نگین سلیمان / سیدحجت الله موسوی زاده

فرهنگی ، مذهبی ، اجتماعی ، علمی ، اعتقادی ، تاریخی ، دفاع مقدس

نگین سلیمان / سیدحجت الله موسوی زاده

سیدحجت الله موسوی زاده
نگین سلیمان / سیدحجت الله موسوی زاده فرهنگی ، مذهبی ، اجتماعی ، علمی ، اعتقادی ، تاریخی ، دفاع مقدس

خواص هویج!

خواص هویج!  

 

آب هویج

* هویج، موجب تقویت سیستم ایمنی بدن

می شود.

* هویج، مقدار کلسترول خون را پایین می آورد.

* اگر هویج مصرف کنید، بینایی شما تقویت

می شود و می توانید در شب بهتر ببینید.

* اگر اسهال دارید، هویج مصرف کنید.

* هویج بدن را از سرما محافظت می کند.

* هویج، تصفیه و تمیز کردن کبد را با خارج کردن صفرا و چربی ها انجام می دهد و کلیه ها را تقویت می کند.

* خوردن هویج برای تمیز کردن و استحکام دندان ها مفید است.

* هویج دارای هورمونی است که مانند انسولین عمل می کند و قند خون را تنظیم می کند. لذا برای بیماران دیابتی بسیار مفید است.

* افراد زیادی هستند که برای محافظت پوست شان در برابر اشعه خورشید، هویج می خورند.اما شما مراقب باشید، زیرا هویج پوست تان را از سوختگی آفتاب محافظت نمی کند.  

هویج و خانم ها

* مادران شیرده اگر هویج بخورند، شیرشان زیاد می شود.

* هویج به کاهش خونریزی قاعدگی کمک می کند.

* دریافت زیاد کاروتن، 20 درصد سرطان سینه را در زنان یائسه

کاهش می دهد.


هویج و سرطان

* مصرف 1 عدد هویج در روز، از بروز سرطان ریه جلوگیری می کند.

* هویج مانند دیگر سبزی ها دارای فیبر است ، از این رو از سرطان روده بزرگ جلوگیری می کند.

* دریافت زیاد کاروتن، 50 درصد سرطان مثانه، رحم، پروستات، کولون

(روده بزرگ)، حنجره و مری را کاهش می دهد.


هویج و پوست

* هویج دارویی برای بهبود زخم است.

* با مصرف هویج، آکنه و جوش را از بین ببرید.

* هویج را با مقدار کمی نمک مخلوط کنید. مخلوط حاصل برای درمان اگزما به کار می رود. 

هویج و درمان بیماری ها

* افرادی که هویج مصرف می کنند، بیماری های قلبی را از خود دور

می کنند.

* هویج درمان کننده سنگ صفرا، بیماری های کبدی، سیفلیس و سل است.

* از سرفه های مداوم جلوگیری می کند.

* در زمان های قدیم، مصریان از هویج در درمان نیش زهرآلود مارها استفاده می کردند.

* پزشکان، هویج را برای درمان  گازکرفتگی سگ تجویز می کردند.

* در بهبود شبکوری، ناراحتی های پوستی، آب مروارید، خشکی پوست، آسیب به اعصاب شنوایی، چشایی و بویایی موثر است. 

خواص آب هویج

- 1 لیوان آب هویج دارای 2 گرم پروتئین و 94 کالری انرژی است.

- آب هویج کاهش دهنده اسید اوریک خون است، لذا برای بیماران نقرسی مفید است.

- آب هویج به خاطر وجود کاروتن و کلسیم، برای کودکان در حال رشد بسیار خوب و مفید است.

کلسیم هویج به راحتی هضم می گردد.

مقدار کلسیم در هویج 6 برابر مقدار آن در سیب زمینی است.

منبع : تبیان / مریم سجادپور- کارشناس تغذیه


برچسب‌ها: بهداشت و تغذیه و طب

تاريخ : چهارشنبه پنجم آذر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

آیا انسان بودن ننگ است؟!

آیا انسان بودن ننگ است؟!   

خوب به این عکس نگاه کنید! 

این مرد کلمبیایی که اکنون در انگلیس زندگی می کند ، چندین عمل جراحی بر روی خود انجام داده تا شبیه شیطان بشود!! 

او شبها حق ندارد در خیابانها ظاهر شود ، زیرا موجب وحشت شهروندان می شود!!                                                       

مردی که خودش را شیطان کرد (16+) +عکس

                                      ( عکس از وبلاگ دکتر محمد مهر افزون )                    


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : چهارشنبه پنجم آذر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

سرهای بریده ی شما را پیشکش خواهیم برد!

سرهای بریده ی شما را پیشکش خواهیم برد!

 سخنگوى گروه وهابى داعش :

بعد از عراق نوبت حمله به ايران است ، شيعيان ايران را به خاك و خون

مي كشيم!

جواب سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس به گروهک داعش :

بسم رب الشهداء والصدیقين

اگر می خواهید برای فرزندانتان خاطره ای از خود بجا بگذارید ، هر چه سریعتر به خانه های خود بازگردید!

بی شک اگر پایمان به امر ولی و امامان به میدان نبرد باز شود ، به خدا سوگند که مادرانتان از به دنیا آوردنتان خود را لعنت می کنند ؛

چرا که قرن هاست نسل به نسل جوانان شیعه برای سلاخی و گرفتن انتقامی شدید از قاتلان حسین (ع) شمشیرهای خود را تیز نگه داشته اند!

والله که اگر پایتان به حرم حسین (ع) برسد ، سرهای بریده ی شما را برای حرم زینب (س) به پیشکش خواهیم برد و یقینا" نماز ظهر را در بقیع اقامه خواهیم کرد!

لبیک یا حسین(ع) !

به شما هشدار می دهیم:

اینجا عراق نیست !

اینجا سوریه نیست !

اینجا موصل و...نیست!

اینجا ایران است ؛

سرزمینی که جوانانش خواب را بر شما حرام و مرگ را آرزویتان خواهد کرد!

ایران را به گورستان لاشه هایتان تبدیل خواهیم کرد...!


برچسب‌ها: سردار سلیمانی , گروه داعش

تاريخ : چهارشنبه پنجم آذر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

آنگاه هر چه می خواهی گناه کن!

آنگاه هر چه می خواهی گناه کن! 


جوانی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و گفت، من مردی گناهکارم

و نمی توانم خود را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.

امام حسین علیه السلام فرمود:

«پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می خواهی گناه کن.

اول: 

 روزی خدا را مخور و هر چه می خواهی گناه کن.

دوم:  

از حکومت خدا بیرون برو و هر چه می خواهی گناه کن.

سوم:  

جایی را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن.

چهارم: 

 وقتی عزرائیل برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه می خواهی گناه کن.

پنجم: 

 زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می برد در آتش وارد مشو و هر چه می خواهی گناه کن.»

------------------------------
بحارالانوار، ج 78، ص 126، حدیث 7; جامع الاخبار، ص 359، حدیث 1001


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی , معصومین , احادیث و روایات

تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

این بار با خونم نوشتم...

این بار با خونم نوشتم...

به یاد معلم پرتلاش ، « محسن خشخاشی » که روز شنبه یکم آذرماه 1393 توسط دانش آموز خود ، حین تدریس در کلاس ، به ضرب چاقو در خون خود غلتید و از میان ما رفت!

(به جرم اینکه به شاگردش گفت چرا دیر به کلاس اومدی؟و همچنین ندادن نمره الکی!)                              

...و معلم نوشت و نوشت تا...جوهر خودکارش تمام شد...

