را مرتکب می شوند و با یک تیر سه نشان را می زنند :

- گناه اول : روزه خواری

- گناه دوم : تظاهر به روزه خواری در حضور دیگران

- گناه سوم : عادی جلوه دادن فعل خود و حتی جبهه گیری در مقابل حکم خدا و اینکه اصلا چرا باید روزه بگیریم و اینجور حرفها!

خدا به همه ما رحم کند...

                                             سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, اعتقادی

تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
اثرات موعظه و برخورد خوب بر دلهای آماده

 
            نامه یك مادر بروجردی به مهندس ناصر مرادی

                                 عضو شورای شهر بروجرد

 

توضیح فرهاد داودوندی: نامه زیر را یك بانوی بروجردی برای مهندس ناصر مرادی عضو شورای شهر بروجرد نوشته است آن نامه را در سایت ایشان دیدم، بی مناسبت ندیدم شما بینندگان عزیز هم نامه را بخوانید، بسیار جالب است:

@@@@@@@@@

سرور ارجمند جناب آقای مرادی

سلام علیکم

اینجانب یک زن - یک مادر هستم شاید برایتان عجیب باشد که منظورم چیست . با دیدن یك مطلب زیبا در مورد توبه نتونستم جلوی خودمو بگیرم حدود ده روز است که حال خاصی پیدا کرده ام . نمیدانم شاید خدا می خواست در این سن متحول بشوم و چشمانم باز بشود .

من تا چند ماه دیگر 53 ساله می شوم . به تازگی بازنشست شده ام .پسری دارم 26 ساله که حدود یک سال است درسش تمام شده و دنبال کار میگردد. حیلی جاها رفته است ولی به جایی نرسیده تا اینکه یکی از همکاران سابقم گفت که برو شورای شهر تا به تو نامه ای برای شرکت اکسیر بدهند تا پسرت مشغول به کار شود .

با هزار امید به شورا آمادم مواجه شدم با در بسته اتاق رئیس و تعداد زیادی از مردم که جمع شده بودن آنجا .من به خاطر کارم همیشه مورد احترام بوده ام و برایم سخت بود که با بی احترامی با من برخورد بشود هر کاری کردم که چند لحظه رئیس برسم گفتند چون چند هفته جلسه ای نداشته ایم و بین شورائی ها اختلاف بوده کارها مانده و امکان دیدن نیست .

همهمه زیادی از مردم بود ومن خیلی بهم برخورده بود که چرا پرسنل آنجا برخورد درستی نداشتن با من .شروع کردم به اعتراض به اینکه این چه وضعی است در این شهر مگر صاحب ندارد . در این حین جوانی که در اتاق شما مستقر بود از من خواست که آرام باشم و روی صندلی بنشینم .

 من با صدای بلند به خاطر عصبانیتم هر چه از دهانم درآمد به کارکنان آنجا گفتم و چند بار خطاب به آن جوان گفتم شماها همه بی سواد و بی ادب هستید که با پارتی سر کار رفتید . و از سواد و کلاس خانوادم و اطرافیانم گفتم راستش من پسر عمویم یکی از بزرگترین پروفسور های آمریکاست و خانوده خودم هم همه تحصیلات عالیه دارند ومن همیشه به اینها می بالیدم .

در همین زمان که من مشغول توهین و ناسزا بودم وآن جوان مورد هجوم حرفهای من قرار گرفت زنی سراسیمه آنجا آمد که دخترش در آتیش سوخته بود و هزینه بیمارستان نداشت که دخترش را عمل کند بسیار نالید و زاری کرد که باز کسی برایش کاری نکرد

از زنان بسیار فقیر و ژولیده بود .همین جوان آن زن را به آرامش دعوت کرد و او زا کنار من نشاند روی آن صندلیهای اتاق شما و شروع کرد پیگیری برای آن زن چند جا زنگ زد به و مبلغی از خانواده و دوستانش جمع آوری کرد و نامه ای هم برایش نوشت و معرفی اش کرد به جایی برای کمک وراهیش کرد . راستش من به خاطر آن غرور و تکبری که داشتم و ناراحت از اینکه این انسان ژولیده را کنار من نشانده بود و پیگیر کارش شده بود با ناراحتی بلند شدم و با لحن بدی گفتم واقعا که لیاقت شما همین افراد پاپتی و بدبخت هستند.

آن جوان که تا اون موقع فقط به توهین ها و حرفهای من گوش میکرد و کوچکترین بی احترامی به من نکرده بود . به آرامی گفت خانم محترم آن خانم هر چی که نداشت در سه چیز حداقل با شما مشترک بود . من با عصبانیت گفتم با من؟؟؟؟؟ چه اشتراکی .

جواب داد اول اینکه مثل شما به خاطر بچه اش داشت خودش رو به آب و آتیش می زد پس در حس مادری با شما مشترک بود .دوما اینکه او هم یه زن بود و زن بودن و مادر بودنش با شما مشترک بود و سوم اینکه خدای خالق هر دوی شما یکی بود.

وقتی به خانه رفتم و پسر وفرزندم آن حال مرا دیدند برایشان کل ماجرا رو تعریف کردم . از قضا پسرم آن جوان را میشناخت با تاسف به من گفت مادر آن کسی که تو متهم به بی سوادی و ... کردی مدیر مرکز نخبگان هست و بسیار انسان بزرگ منش و خاصی است که لیاقتش خیلی چیزهاست و خلاصه کلی از کمالات این جوان برایم گفت .از آن روز تا کنون یک روز آرام نداشتم همش به حرفهای آن جوان فکر کردم که چه زیبا پاسخ داد و جلوی چشمهای من رو باز کرد که همه بنده خدا هستند و غروری که سالها با آن زندگی کرده ام و زندگی ام را به جهنم تبدیل کرده بود رو در نظرم نابود کرد

در این مدت فقط خواسته ام که خدا از سر تقصیراتم بگذرد سالها خیلی ها را تحقیر کردم و خودم را بالاتر از آنها می دانستم . این شبها فقط از خدا خواسته ام فرصت جبران داشته باشم .هر کاری کردم نتوانستم بروم و با آن جوان دوباره رودرو بشوم و ازش حلالیت بطلبم و تشکر کنم که مرا بیدار کرد

. دیشب قبل از افطار پسرم صدایم کرد و مطلب شما در سایتتان که در مورد توبه بود را نشانم داد .تصمیم گرفتم برای اینکه کمی سبک بشوم این مطلب را برای شما به آدرس ایمیلتان ارسال کنم . از شما تقاضای دعا دارم در این ایام اول برای اینکه خدا از سر تقصیراتم بگذرد دوم اینکه فرزندم همیشه سلامت باشد .

شاید غرور من نگذارد روزی مثل اون مادر برای نجات فرزندم حتی به کسی التماس کنم .تا این مطالب را نوشته ام گریه امانم نداده است.

از اینکه در این سن چشمان مرا به یک سری حقایق باز کردند تشکر کنم .ابرای شما و آن جوان آرزوی توفیق از خداوند دارم . شرمنده که وقت شما را می گیرم. فقط برایم دعا کنید .

                                           « یک مادر »

برگرفته از وبلاگ فرهاد داودوندی


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
     امام خمینی (ره)


برچسب‌ها: اعتقادی

تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

مثبت اندیشی یعنی این!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دوستی می گفت :

« مثبت اندیشی یعنی اینکه اگه داشتی توی خیابون راه می رفتی ، یه دفه دیدی یه فضله ی گنجشک از آسمون افتاد رو سرت ، اصلا ناراحت نشی ، یواشکی دستمالتو از جیبت در بیاری و اونو پاک کنی ، بعدشم خدا رو شکر کنی که به جای گنجشکها ، گاوها و فیلها پرواز نمی کنن ، وگرنه...!!»

دیدم اون درست میگه ، بدتر از هر بلا و مشکلی ، بلا و مشکل دیگه ای هم هست ؛

مثلا کسی که کفش نداره ، بدونه که بعضی آدمها پا ندارن!