اما دید نوشتن با خودکار و خوردن گچ کفاف تعلیم و تربیت را نمی کند ؛

این بار خون گلویش از شاهرگش به آسمان فواره کشید و اوج گرفت، خونش به آسمان رفت تا عهدش را تازه کند ، عهدی که رسالتش بر گردنش نهاده بود ؛

آنگاه به زمین بازگشت تا با جوش و خروش فریاد بزند :

شمایی که چون فرزندانم عزیزتان می دارم ، برای تربیت و تعلیم شما این بار از خونم مایه می گذارم و سخت به عروج تان مشتاقم!

و فریاد زد:

اگر شعله شمع وجودم برای پیمودن راهتان کافی نبود ، خونم را می دهم ، شاید...

و من می نویسم:

معلم عزیز!

دختر سه ساله ات فکر می کند حالا که نیستی ، شاید به سفررفته ای اما می ترسم ، می لرزم فردا که بزرگ شود ، مرگ تو را چگونه برایش توجیه کنم؟!

بگویم پدرت چون شمع در حال سوختن بود تا راه تعالی و انسانیت را به شاگردانش بیاموزد اما یکی از آنها به او حمله ور شد و با چاقو او را از پای در آورد؟؟؟!!!

و می نویسم:

زمستان که بگذرد و بهار بیاید ، سال آینده در 12 اردیبهشت به جای گل و شیرینی قاب عکس تو را برای تبریک روز معلم باید به همسنگرانت هدیه داد.

و اول مهر معلمان بر روی تخته سیاه می نویسند:

بچه های عزیزم!

برای تربیت شما خون هم می دهیم...

راستی : محسن خشخاشی به کدامین گناه کشته شد؟!

                                   سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : یکشنبه دوم آذر 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

تاریخچه و عقاید فرقه وهابیت!

تاریخچه و عقاید فرقه وهابیت!

    ( به خواندنش می ارزد )

در سال 1710 میلادی ‌ وزارت‌ مستعمرات‌ انگلستان‌ 10 تن‌ از جاسوسان‌ حرفه‌ای‌ خود رابه‌ مصر، عراق، ایران‌، عربستان‌ و تركیه‌ فرستاد. تا معلومات‌ كافی‌ به‌ منظور تقویت‌ راه‌هایی‌ برای‌ ایجاد تفرقه‌ میان‌ مسلمین‌ و گسترش‌ تسلط‌ بر كشورهای‌ اسلامی‌ جمع‌آوری‌ كنند. 

 در این‌ میان‌ مستر « همفر » به‌ آستانه‌ (تركیة‌ امروزی‌ و دولت‌ عثمانی‌ آن‌ زمان‌) فرستاده‌ شد و در آنجا خود را محمد نامید و با عالمی‌ مسن‌ از اهل‌ تسنن‌ و حنفی‌ مذهب‌ آشنا شد و پیش‌ او درس‌ می‌خواند و از این‌ طریق‌ در طی‌ دو سال‌ مأموریتش‌ در آستانه‌ یادگرفتن‌ زبانهای‌ تركی‌ و عربی‌ و فراگرفتن‌ قرآن‌ و تعلیمات‌ شریعت‌ اسلام‌ پیشرفت‌ بسیاری‌ كرد و بعد از این‌ مأموریت‌ به‌ لندن‌ بازگشت‌ و پس‌ از گذشت‌ 6ماه‌ آموزش‌ و دوره‌های‌ مختلف‌ و مطلع‌ شدن‌ از اسرار و نقاط‌ ضعف‌ و قوت‌ اسلام‌ و مسلمین‌ این‌ بار به‌ بصره‌ در عراق فرستاده‌ شد.

           

 (مستر همفر انگلیسی)                     ( محمد بن عبدالوهاب )

وی  در آنجا ابتدا وارد یك‌ مسجد شد ولی‌ بدلیل‌ شك‌ و سوءظن‌ نسبت‌ به‌ او از آنجا خارج‌ و وارد كاروانسرایی‌ شد كه‌ از آنجا نیز به‌ دلیل‌ مجرد بودن‌ رانده‌ شد و سپس‌ وارد كارگاه‌ نجاری‌ شخصی به‌ نام‌ عبدالرضا شد و در آن‌ زمان‌ بود كه‌ با محمد بن‌ عبدالوهاب‌ مواجه‌ شد و تمام‌ همت‌ خود را صرف‌ تعلیم‌ و تربیت‌ او كرد، تا در سال‌ 1143 هجری نقشه ی او به وسیله آن‌  شاگرد دست‌آموز به‌ مرحلة‌ عمل‌ رسیده‌ و مذهب‌ استعماری‌ وهابیت‌ (مانند قادیانیه‌ و امثال‌ او) اعلام‌ و شروع‌ به‌ كار كرد.

وی در خاطرات خویش آشنایی خود را با محمد ابن عبدالوهاب اینگونه بیان می کند:

«در كارگاه‌ نجاری‌ عبدالرضا با جوانی‌ آشنا شدم‌ كه‌ به‌ این‌ دكان‌ تردد داشت‌ و هر سه‌ زبان‌ تركی‌، فارسی‌ و عربی‌ را می‌دانست‌، و در لباس‌ طلاب‌ علوم‌ دینی‌ بود، و بنام‌ (محمد بن‌ عبدالوهاب‌) نامیده‌ می‌شد، این‌ شخص‌ جوانی‌ سخت‌ مغرور و متكبر و عصبی‌ مزاج‌ بود، و نسبت‌ به‌ حكومت‌ عثمانی‌ سخت‌ بدبین‌ بود، اما نسبت‌ به‌ حكومت‌ فارس‌ بی‌تفاوت‌ بود، و علت‌ دوستیش‌ با صاحب‌ نجاری‌ (عبدالرضا) این‌ بود كه‌ هر دو با خلیفه‌ عثمانی‌ دشمن‌ بودند.»
همفر شخصیت محمد ابن عبدالوهاب را ، در بدو آشناییش با وی اینگونه توصیف می کند:
«... این‌ جوان‌ مغرور (محمد بن‌ عبدالوهاب‌) در فهم‌ قرآن‌ و سنت‌ از درك‌ خودش‌ پیروی‌ می‌كرد، و آراء و نظریات‌ بزرگان‌ مذاهب‌ را طرد می‌كرد، نه‌ تنها بزرگان‌ زمانش‌ و بزرگان‌ مذاهب‌ اربعه‌ بلكه‌ حتی‌ درباره‌ ابی‌ بكر و عمر نیز ـ در صورتیكه‌ از كتاب‌ و سنت‌ چیزی‌ خلاف‌ نظریات‌ آنان‌ می‌یافت‌ ـ آراء آنان‌ را هم‌ به‌ دیوار می‌زد.»

در بخش دیگری از خاطرات خویش می نویسد:

«من‌ گمشده‌ خودم‌ را در محمد بن‌ عبدالوهاب‌ یافته‌ بودم‌، زیرا آزادگی‌ و غرور و منش‌ و تنفری‌ كه‌ از علمای‌ عصر خود داشت‌ و استقلال‌ نظرش‌ كه‌ حتی‌ به خلفای‌ چهارگانه‌ نیز اهمیتی‌ نمی‌داد، و تنها به‌ فهم‌ خودش‌ در قرآن‌ و سنت‌ اتكاء می‌كرد... سخت‌ نسبت‌ به‌ ابوحنیفه‌ می‌تاخت‌، و درباره‌ خودش‌ می‌گفت‌: من‌ از ابوحنیفه‌ خیلی‌ بیشتر می‌فهمم و مدعی بود که: نصف‌ كتاب‌ بخاری‌ باطل‌ است‌»
با شناختی که همفراز محمد ابن عبدالوهاب بدست آورده بود ،از وی  به عنوان ابزاری برای توطئه چینی علیه اسلام بهره جست و در مدت تماس و همنشینی با عبد الوهاب عقاید واندیشه های دینی او را تشکیک نمود و تفکری خودساخته را به  وی القاء نمود.