اگه کسی چشماش ضعیفه ، بدونه که بعضی ها کورن و چشم ندارن و

الی آخر...

خداوند به هر کسی به اندازه ی ظرفیتش بلا و مصیبت میده ؛

بلا و مصیبت هم میتونه فلسفه ی خودشو داشته باشه :

گاهی بلا برای امتحان صبر ماست ، گاهی برای پاک شدن از گناهان

( تاوان ) ، گاهی برای ارتقاء به درجات بالاتر بندگی و گاهی هم برای استحقاق پاداش شایسته است.

بنا به شواهد قرآنی ، بیشتر بلاها حاصل چیزهایی است که ما با دستهای خودمون کسب می کنیم و به خودمون شر می رسونیم.

واقعیت دیگه ای هم هست و اون اینه که قرآن در سوره ی بلد می فرماید:

« همانا ما انسان را در رنج آفریدیم »

پس نباید آسایش حقیقی و بدون آفت رو توی این دنیا جستجو کنیم ؛ آسایش حقیقی در آخرت برای کسانی است که درست زندگی کردن...

                                           سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی, طنز و تصاویر طنز

تاريخ : چهارشنبه چهارم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

 یک خاطره از مرحوم علامه جعفری (ره)

               در دهه هفتاد به مناسبت سالگرد وفات

« آیت الله العظمی بروجردی ( ره ) » در بروجرد یک یادواره فقهی برگزار شد که در این یادواره علمای بزرگی چون « علامه محمد تقی جعفری » و دیگران شرکت نمودند؛

یکی از برنامه های علامه جعفری در این روز دیدار با دانشجویان دانشگاه آزاد بود ، بعد از سخنرانی ایشان ، یکی از دختران دانشجو از او پرسید :

« چرا ما خیلی چیزها را فراموش می کنیم ؟»

مرحوم علامه در جواب گفت :

« چون آن چیزهایی را که فراموش می کنیم ، برایمان مهم نیستند! »

نگارنده پیرامون این جمله خیلی فکر کردم و به آن ایمان آوردم؛

با خودم تصور کردم اگر به کسی گفته شود ده سال و شش ماه و یک هفته و پنج ساعت دیگر شما می میرید ، هرگز این زمان را فراموش نمی کند و روزشماری می کند ، چون قرار است به موضوع مهمی مثل مرگ برسد ، یا اگر به کسی گفته شود یک سال و دو ماه و ده روز و سه ساعت دیگر یکصد سکه طلا برای شما روی فلان تپه می گذاریم ، برو و برای خودت بردار ، هرگز فراموش نمی کند اما اگر به شخصی که آداب اجتماعی برایش مهم نیست ،  گفته شود فردا ساعت 17 بیا تا برویم مجلس ختم فلان شخص ، می بینی که فراموش می کند!

                                                 سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: بزرگان و علما و دانشمندان, حکایت و داستان و خاطره

تاريخ : سه شنبه سوم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

قلیان و ضررهای آن

                                                    

مصرف قلیان آشکارا نشان داده است که تاثیرات مضری بر دو عضو حیاتی بدن به نام ریه‌ها و قلب دارد. سرطان ریه، سرطان مری، بیماری انسدادی ریوی مزمن، آمفیزم، پایین بودن وزن هنگام تولد نوزاد، افزایش حملات آسم و ذات‌الریه برخی از خطرات مربوط به کشیدن قلیان هستند.
میزان و عمق دَم در حرکت دادن آب قلیان بسیار مهم است و قلیان با وجود اینکه کمتر مصرف می ‌شود، اما حجم دودی که از طریق آن وارد بدن می‌ شود، 10 تا 20 برابر دود ناشی از مصرف سیگار است.
سایر خطراتی که در کشیدن سیگار مشاهده نمی شود، ولی در کشیدن قلیان وجود دارد، بیماری‌های عفونی مثل هپاتیت ب (در اثر استفاده مشترک از شیلنگ قلیان) و افزودن الکل یا داروهای روان‌گردان به تنباکوی قلیان است.                                          

تحقیقات همچنین نشان داده است که پس از 45 دقیقه استفاده از دود قلیان، مونوکسید کربن، نیکوتین پلاسما و ضربان قلب به شدت بالا می‌رود.
استفاده از قلیان در کنار سرطان ریه با افزایش احتمال ابتلا به سرطان دهان و مثانه نیز همراه است.
یک تحقیق نشان داده است که کشیدن قلیان خطر ابتلا به سل ریوی را افزایش می‌دهد.
مخصوصاً کودکان در مقابل تاثیرات مضر قلیان آسیب‌پذیر هستند. اگر در محلی باشند که در آن قلیان کشیده می‌شود، احتمال ایجاد عفونت‌های ریوی، آسم و سندرم مرگ ناگهانی کودک در آنها افزایش می‌یابد.
متأسفانه به اکثر تنباکو‌هایی که در سال های اخیر به بازار آمده اسانس‌هایی اضافه می‌ شود که این اسانس ها علاوه بر تحریک دستگاه تنفس موجب حساسیت و آلرژی می‌ گردد، بنابراین علاوه بر بیماری‌های ذکر شده، رینیت آلرژیک و سرفه‌های مزمن همراه با خلط را برای فرد به همراه دارد.
این تصور، تصوری کاملاً غلط است که اگر دود قلیان وارد ریه نشود و فقط از راه دهان خارج شود، آسیبی به ریه‌ها نمی رساند، چون دود از طریق مخاط دهان و حنجره جذب بدن گشته و آثار سوء خود را می ‌گذارد.
حتی در هوایی که دود قلیان آزاد می ‌شود، افرادی که قلیان نمی‌ کشند و در معرض دود قرار گرفته اند، در طولانی‌ مدت دچار عوارض آن خواهند شد.
اگر فویل آلومینیومی که در قلیان استفاده می‌شود کیفیت خوبی نداشته باشد، با زغال در حال سوختن واکنش داده و موادسرطان‌زایی تولید می‌کند که موجب سرطان می‌شود.
افرادی که قلیان می‌کشند باید از این واقعیت مطلع باشند که دود قلیان چون از آب رد می‌شود و مرطوب است مدت زمان بیشتری در ریه‌ها می‌ماند. برخی میکروب‌ها، عمدتاً باکتری‌هایی که موجب سل می‌شوند، در لوله قلیان وجود دارند.


کشیدن قلیان چطور بر میزان اسپرم مردان تاثیر می‌گذارد
شواهدی وجود دارد که اعلام می‌کند قلیان می‌تواند میزان اسپرم را در مردان کاهش دهد.
کشیدن قلیان می‌تواند تحرک و طول ‌عمر اسپرم را کاهش داده و موجب تغییرات ژنتیکی شود که بر بچه تاثیر می‌گذارد. ازآنجاکه قلیان حاوی فلزات سنگینی چون آرسنیک، کروم، سرب و کبالت است، این‌ها موجب کاهش تولید اسپرم می‌شوند.



کشیدن قلیان چه تاثیراتی بر زنان باردار و جنین دارد
بیشترین تاثیر سوءمصرف سیگار بر روی جنین، در سه ماهه دوم و سوم بارداری است، زیرا در این زمان اندام های جنین به تدریج تشکیل می شوند و در صورت استعمال سیگار، رشد اندام ها مختل و جنین با عقب ماندگی مواجه می شود.
استعمال سیگار حتی پیش از بارداری هم مضر است و بر تخمک های زن تاثیر منفی دارد و قدرت باروری آن ها را کاهش دهد.
استعمال سیگار موجب می شود تا هنگام زایمان، جنین با استرس مواجه شود و با آغاز درد زایمان، ضربان قلب جنین کاهش یابد و نتواند انقباضات رحم را تحمل کند. به این ترتیب زایمان با مشکل مواجه شده و نوزاد باید به روش سزارین متولد شود.
استعمال سیگار توسط اطرافیان مادر باردار هم اثراتی سوئی بر جنین دارد و تنفس دود ناشی از سیگار اطرافیان نیز بسیار خطرناک است.
دود قلیان نیز برای جنین بسیار مضر است و به دلیل این که پیش از استعمال با بخار آب مخلوط می شود، بسیار خطرناک تر از دود سیگار است.