همفر ماجرای چگونگی شستشوی مغزی محمد ابن عبدالوهاب را اینگونه شرح می دهد:
«من‌ میان‌ خودم‌ و (محمد) محكمترین‌ ارتباط‌ ها را برقرار ساختم‌، و مرتب‌ در او می‌دمیدم‌، و می‌گفتم‌ او خیلی‌ بیشتر از (علی ‌ و عمر) می‌فهمد، و می‌گفتم‌: اگر در زمان‌ رسو ل‌ خدا بودی‌ حتما تو را برای‌ خودش‌ به جانشینی‌ انتخاب‌ می‌كرد، و مرتب‌ به‌ او می‌گفتم‌: من‌ امید بسیاری‌ دارم‌ كه‌ روزی‌ اسلام‌ به‌ دست‌ تو تجدید شود، زیرا تو تنها نجات‌ دهنده‌ای‌ هستی‌ كه‌ امید است‌ به‌ وسیله تو اسلام‌ از این‌ سقوط‌ نجات‌ یابد... با محمد قرار گذاشتم‌ كه‌ در تفسیر قرآن‌ طبق‌ افكار خودمان‌ بحث‌ كنیم‌، و كاری‌ به‌ افكار مذاهب‌ و بزرگان‌ اسلام‌ نداشته‌ باشیم‌، و بدین‌ منوال‌ با همدیگر قرآن‌ را می‌خواندیم‌ و در قسمت‌هائی‌ از آن‌ بحث‌ می‌كردیم‌ ـ و منظور من‌ از این‌ سبك‌ بحث‌ این‌ بود كه‌ محمد را به دام‌ اندازم‌ ـ و محمد هم‌ مرتب‌ برای‌ آنكه‌ روشنفكری‌ و آزاد فكری‌ خودش‌ را ثابت‌ كند بیشتر نظریاتی‌ كه‌ من‌ می‌دادم‌ می‌پذیرفت!»

همفر پس از مراجعت به انگلستان و دیدار دبیر کل وزارت مستعمرات ، ماموریت یافت تا  به وسیله محمد ابن عبدالوهاب مرحله جدیدی از نقشه خویش را آغاز کند چنانکه  ماجرای ماموریتش را اینگونه شرح می دهد:
«دبیر كل‌ گفت‌: وزارت‌ مستعمرات‌ نقشه دقیقی‌ برای‌ شیخ‌ تهیه‌ نموده‌ است‌ كه‌ آن‌ را باید اجرا كند، و این‌ نقشه‌ عبارتست‌ از:

1ـ تكفیر تمام‌ مسلمانان‌ و مباح‌ بودن‌ قتل‌ آنان‌، و غارت‌ كردن‌ اموالشان‌، و هتك‌ آبروی‌ آنان‌، و فروختن‌ آنان‌ در بازار برده‌ فروشان‌، و جواز برده‌ ساختن‌ مردانشان‌ و كنیز گرفتن‌ زنانشان‌.

2ـ نابود ساختن‌ كعبه‌ به‌ نام‌ اینكه‌ جزء آثار بت‌ پرستی‌ است‌ ـ اگر بتواند ـ و مانع‌ شدن‌ مردم‌ از حج‌، و تحریك‌ عشایر و قبایل‌ به‌ غارت‌ قافله‌های‌ حجاج‌ و كشتن‌ آنان‌.

3ـ كوشش‌ به‌ منظور ایجاد روح‌ نافرمانی‌ نسبت‌ به‌ خلیفة‌ عثمانی‌ و تحریك‌ مردم‌ برای‌ جنگیدن‌ با او و تجهیز لشكرهائی‌ برای‌ این‌ منظور، و نیز لازم‌ است‌ با شریف‌های‌ حجاز با تمام‌ وسائل‌ ممكنه‌ مبارزه‌ شود، و از نفوذ آنان‌ كاسته‌ گردد.

4ـ ویران‌ ساختن‌ قبه‌ها و ضریح ها و اماكن‌ مقدسه‌ مسلمانان در مكه‌ و مدینه‌ و دیگر بلاد اسلامی‌ كه‌ برایش‌ امكان‌ داشته‌ باشد، به‌ نام‌ اینكه‌ اینها بت‌پرستی‌ و شرك‌ و نوعی‌ اهانت‌ به‌ شخصیت‌ پیامبر و خلفای‌ او و رجال‌ اسلام‌ است‌.

5 ـ ایجاد هرج‌ و مرج‌ و آشوب‌ در بلاد به‌ هر اندازه‌ كه‌ بتواند.

6ـ انتشار قرآنی‌ دست کاری شده ،که‌ ‌ احادیثی‌ كه‌ ناظر به تحریف‌ قرآن‌ است‌ در آن‌ عملی‌ شده‌ باشد»

6- ترویج ضرب المثل« عیسی به دینش ، موسی به دینش » ، به منظور ایجاد روح بی تفاوتی در جوامع مسلمین برای تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر و در نتیجه انحطاط اخلاقی مسلمانان.
از اینرو همفر پس از بازگشت از انگلستان به سوی بصره روانه شد و پس از آن در جستجوی محمد ابن عبدالوهاب عازم نجد گردید. وی با هماهنگی وزارت مستعمرات بریتانیا دور جدیدی از رایزنیهای خویش را برای قیام علیه حکومت عثمانی شروع کردو در نهایت باهمکاری محمد ابن سعود حاکم درعیه و محمد ابن عبد الوهاب مکتب وهابیت را به عنوان یک مکتب ابداعی به جوامع اسلامی تحمیل نمودند.

منبع:

خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیس


برچسب‌ها: وهابیت

تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

خطاب به باران نوشت: « بارانبند بیا! »

خطاب به باران نوشت: « باران بند بیا! »

لابد شنیده یا خوانده اید که یاد خوبان رحمت خدا را نازل می کند؛

به همین امید خلاصه ای از شرح حال عارف بزرگ ،

« مرحوم آیت الله سید محمدتقی معصومی اشکوری »

را که خوشه ای است از خرمن وسیع آن بزرگوار، برایتان به ارمغان می آورم :

 اگر درست گفته باشم ، طبق یافته های خودم بر روی نقشه ، اشکور از توابع رودسر و استان گیلان و منطقه اشکورات میان رودسر از گیلان و رامسر از مازندران واقه شده است.

ایشان در سال 1312هجری قمری در اشکور به دنیا آمدند.

و اما بعد:

عارف الهي، حضرت آيت اللّه بهجت ـ دامت بركاته‏ـ فرمودند:
«سالي در گيلانِ ما، برداشت محصول برنج مصادف شد با بارندگي شديد؛ طوري كه بارش باران به طور متوالي وپي درپي 12روز ادامه داشت و همين امر باعث نابودي محصول مي‏گرديد و به دنبال آن ناراحتي شديد كشاورزان شاليكار را به دنبال داشت؛ زيرا با چشم خود شاهد نابودي محصول و به هدر رفتن زحمات يك ساله خود بودند تا اينكه به فكر برخي از افراد متدين منطقه مي‏رسد كه براي حل اين مشكل به خدمت عالم رباني آية الحق آقاي معصومي اشكوري برسند.
وقتي به حضور ايشان رسيده، جريان را به عرض ايشان مي‏رسانند،

معظم له قدري تأمل فرمود وقلم را برداشت و روي تكه كاغذي چيزي را نوشت و فرمود:

آن را داخل باران بيندازيد!

به محض انداختن، باران قطع شد، ابرها كنار رفت وآفتاب همه جا را روشن ساخت. كشاورزان با خوشحالي در حالي كه سر از پا نمي‏شناختند، رفتند تا از فرصت به دست آمده براي برداشت محصول اقدام نمايند و كم‏كم اين قضيه دهان به دهان به گوش همه مردم رسيد.
برخي از افراد كه عقيده چنداني به اين گونه امور نداشتند، در صدد برآمدند تا آن كاغذ را پيدا كرده و از مندرجات آن آگاهي يابند!

وقتي كاغذ را پيدا كردند، ديدند فقط اين عبارت كوتاه آمده است:

«باران بند بيا!»
اين گونه كرامتها نشانه قدرت روحي و معنوي اين مرد بزرگ است.»

کتاب دو چوب و یک سنگ :

این کتاب اشاره به عدد « 110 » و در ابجد به معنای « علی » است ، این کتاب در وصف امام علی علیه السلام و نوشته آن مرد بزرگ است.

وی طی الارض داشت و ساعتها غیب می شد ، اسم اعظم می دانست و در گره گشایی از مشکلات مردم تلاش می کرد.

مقبره وی در قبرستان گُلْشُور حسين آباد مشهد (انتهاي خيابان 30 متري طلاب) است که مورد توجه و زیارتگاه مردم می باشد.

مطلب پیرامون این مرد بزرگ زیاد است که مراعات تحمل بازدید کنندگان عزیز را نموده و به همین مقدار جهت تبرک اکتفا کردم.

سلام بر آن عارف بزرگ ، روزی که زاده شد ، روزی که مرد و روزی که مبعوث می شود.

                                             سیدحجت الله موسوی زاده

منابع :

 معصومی اشکوری، محمدتقی، دو چوب و یک سنگ، ص 111؛ جلالی، غلامرضا، «معصومی اشکوری، محمدتقی»، مشاهیر مدفون در مشهد و حومه، ص372- 373؛ ارگانی حائری، محمود، خاندان ارگانی، ص154- 155؛ «دو چوب و یک سنگ»، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران،www.opac.nalai.ir ، تحقیقات میدانی


برچسب‌ها: بزرگان و علما و دانشمندان , حکایت و داستان و خاطره

تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

داستان ملاعباس چاوش مازندرانی !

داستان ملاعباس چاوش مازندرانی !

( پیاده شده از نوار سخنرانی مرحوم شیخ احمد کافی )

ملاعباس چاوش، در مازندران زندگی می‌کرد، هر سال پرچمی به دوش می‌گرفت و مردم رو جمع می‌کرد و پیاده به کربلا می‌برد.
یک سال جوان‌ها جمع شدند برای رفتن به کربلا. ملاعباس گفت: امسال خیلی گرفتارم، نمی‌توانم کربلا بروم. مشکلش مربوط به امور مالی و مزرعه بود، کمک کردند و مشکلش رو حل کردند، گفتند: خوب حالا برویم!
پرچم رو برداشت و حرکت کردند. شب جمعه بود که به نزدیکی کربلا رسیدند، از آنجا گل‌دسته‌های حرم را نشان داد و گفت: آنجا حرم اباعبدالله است، برویم یا همین‌جا استراحت کنیم و صبح حرکت کنیم؟
گفتند: شب جمعه است، برویم تا امشب را در کربلا باشیم. به حرم رفتند و زیارت کردند. می‌خواستند بروند بخوابند، عده‌ای گفتند: حیف است، همین‌جا عزاداری کنیم.
ملا عباس گفت: چه بخوانم؟ دفترم رو باز می‌کنم، هرچه آمد می‌خوانم. نوحه حضرت

علی اکبر علیه‌السلام آمد، نوحه خواند و عزاداری کردند و رفتند و خوابیدند.
شب در عالم رؤیا، خواب دید که کسی در می‌زند، در رو باز کرد ، شخصی گفت: ملا عباس چاوش شمایی؟

گفت بله

 گفت آماده باش که امام حسین علیه‌السلام به دیدن شما میان!
عرض کردم: آقا کجان؟ ما می‌ریم پابوس حضرت؛

گفت: نه، صبر کنید حضرت تشریف می‌آورند.!

رفقا رو جمع کردم و قضیه رو گفتم.
در باز شد، حضرت وارد شدند، خواستیم بلند شویم، حضرت فرمود تو را به جان حسین بنشین، شما خسته‌اید، تازه رسیدید!
یک به یک احوال ما رو پرسیدند، بعد رو به من کردند و فرمودند : می‌دانی امشب برای چی آمدم؟

عرض کردم: نه
فرمود: آمدم سه تا مطلب رو بگم:
از این به بعد که آمدی کربلا، شب جمعه نوحه علی اکبر رو نخوانی!

عرض کردم: مگه بد خواندم ؟ غلط خواندم؟
حضرت فرمود: نه، شب جمعه مادرم فاطمه به کربلا میاد، طاقت شنیدن روضه علی اکبر رو نداره ، دیشب مادرم غش کرد.
ملا عباس، چند جا به سراغ زائرم می‌روم:

لحظه جان‌کندن؛ شب اول قبر؛ هنگام خروج از قبر.
ملا عباس؛ مازندران که رفتی، یک پیرمردی هست که شب‌های جمعه که جلسه دارید، دم در می‌نشینه، کفش‌ها رو جفت می‌کنه؛ سلام مرا به او برسان.( روی او هم حساب وا میکنه! )


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره

تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

گفت این غبار را باید فرزندم مهدی بیاید و پاک کند!

گفت این غبار را باید فرزندم مهدی بیاید و پاک کند!

« سلمان حدادی» ( اهل سنندج )به همراه همسرش از وهابیت به تشیع گرویدند ، چندی پیش این مرد داستان غم انگیز زندگی خود را در سیمای سراسری کشورمان بیان کرد ، او به سختی هایی اشاره نمود که در راه تشرف به تشیع تحمل کرده است!

چند شب پیش در یکی از مساجد شهر ما سخنرانی داشته که متأسفانه من اطلاعی از حضور او نداشتم و شرکت نکرده بودم اما دو نفر از دوستانم که از مستمعین سخنان او بوده اند ، به فردای آن شب گزیده هایی از حرفهای سلمان حدادی را برایم تعریف کردند که من هم بطور اجمالی به آنها اشاره می کنم:

از جمله مشکلاتی که برایش پیش آمده بود ، کتک کاری همسرباردارش توسط هم کیشان سابق بود که منجر به سقط جنین می شود! ( به علت گرایش وی به تشیع )

بعد از انجام مراحل درمان ، دکتر می گوید این زن برای همیشه از بچه دار شدن محروم است ؛ اما بعد از مدتی دوباره باردار می شود ، پزشک در حین مراقبت از بارداری تشخیص می دهد که این بچه وزن بسیار کمی دارد و اگر متولد هم شود خواهد مرد و یا مرده به دنیا می آید و این قصه زن و مرد را بسیار آزار می دهد!

                         

سلمان حدادی می گوید :

« در یک نیمه شب همسرم هراسان از خواب پرید و گفت خواب دیدم بانویی قد خمیده و نورانی که صورتی کبود داشت و دستهایش منقوش به آیات قرآن بود ، به من گفت:

مرا می شناسی؟

گفتم : نه!

گفت : « من دختر رسول خدا هستم ، آنگاه دستی بر سرم کشید و گفت این بچه مربوط به ماست و زنده می ماند! »

آن بانو زمانی که بلند شد و خواست از من جدا شود ، وقتی چرخید ، دیدم غباری بر چادرش نشسته و خاکی شده ، دستم را بردم تا غبار را پاک کنم ، او گفت :

« نه ، این غبار را باید فرزندم مهدی بیاید و پاک کند! »

سلمان می گوید بعد ز مدتی بچه متولد شد در حالی که کاملا سالم و طبیعی بود ، بطوری که اعجاب پزشک معالج را بر انگیخته بود و پزشک این امر را فقط معجزه می دانست...

یا رب الحسین ، اشف صدرالحسین بظهورالحجة

                                                 سید حجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: بزرگان و علما و دانشمندان , حکایت و داستان و خاطره

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

حکایت مرد الاغ سوار!!

حکایت مرد الاغ سوار!!

آورده اند که در روزگاران قدیم مردی بر الاغش سوار شده بود و از کوره راهی می گذشت ؛ در میان راه چشمش به مردی افتاد که از خستگی توان راه رفتن ندارد ، به او گفت بیا و تو هم بر پشت این الاغ سوار شو تا با هم طی طریق کنیم!

                                 

مرد بر پشت الاغ سوار شد ، همین که مقداری حرکت کردند ، آن مرد گفت : عجب الاغی داری!

صاحب الاغ گفت : ممنونم

مقداری دیگر راه را طی کردند ، آن مرد گفت : عجب الاغی داریم!!

صاحب الاغ  مرکبش را فرمان داد تا از رفتن باز ایستاد ، آنگاه به آن مرد گفت :

تا نگفته ای « عجب الاغی دارم ، پیاده شو و راه خود را بگیر و برو...!! »


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

با ظاهر موجه دیگران را گول نزنیم!

با ظاهر موجه دیگران را گول نزنیم!

  Flowers Animation _ dinamobomb  Flowers Animation _ dinamobomb  Flowers Animation _ dinamobomb  Flowers Animation _ dinamobomb  Flowers Animation _ dinamobomb

در آموزه های دینی و اخلاقی ما آمده که نه تنها انسانها را بلکه حیوانات را هم گول نزنیم ، یعنی مثلا دستمان را جوری به حیوان نشان ندهیم که فکر کند خوراکی در آن است ، به طرف ما بیاید و ببیند چیزی در دست ما نیست!

افتخار می کنیم به دین کامل اسلام که حقوق حیوانات را هم به بهترین شکل به رسمیت شناخته است.

این مقدمه را عرض کردم تا به یکی از خاطراتم اشاره کنم:

در محله ما مسجدی هست که یک مجتهد زاهد ، عالم و عامل امام جماعت آن بود که بسیار مورد احترام مردم بود و همه از او حرف شنوی داشتند که متأسفانه  ما را ترک کرد و به دیدار خدا رفت.

چند سال پیش در همین مسجد جوانی را دیدم که کفشداری می کرد ، آنقدر خودش را ظاهرالصلاح جلوه داده بود که آدم با خودش فکر می کرد اگر روزی امام جماعت مان نتواند به مسجد بیاید ، اشکالی ندارد اگر به این جوان اقتدا کنیم!

یک روز همین جوان به من گفت بیا و ضامن من شو تا وام بگیرم ، من هم با افتخار و به قصد خدمت به او مدارک لازم را برداشتم و او را ضمانت کردم ؛ از آن تاریخ به بعد جوان را در مسجد ندیدم!!

مدتی گذشت ، چشم تان روز بد نبیند ، آنقدر از بانک با خانه و محل کار من تماس می گرفتند که دیگر آبرویی برایم نمانده بود!

آدرسی هم از آن مرد بزرگ نداشتم تا به بگویم چرا اقساط عقب افتاده ات را نمی دهی؟!

خلاصه یک روز بطور اتفاقی او را در خیابان ملاقات کردم ، بعد از سلام و احوالپرسی ، گفتم فدایت شوم ، چرا قسط وام را نمی دهی؟!

خیلی طلبکارانه اخمهایش را در هم کشید و گفت:

« به من چه ربطی داره ؟ من همان موقع که وام رو گرفتم باهاش کالا خریدم ، کالا رو هم فروختم ، الآن وامی در دست من نیست دیگه!! »

                        

من که از جواب عجیب او حالم بد شده بود و با هزار بدبختی خودم را کنترل می کردم تا علاوه بر پرداخت اقساط عقب افتاده او ، مجبور به پرداخت دیه هم نشوم ، شروع کردم به نصیحت و بیان این مطلب که خلف وعده گناه دارد و برو بدهی ات را بده و ایضا چرا با چهره موجه مرا گول زدی و بعد از اینکه کارت راه افتاد چرا غیب شدی؟!

اما دیدم انگاری دارم با دیوار حرف می زنم و او محکم بر سر موضع باطل خود ایستاده!!

لذا دستش را گرفتم و مجبورش کردم تا با هم به در خانه شان برویم ؛ بعد هم او را به داخل خانه فرستادم تا تمام بدهی خود را بیاورد و یکجا به بانک پرداخت کند!

او هم همین کار را کرد ، و من دانستم که او پول دارد و در نپرداختن اقساط ، به خیال خودش زرنگی می کند!

من خیلی های دیگر را ضمانت کرده بودم و اقساط وام شان را نمی پرداختند اما مثل این یکی با چهره موجه و ظاهر دینی مرا فریب نداده بودند و به یکباره از کفشداری مسجد غیب شان بزند!!

می خواهم بگویم اگر کسی می خواهد خلافی بکند ، چرا از دین مایه می گذارد و دیگران را از دین بدبین می کند؟!

                                 سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

برادر تزریقی مراقب باش!!

برادر تزریقی مراقب باش!!

مراقب باش که فقط مواد رو به خودت تزریق نمی کنی ؛

بدبختی رو هم به تمام اعضای خانواده تزریق می کنی!!

               


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

وضعیت کارمند در شرکتها !!

وضعیت کارمند در شرکتها !!

         

 


برچسب‌ها: طنز و تصاویر طنز

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

کار شیطان جلوه دادن است!

کار شیطان جلوه دادن است!

شیطان گناه را برای ما جلوه می دهد ، حتی گاهی زشت را زیبا و زیبا را زشت نشان می دهد تا ما را از مسیر درست منحرف کند!

          


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

گناه نکردن آسانتر از توبه کردن است!

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند :

گناه نکردن آسانتر از توبه کردن است!

الکافی، ج 2، ص 451

                               

 


برچسب‌ها: معصومین

تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

سه وصیت مرحوم سید علی قاضی به فرزندانش!

سه وصیت مرحوم سید علی قاضی به فرزندانش!

 

 

مرحوم آقای قاضی به فرزندان شان سه وصیت خصوصی داشتند :

اول - فرموده بودند فرزندانم اگر از گرسنگی و تشنگی رو به قبله هم شدید در خانه‌ ی خلق التماس نکنید ،حتی در خانه‌ ی مرجع تقلید آیت الله نائب امام هم نروید، بروید در خانه‌ ی خدا ، اهل بیت هم نماینده‌ ی خدا هستند، از خدا جدا نیستند ، رئیس دفتر خدا هستند ،یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله در خلق معمولی منظورمان است ؛ فرمودند اگر از گرسنگی و تشنگی رو به قبله شدید در خانه‌ی خلق را نزنید ،  همین که می‌روید درخواست می‌کنید ، التماس می‌کنید ، شخصیت‌ تات را خرد کرده اید ، ولو رو به قبله هستی !

دوم - فرموده بودند سعی کنید روزی یک توسل به اهل بیت داشته باشید ولو در عرض دو دقیقه ، سه دقیقه ، توسل که می‌گوییم دعای توسل یکی اش است ، زیارت عاشورا ،  زیارت جامعه صغیره قبل از جامعه‌ ی کبیره ،صد صلوات هدیه به چهارده معصوم ، مجلس عزاداری روزی هر روزی متعلق است به یک امام یا چند امام ، یک حاضر باش به تعبیر ایشان بزنید ، بگویید من آمدم دست نیاز به طرف این اولیا خدا که همه کاره‌ ی خدا هستند روزی یک پیوند ، یک توسل ، در روایت هم داریم حضرت امیر به کمیل فرمودند هر روز اسم‌های ما را ببرید ، من همین جا این را اشاره بکنم بد نیست ، بحمدلله در حرم حضرت معصومه در قم این را باب کردیم ، ما هیچ سندی نداریم که بعد از نماز‌ها یا بعد از مجالس به امام حسین سلام می‌دهند ، بعد به امام هشتم ، بعد به امام زمان ، البته کار خوبی است ، این را کامل کنیم ، به چهارده معصوم سلام بدهیم ، همه‌ی این‌ها شاید یک دقیقه طول نکشد ، السلام علیک یا رسول الله ، جواب سلام هم واجب است ، مهم است ، السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمومنین ، السلام علیک یا فاطمه الزهرا ، السلام علیک یا حسن بن علی ، السلام علیک یا اباعبدالله تا امام زمان ، آرام بگوییم یک دقیقه طول می‌کشد ، روزی ولو شده یک سلام یا یک سوره‌ی قرآن هم روایت داریم هم سفارش بزرگان است ، روزی یک سوره یس یا واقعه یا الرحمن سوره‌هایی که ثوابش بیشتر است ، هدیه کنیم به اهل بیت ؛ می‌شود ما در کار آن‌ها باشیم و آن‌ها در کار ما نباشند؟

یک کلامی است،  خیلی کلام پخته ای است ،یک بزرگی فرمود من به این حرف خیلی اعتقاد دارم ، فرمود اگر دست ولایت روی سر ما نباشد همه طلحه و زبیر از کار در می‌آییم ، در مقابل حضرت علی ایستادند، جنگ جمل را به پا کردند ، می‌فرماید اگر می‌خواهید این نفس طغیان نکند ، یاغی نشود ، معلم و مربی عالم چهارده معصوم اند ، اگر کمک‌مان نکنند منحرف می‌شویم ، لذا مرحوم  قاضی می‌فرمایند سعی کنید یک توسل ، یک اتصال و ارتباط به مرکز که آن‌ها مرکز و سرچشمه‌ ی تمام خوبی‌ها هستند ، به آن سرچشمه وصل شویم !

 سوم - سه بار فرمودند الله الله الله ، دلی را از خود نرنجانید ، که الحق هر سه این وصیت خصوصا آخری اش خیلی مهم است حق الناس گردن‌تان نباشد سه بار فرمودند خدا را در نظر بگیرید،  خدا را در نظر بگیرید ، آه مظلوم ، پدر و مادر ، همسر ، اولاد ، فامیل ، دوست ، همسایه ، ارباب رجوع ، زیر مجموعه بالایی‌ها و پایینی‌ها ، آنهایی که رفت و شد داریم ، مواظب باشیم دل کسی را نرنجانیم ، آه مظلوم راه را می‌بندد!

ز خود هر گز نرنجانم دلی را       که می‌ترسم در او جای تو باشد

به قول حبیب اصفهانی می‌گوید:

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی      ز بامی که برخاست مشکل نشیند

منبع : برنامه سمت خدا / شبکه سوم سیما / آقای فرحزاد / نوزدهم آبان نودوسه


برچسب‌ها: بزرگان و علما و دانشمندان

تاريخ : دوشنبه نوزدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

دوستانی که از دجال بدترند!

دوستانی که از دجال بدترند!


حسن خزّاز گفت:

از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت عرض كردم :

اى پسر رسول خدا به چه علّت؟

فرمود:

به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
                                           ( صفات الشيعه ص 8 )                                                        

                      


برچسب‌ها: معصومین

تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

ریش سفید حرمت دارد!

ریش سفید حرمت دارد!

ریش سفید حرمت دارد ؛ این جمله ای بود که چند وقت پیش از یکی شنیدم که با احترام کار یک آدم ریش سفید را راه انداخت و مرا به فکر فرو برد!

فکر کردم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که به چند دلیل باید حرمت سه گروه سنی را نگهداریم :

الف ) آنهایی که از ما کوچکترند را به این دلیل احترام کنیم که کمتر از ما گناه کرده اند و ما بیشتر از آنها گناه کرده ایم!

ب ) آنهایی که از ما بزرگترند را به این دلیل احترام کنیم که بیشتر از ما روزی خدا را خورده و بیشتر از ما توفیق عبادت و عمل خیر داشته اند،

( سابقه رفاقت شان با خدا از ما بیشتر است)

ج ) آنهایی که با ما در یک رده سنی قرار دارند را به این دلیل احترام کنیم که به یک اندازه با هم در این دنیا عمر کرده ایم و روزی خدا را خورده ایم و سرد و گرم روزگار را چشیده ایم!

پس به همه با دیده احترام نگاه کنیم و خودمان را برتر و بالاتر از کسی نبینیم.

                                            سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: اخلاقی و اجتماعی

تاريخ : شنبه هفدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

خواص گوجه‌فرنگی


خواص گوجه‌فرنگی

گوجه فرنگیگوجه فرنگیگوجه فرنگیگوجه فرنگیگوجه فرنگی
1- مصرف گوجه‌فرنگی سبب کاهش ابتلا به سرطان لوزالعمده و پروستات می‌ شود.اثر گوجه فرنگی در این بیماری‌ها به لیکوپن آن نسبت داده می ‌شود.اگر چه مصرف آن را همراه با سایر سبزی‌ها از جمله کلم بروکلی توصیه می‌ کنند و احتمال مکمل‌ بودن این سبزی‌ها و تأثیر همزمان آنها در درمان بیماری وجود دارد. علاوه بر سرطان لوزالمعده و پروستات، تأثیر گوجه فرنگی در درمان سرطان‌های ریه ، معده و سایر انواع آن نیز مورد بحث و تحقیق است.

2- لیکوپن گوجه فرنگی، آنتی‌اکسیدانی است که مانع ایجاد کلسترول بد خون می ‌شود و به همین دلیل از بروز حملات و بیماری‌های قلبی جلوگیری می‌ کند. باید دقت شود که مصرف گوجه‌فرنگی خام سبب دفع بخش زیادی از لیکوپن موجود در آن می‌ شود. بنابراین بهتر است که گوجه‌فرنگی را بیشتر به صورت پخته مصرف کنید زیرا در این صورت، لیکوپن بیشتری در دسترس سلول‌های بدن قرار می‌ گیرد.
3- گوجه‌فرنگی به دلیل نداشتن نمک و قند غذای مناسبی برای افراد مبتلا به دیابت و فشارخون است و گوجه‌فرنگی به دلیل داشتن فیبر و مواد قندی اندک، در کاهش وزن افراد مؤثر است.
4- به مادران شیرده توصیه می‌ شود که در سبد غذایی روزانه خود، گوجه‌فرنگی را فراموش نکنند زیرا مصرف آن موجب افزایش شیر و بهبود بافت آن می ‌شود.
5- گوجه‌فرنگی ضامن سلامت و شادابی پوست بدن به ویژه پوست صورت است. با مالیدن آب گوجه فرنگی به پوست، به مرور زمان جای جوش‌های کهنه و نیز لکه‌های قهوه‌ای روی پوست محو شده و پوست، لطافت و شادابی خاصی پیدا خواهد کرد.

                                    گوجه فرنگی
6- گوجه‌فرنگی داروی مناسبی برای رفع عصبانیت‌های افراد است. مصرف مداوم گوجه فرنگی همراه با غذا و به صورت سالاد، سیستم عصبی بدن را تقویت کرده و ‌آرامش را به همراه خواهد آورد.
7- ویتامین A موجود در گوجه فرنگی، سبب تقویت بینایی و سلامت پوست، مخاط و استخوان‌ها می ‌شود.
8- مصرف گوجه فرنگی همراه با مواد نشاسته‌ای به خصوص حبوبات، سبب هضم بهتر این مواد در معده می ‌شود.
مصرف گوجه‌فرنگی ممکن است در برخی افراد آلرژی یا حساسیت‌های پوستی ایجاد کند. توصیه می‌ شود افرادی که دچار آلرژی هستند، هنگام بروز این بیماری از مصرف مواد حساسیت‌زا از جمله گوجه فرنگی خودداری کنند، همچنین افرادی که دچار بیماری تیرگی زیر چشم هستند باید توجه داشته باشند که یکی از علل این بیماری، حساسیت و آلرژی است. این افراد نیز باید در میزان مصرف گوجه‌فرنگی احتیاط کنند.
برگرفته از سایت تبیان /  ف. خاکزاد


برچسب‌ها: بهداشت و تغذیه و طب , علمی

تاريخ : جمعه شانزدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

جرج جرداق مسیحی ملقب به عاشق امام علی (ع) درگذشت

جرج جرداق مسیحی ملقب به عاشق امام علی (ع) درگذشت!

 

متأسفانه امروز اطلاع یافتیم که«جرج جرداق»، اندیشمند و نویسنده بزرگ مسیحی چشم از جهان فرو بست!

این انسان بزرگ و منصف چندین بار نهج البلاغه را دوره کرد و جمله ای گفت که نشان از شناخت نسبی او در حد توانش نسبت به امام علی

علیه السلام دارد ( هر چند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :

«یا علی ، کسی تو را نشناخت جز من و خدا »، اما آب دریا را اگر نتوان کشید ، هم به قدر تشنگی باید چشید... ) ؛

جرج جرداق می گوید :

« ای جهان چه می شد اگر هر چه قدرت و قوه داری به کار

می بردی و در هر عصری شخصیتی مانند علی را با آن عقل و قلب و زبان و ذوالفقار به عالم می بخشیدی»

--------------------------

از اینجا به بعد ، مطلب زیر از «وبلاگ قرآنی الشافیه»

کپی شده است :

جورج جرداق درگذشت

جرج جرداق اندیشمند و مورخ مسیحی و شخصیتی سرشناس بود که چهار دهه از عمر خود را برای مطالعه و تحقیق در مورد- به تعبیر خودش- یکی از برجسته ترین شخصیت های جهانی یعنی امام الموحدین حضرت علی(ع) صرف کرد. حاصل تحقیقات وی چندین جلد کتاب ارزشمند در مورد شخصیت امام علی (ع) است.

وی صاحب کتاب‌هایی از جمله دایرة المعارف « علی؛ ندای عدالت انسانی»، «علی و حقوق بشر»، «علی و انقلاب فرانسه»، «علی و سقراط»، «علی و ناسیونالیسم عربی» و عناوین دیگری در این زمینه است.

جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی(ع) در یک گفتگو تصریح کرده بود: "... من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم....انقلاب علی علیه السلام انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله های زیادی بود. موظف شدم که جبهه علی را که خالص ترین جبهه ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد"

جرج سمعان جرداق نویسنده، اندیشمند و ادیب مسیحی لبنان در سال 1931م در منطقه مرجعیون در جنوب لبنان دیده به جهان گشود.


برچسب‌ها: بزرگان و علما و دانشمندان

تاريخ : پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

پاداش عمل خیر ده برابر است!

پاداش عمل خیر ده برابر است!


آقای مجتهدی تهرانی (ره) نقل کرده است که آیت الله حاج میرزا علی مشکینی فرمودند:

 « در ایامی که تحصیل می کردم؛ یک روز 5 ریال بیشتر پول نداشتم،  در خیابان راه می رفتم ، یکی از طلاب به من رسید و گفت:

5 ریال داری به من قرض بدهی؟

با خود گفتم: اگر این پول را به او بدهم خود بی پول می مانم. ولی با خود فکر کردم که کار این بنده خدا را راه می اندازم؛ خداوند کریم است؛

پول را به او دادم، چند قدمی که رفتم؛ یکی از همشهری های من، از اهالی مشکین شهر به بنده رسید؛ با هم مصافحه کردیم، موقع خداحافظی پولی در دست من گذاشت و رفت، چون نگاه کردم دیدم 5 تومان است؛

باز یکی از طلاب به من رسید و از من 5 تومان قرض خواست ، این دفعه نیز گفتم خدا کریم است ، اکنون که این آقا معطل است ، کار او را راه بیندازم، پول را به او دادم؛

چون مقداری جلوتر رفتم، یکی دیگر از همشهری های خود را دیدم، پس از مصافحه و احوالپرسی موقع خدا حافظی، پولی در دست من گذاشت و رفت، چند قدم جلوتر رفتم نگاه کردم دیدم 50 تومان است!

ناگاه یاد این آیه شریفه افتادم که :

«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» (انعام، آیه 160)

یعنی هر کس عمل نیکی انجام دهد ما ده برابر به او پاداش می دهیم.

دیدم بار اول 5 ریال داشتم، چون به یک نیازمندی قرض دادم، 50 ریال

(5 تومان) خدای کریم رساند و چون 5 تومان را قرض دادم، خداوند کریم در عوض 50 تومان یعنی درست ده برابر رسانید.»

(مردان علم در میدان عمل، ج6، اثر سيد نعمت الله حسينی)


برچسب‌ها: بزرگان و علما و دانشمندان , حکایت و داستان و خاطره

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

جمله ای زیبا از حضرت عبدالعظیم حسنی

جمله ای زیبا از حضرت عبدالعظیم حسنی

 

                     حضرت « عبدالعظیم حسنی »

که جد چهارمش امام حسن مجتبی ( ع ) است و در محضر امام رضا ، امام جواد و امام هادی علیهم السلام علوم فراوانی را آموخته و طبق فرموده امام حسن عسگری علیه السلام زیارت او ثواب زیارت امام حسین

علیه السلام را دارد ( 1 )، با جمله ای زیبا ( نقل به مضمون ) می گوید:

« مراقب باش ، برای رهایی از ظلم ، خودت ظالم نشوی! »

          

-------------------------------------------------------

( 1 )  (كامل الزيارات، ص ۵۳۷، باب ۱۰۷، حديث ۱؛ و با اندكى اختلاف در سلسله راويان: روضات الجنّات، ج ۴، ص ۲۱۱؛ ثواب الأعمال، ص ۱۲۴؛ قاموس الرجال، ج ۶، ص ۱۹۱ و ۱۹۲)


برچسب‌ها: بزرگان و علما و دانشمندان

تاريخ : سه شنبه سیزدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

این درد مشترک...

این درد مشترک...

 

عاشورا هم گذشت ، امروز به تشییع امامی رفتیم که عزیزترین کس مان بود ، امامی که بدنش قطعه قطعه بود و سر در بدن نداشت ، بی غسل و کفن ، چندر روز دیگر بنی اسد برای دفن او می آیند ، امام سجاد هم به اعجاز امامت خود را به کربلا می رساند ، بدنها را یک به یک به بنی اسد معرفی می کند ، شهیدان دفن می شوند ، امام سجاد با انگشت بر روی قبر امام شهیدمان می نویسد :

« این قبر حسین ابن علی است »

                 

این روزها چقدر بر زینب سخت می گذرد!

همه گریه کردیم ، سینه و زنجیر زدیم ، آه از دل کشیدیم اما آرام نشدیم و آرام نمی شویم ، تا زمانی که آن پرچم قرمزی که بر گنبد امام شهیدمان بر افراشته و به معنای انتقام است ، ما آرام نمی شویم ، آرامش ما زمانی است که امام زمان مان بیاید و انتقام شهیدان کربلا و ظالمان در حق محمد و آل محمد را بستاند ، و تا آن زمان همچنان فریاد  بر می آوریم که :

« یا لثارات الحسین»

آری :

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دگر...

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر

                                   سیدحجت الله موسوی زاده


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی , مناسبتها , معصومین

تاريخ : سه شنبه سیزدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است

 

امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است؛

                        شام غریبان است...

       


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی , مناسبتها , معصومین

تاريخ : سه شنبه سیزدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

سری به نیزه بلند است

سری به نیزه بلند است!

 http://www.picturesanimations.com/t/tulips/4.gif

سری به نیزه بلند است مقابل زینب

خدا کند که نباشد سر برادر زینب...    

                              


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی , مناسبتها , معصومین

تاريخ : سه شنبه سیزدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

مکن ای صبح طلوع

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع...

          


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی , مناسبتها , معصومین

تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

برخی از ویژگی های امام حسین علیه السلام

برخی از ویژگی های امام حسین علیه السلام

 

همه چیز امام حسین علیه السلام استثنایی بود ، اما فقط به چند نمونه از این استثنائات اشاره می کنیم:

- وقتی در شکم مادرش بود ، با مادر تکلم می کرد ، روزی حضرت زهرا خطاب به پیامبر اکرم (ص) عرض کرد : صدای این بچه را می شنوم که می گوید من غریبم ، من تشنه ام...

-  در کودکی بسیار مورد علاقه پیامبر اکرم بود و اغلب بر دوش آن بزرگوار سوار می شد.

-  در میان معصومین مقام پنجم را دارد.

-  تنها کسی بود که حج را نیمه تمام گذاشت و به سوی کوفه حرکت نمود.

-  با یاران بسیار اندکش در مقابل سپاه چهل هزار نفری عمر سعد ایستاد و جنگید.

 -  یارانی داشت که تاریخ مثل آنها را سراغ ندارد.

-  وقتی خون فرزند شش ماهه اش را به آسمان پاشید ، قربانی اش قبول شد و آن خون هرگز به زمین بازنگشت.

- معمولا افراد مظلوم توسط دشمن کشته می شوند امام امام توسط امت جدش و آنهایی که ادعای مسلمانی داشتند کشته شد.

- به امام تهمت خروج از دین را زدند!

- هنگام نماز خواندن توسط دشمن تیرباران شد.

-  همه هستی خود را فدای اسلام کرد.

- سر امام در بالای نیزه قرآن می خواند!

- تمام عائله اش به اسارت رفتند.

- خیمه ها و حتی لباسهایش هم به غارت رفتند.

- در تربت امام شفاست.

                           

- زیر گنبد امام دعا مستجاب می شود.

- زیارت امام نشانه ایمان است.

- تشنه کشته شد.

- غسل و کفن نداشت.

- اولین روضه خوان او خدا بود.

- زائر و گریه کننده بر امام از آتش جهنم در امان است.

- داغ امام حسین تا ابد تازه است و هر سال در محرم و صفر مردم چنان برایش گریه می کنند که انگاری همین دیروز آقا کشته شده!

- در ماه محرم بسیاری از لات های با مرام سر تعظیم فرو می آورند و به احترام امام حسین خلاف را کنار می گذارند.

- در محرم و صفر ارادتمندان به آقا کار و زندگی را تعطیل می کنند و از جان و مال شان برای عزاداری ، پذیرایی و خدمتگزاری خود را آماده می کنند.

- در صحرای محشر مادرش زهرا با سر بریده او شیعیان را شفاعت می کند.

- شبهای جمعه تمام انبیاء به زیارت قبر او می روند.

و...و...و...


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی , مناسبتها , معصومین

تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

تا عباس زنده بود...

تا عباس زنده بود...

تا عباس زنده بود ، گوشواره از گوش هیچ دختر بچه ای بیرون کشیده نشد؛

تا عباس زنده بود ، عمود هیچ خیمه ای نخوابید ؛

تا عباس زنده بود خیمه ها آتش نگرفتند؛

تا عباس زنده بود ، کسی به اسارت نرفت ؛

تا عباس زنده بود دامن کودکی آتش نگرفت؛

تا عباس زنده بود ، کمر حسین نشکست؛

                    

تا عباس زنده بود...

تا عباس زنده بود...

تا عباس زنده بود...


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی , مناسبتها , معصومین

تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

شبی ار به دستم افتد سر زلف یار

شبی ار به دستم افتد سر زلف یار

همه مو به مو شمارم غم بی شمار خود را...

 

دوستان مرا ببخشید ، این روزها با این پست ها بر دل زخمی شما نمک پاشیدم؛

اما چه کنم ، این روزها اعصاب همه معصومین و امام زمان خراب است ، خدا به فریاد امام زمان برسد!

نقل می کنند علامه امینی شب عاشورا برای امام زمان صدقه کنار

می گذاشت و می گفت امشب قلب آقا در فشار است!

              

کاروان اسرا به شام رسید ، نیمه های شب یزید با خبر شد که دختر

سه ساله ای از کاروان اسرا بی قراری می کند ، پرسید چه می خواهد؟

گفتند بهانه پدرش را می گیرد؛

یزید دستور داد سر را در طبقی گذاشتند و به زینب دادند تا نزد طفل ببرد، زینب سر را جلوی رقیه گذاشت ، دخترک گفت عمه من که از تو غذا نخواستم ، من بابایم را می خواهم؛                       

زینب گفت عزیز دلم این سر بابای توست، آنگاه پارچه را کنار زد ، دختر آنقدر این سر را نوازش کرد و بویید و بوسید و با او درد و دل نمود تا غش کرد!

زینب هر چه او را صدا زد ، جوابی نیامد!

( شما را به خدا آیا این درست است که سر بریده پدر را جلوی دختر

سه ساله اش بگذارند؟! )

زینب در تدارک غسل و کفن و دفن کودک بر آمد ، غساله را خبر کردند ، غساله وقتی بدن کبود دختر را دید ، گفت من این دختر را غسل نمی دهم ، زیرا بدنش کبود است و شاید بیماری مسری داشته است!

زینب برایش توضیح داد که این کبودی بر اثر کتک کاری آل امیه بر بدن این طفل نقش بسته!

هر جور که بود دختر را غسل و کفن و دفن کردند و زینب وقتی به کربلا بازگشت و بر سر قبربرادر آمد ، رقیه همراهش نبود...


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی , مناسبتها , معصومین

تاريخ : جمعه نهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |

نیزه خم شد و پایین آمد!

نیزه خم شد و پایین آمد!

 

مصائب کربلا آنقدر زیاد است که نمی دانی از کدام شان بگویی ؛

شخصی که نیزه دار سر اباعبدالله الحسین در راه کربلا به شام بود ، چنین نقل می کند:

« شبی در بین راه برای خواب و استراحت در نقطه ای توقف کردیم ، نیزه ای که سر حسین بر آن بود تحویل من بود ، نیزه را در زمین فرو کردم و در کنار آن دراز کشیدم ، ناگهان نیمه های شب متوجه شدم دختر بچه ای آهسته از جای خود بلند شد و به کنار نیزه آمد ، من خودم را به خواب زدم تا ببینم

می خواهد چکار کند؛

دیدم نیزه خود به خود خم شد ، آنقدر خم شد تا دست دختر بچه به سر مبارک رسید ، آنگاه با چشمان خودم دیدم که آن سر و دختر یکدیگر را بوسیدند و بعد از آن نیزه دوباره راست شد و به حالت اول برگشت! »

                     

--------------------

نگین سلیمان نوشت :

« تمام ماجراهایی که از کربلا در این وبلاگ نقل می شود ، مورد اتفاق تمام یا اکثر مقاتل هستند و از خودم چیزی نمی نویسم.»


برچسب‌ها: حکایت و داستان و خاطره , اخلاقی و اجتماعی , مناسبتها , معصومین

تاريخ : جمعه نهم آبان 1393 | | نویسنده : سیدحجت الله موسوی زاده |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.