مصرف سیگار و قلیان موجب پوکی استخوان می شود
مصرف سیگار و قلیان موجب اختلال در جذب کلسیم و ساخت استخوان، یائسگی زودرس، کاهش وزن و تخریب هورمون های جنسی می شود که به تسریع پوکی استخوان می انجامد. مصرف الکل نیز با کم کردن فعالیت سلول های سازنده استخوان موجب پوکی استخوان می شود.



مصرف دخانیات بهبود زخم را به تاخیر می اندازد
در سیستم گوارشی ودر بیمارانی که مبتلا به سوء هاضمه هستند می توان گفت مصرف دخانیات، به صورت استنشاقی یا طرق دیگر، در ایجاد زخم های گوارشی، تشدید برگشت اسید معده به مری و ایجاد سرطان های دستگاه گوارش موثر است .همچنین در بیمارانی که دچار زخم های سیستم گوارشی هستند، مصرف دخانیات بهبود زخم را به تاخیر می اندازد و پاسخ به درمان را کند می کند.
به بیمارانی که از سوء هاضمه رنج می برند توصیه اکید می شود، حتما برای افزایش تاثیر درمان و کاهش عود بیماری، به طور جدی مصرف مواد دخانی را ترک کنند.تگ هاي مطلب:
منبع:asriran.com


برچسب‌ها: بهداشت و تغذیه و طب, اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه سوم تیر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
                                                                                            لطیفه های جدید و مطالب طنز + تصاویر طنز(100)                      


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
چرا ما اینجوری شدیم؟!

دیروز با ماشین داشتیم از جاده اصلی بین شهری میومدیم ؛

ماشین جلویی ما که یه نیسان با بار بود ، تعادلش رو از دست داد و به طرز وحشتناکی واژگون شد ؛

اما :

از میان همه ماشینهایی که توی اون جاده بین المللی و کشوری در حال حرکت بودن ، فقط من و یک ماشن دیگه برا کمک کردن به سرنشینان نیسان توقف کردیم!!

دریغ از رحم و مروت و عاطفه!!

کسی نگفت منم توقف کنم ، شاید بتونم جونی رو نجات بدم ، خونی رو بند بیارم ، کسی رو از زیر ماشین بیرون بکشم!!

راستی :

چرا ما اینجوری شدیم؟!


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
بیا و راه آسمان را به ما نشان بده

                                      

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که

                                         بازآیی

دائم گل این بستان شاداب نمی ماند /  دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

                                                      

خسته شده ایم از این زمین ، از خودمان و از کار و کردارمان!

از صبح تا غروب به یکدیگر خیانت می کنیم!

کسی به کسی رحم نمی کند!

دین جدت دوباره نیاز به اصلاح دارد ؛

کربلای دیگری لازم است و قیامی دیگر بر علیه ستمگران کره زمین! 

 در این قیام اما می دانیم ، مرهمی بر زخمهای کهنه ما که از کربلا بر دل داریم می نهی و این بار انتقام تو  از ظالمین در حق محمد و آل محمد را به نظاره می نشینیم...                                                                  

آقا بیا ؛ بیا و راه آسمان را به ما نشان بده ، ما را با خودت به آسمان ببر که دیگر از زمین خسته شده ایم!

            میلاد آخرین نجات بخش بشریت از ظلمت و سیاهی ،

                    « حضرت حجة بن الحسن المهدی »

                                                 ( عجل الله تعالی فرجه الشریف )

                                                   بر شما مبارک باد.

                                                           

برای خواندن ماجرای ملاقات سید احمد رشتی با امام زمان علیه السلام به ادامه مطلب بروید.

         


برچسب‌ها: اعیاد, معصومین

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
               میلاد شبیه ترین مردم به پیامبر اسلام،

             « حضرت علی اکبر علیه السلام »

                  بر شما مبارک باد.

                                                 


برچسب‌ها: اعیاد, بزرگان و علما و دانشمندان

تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |